Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 302 (14 milliseconds)
English
Persian
to keep the field
جنگ یاعملیات جنگی را ادامه دادن
to keep the field
درجای خودثابت ماندن
Search result with all words
field
میدان
field
زمین
field
صحرا
field
دشت کشتزار
field
دایره
field
رشته
field
بمیدان یا صحرا رفتن
field
پایکار
field
کارگاه
field
میدان دید
field
زمینه رزمی صحرایی
field
میدان رزم صحرا
field
دشت
field
فرودگاه
field
زمین بازی
field
توپگیر کریکت تمام توپگیران کریکت
field
جای گرفتن توپگیران در زمین کریکت هر کدام از دایرههای هدف
field
شکارچیان جزسرپرست و کمکهای اومنطقه محصور مسیر مسابقه دو
field
حوزه
field
میدانه
field
مجموعه حروف برای مشخص کردن یک فیلد یا محل آن
field
مشابه 4036
field
روش ساخت صفحه نمایش نازک و مسط ح برای کامپیوترهای متحرک به طوری که در هر پیکسل یک صفحه تصویر بسیار ریز CRT قرار دارد
field
نوشتن داده روی PROM
field
بخشی از دستور کاپیوتری که حاوی محل داده است
field
بخشی از دستور کامپیوتری که حاوی محل داده است
field
تعداد حروف که در یک فیلد میتواند باشد
field
کدی که نشان دهنده خاتمه یک موضوع و شروع بعدی است
field
فضای ذخیره سازی یا نمایش که توسط کاربر قابل تغییر نیست
field
خارج اداره یا کارخانه
field
مهندسی که در یک شرکت کار نمیکند , و در بین مشتریان است و بهبود کامپیوتر آنها را بررسی میکند
field
محصول آزمایش شده خارج شرکت یا آزمایشگاه تحقیقات در وضعیت واقعی
field
بخشی از ستون کارت برای یک نوع داده یا رکورد
field
بخشی از رکورد کاپیوتری که حاوی محل داده است
field
محل توزیع نیرو و انرژی مغناطیسی یا الکتریکی
field
فیلد
field marshal
سپهبد
field marshals
سپهبد
field event
ورزش قهرمانی میدانی مسابقات صحرایی
field event
مسابقه پرشهای طول وارتفاع و بانیزه مسابقههای پرتاب وزنه و دیسک و چکش
field events
ورزش قهرمانی میدانی مسابقات صحرایی
field events
مسابقه پرشهای طول وارتفاع و بانیزه مسابقههای پرتاب وزنه و دیسک و چکش
field test
ازمون پایکار
field-test
ازمون پایکار
field-tested
ازمون پایکار
field-testing
ازمون پایکار
field-tests
ازمون پایکار
playing field
میدان بازی
playing field
زمین بازی
playing field
زمین فوتبال
magnetic field
میدان مغناطیسی
magnetic field
حوزه مغناطیسی
field hockey
زمین هاکی
field glasses
عینک صحرایی
field glasses
عینک رزمی
advanced landing field
پایگاه فرود مقدم
advanced landing field
پایگاه هوایی مقدم
aerial field artillery
توپخانه محمول هوایی
aiming field
نشانهای که روی صفحه نشان داده میشود مربوط به محلی که قلم نوری قابل تشخیص است
air field
فرودگاه
landing field
فرودگاه
alternating field
میدان متناوب
applied magnetic field
میدان مغناطیسی اعمال شده
army in the field
ارتش مستقر در صحنه عملیات
army in the field
نیروی زمینی درصحنه عملیات
attractive field
میدان جاذبه
auxiliary landing field
فرودگاه کمکی
axis of earth magnetic field
محور میدان مغناطیسی زمین
ball and field test
ازمون توپ و میدان
battle field
میدان جنگ
bingo field
فرودگاه یدکی
bingo field
فرودگاه اضطراری
broken field
محوطه دفاعی فراسوی خط تجمع
calculated field
فیلد محاسبه
card field
میدان کارت
card field
فیلد کارت
center field
قسمت دوردست زمین پایگاه 2و چپ و راست زمین بیس بال
chain field
فیلد اتصال
check field
میدان مقابلهای
coal field
کان زغال سنگ
coal field
ناحیه زغال خیز
coil field
حوزه سیم پیچ
coil field
میدان مفناطیسی بوبین
common field scabious
مامیثا
compound field winding
سیم پیچ اهنربایی مرکب
contact field technician
کارمند فنی
control field
فیلد کنترل
control field
میدان کنترلی
corn field
گندم زار
corn field
مزرعه
cricket field
زمین کریکت
crystal field stabilization energy
انرژی پایداری میدان بلور
crystal field theory
نظریه میدان بلور
curl field
میدان حلقوی
data field
فیلد داده ها
data field masking
پوشش فیلدهای داده
demagnetizing field
میدان مغناطیس زدا
departure air field
فرودگاه عزیمت
departure air field
فرودگاه پرواز هواپیما
derived field
فیلد مشتق
Other Matches
zero field
بی حوزه
zero field
بی میدان
zero field
میدان صفر
to take the field
جنگ اغازکردن
field name
نام فیلد
right field
سمتراستزمین
To take field against somebody .
بر علیه کسی وارد شدن
field
رشته
[دانشی]
well field
حوزه تغذیه کننده چاه
field
شاخه
[دانشی]
field strength
شدت میدان
field services
قسمتهای پشتیبانی رزمی یکانهای رزمی
field strcture
ساخت میدانی
field storage
انبار کردن کالا در صحرا انبار مهمات در فضای باز کوپه مهمات روباز
field stockade
ذخایر صحرایی
field rheostat
تنظیم کننده میدان
field rheostat
رگولاتورمیدان
field round
یک دور تیراندازی صحرایی
field roving course
مسابقه تیراندازی جنگلی
field separator
جدا ساز میدان
field service
تعمیر در محل
field service
خدمات رزمی
field service
خدمات پایکار
field shop
کارگاه صحرایی
field shop
تعمیرگاه صحرایی
field splice
وصله کارگاهی
field study
بررسی میدانی
field survey
نقشه برداری زمینی
field winding
سیم پیچ اهنربایی
field winding
سیم پیچی میدان
field wire
سیم صحرایی
field wire
سیم جنگی
field work
پژوهش میدانی
field work
کار در صحرا
field work
استحکامات صحرایی استحکامات
field work
کار میدانهای
field work
کار صحرایی
field worker
پژوهشگر میدانی
field voltage
ولتاژ میدان
field vector
بردار میدان
field upgradable
سخت افزار قابل توسعه درمحل
field template
الگوی فیلد
field template
قالب فیلد
field theory
نظریه میدانی
field theory
تئوری میدان ها
field service
پشتیبانی سرویس رزمی
field theory
نظریه اساسی میدان
field trial
مسابقه تازیهای شکاری
field trip
گردش علمی
field type
از نوع جنگی
field type
نوع رزمی
fixed field
میدان ثابت
field rheostat
رئوستای میدان
field stockade
کالاهای انبار شده در صحرا یا میدان جنگ
field of honor
صحنه دوئل
field of play
زمین بازی
field of play
پیست شمشیربازی
field of regard
میدان دید
visual field
میدان دید
field of view
میدان دید
field of view
منظره
field of consciousness
میدان هشیاری
field of gravity
میدان ثقل
field of force
میدان نیروی مغناطیسی
field notes
یادداشتهای صحرایی
field of action
میدان اثر
field of application
میدان کاربرد
field of attention
میدان توجه
field of battle
میدان جنگ
field of battle
میدان رزم
field of fire
میدان تیر
field of fire
میدان اتش
field of force
میدان نیرو
field of view
حدود دید یک دوربین شبیه سازی شده
field of vision
میدان بینایی
field of vision
میدان دید
field privilege
امتیاز فیلد
field radio
بی سیم صحرایی
field radio
رادیوی قابل حمل صحرایی
field range
میدان تیر رزمی
field range
میدان تیرجنگی
field ration
جیره صحرایی
field ration
جیره رزمی
field rectifier
یکسوساز میدان
field regulator
نافم میدان
field pole
قطب میدان
field point
سر تیر بسیار نازک
field player
بازیگران جز دروازه بان بازیگر ثابت
field officer
افسر عملیات صحرایی
field officer
افسر رزمی
field officer
افسر رسته رزمی
field operating
عمل کننده در صحرا
field operating
فعال درصحرا رده صحرایی
field order
دستورالعمل رزمی
field order
دستورعملیاتی دستور رزمی
field pea
نخود سبز فرنگی
field piece
توپ صحرائی
field regulator
تنظیم کننده میدان
flying field
میدان فرودگاه
rice field
شالی زار
sort field
میدان مرتب سازی
sort field
فیلد مرتب سازی
stray field
میدان هرز
tension field
میدان کششی
track and field
وابسته به مسابقات دوصحرایی یا میدانی
track and field
ه
track and field
چکش
track and field
دیسک و غیره
track and field
دو و میدانی
sort field
میدان جور کردن
sort field
فیلدی در فایل ذخیره شده برای مرتب سازی فایل
solenoidal field
میدان سولنئیدی
rice field
برنج کاری
rotary field
میدان دوار
rotating field
میدان گردان
rugby field
زمین بازی رگبی
self consistent field
میدان خود سازگار
sensory field
میدان حسی
series field
میدان زنجیری
shunt field
میدان شنتی
signed field
میدان علامت دار
two phase field
میدان دو فاز
uniform field
میدان یکنواخت
unprotected field
میدان حفافت نشده
play the field
<idiom>
با افراد مختلفی قرارگذاشتن
scalar field
میدان نرده ای
[ریاضی]
[فیزیک]
tensor field
میدان تانسوری
[ریاضی]
field tensor
میدان تانسوری
[فیزیک]
vector field
میدان برداری
[ریاضی]
[فیزیک]
out in left field
<idiom>
از جواب صحیح دورشدن
To vacate the field .
میدان را خالی کردن
To enter the field .
وارد معرکه شدن
vector field
میدان برداری
field hospital
بیمارستان صحرایی
field hospitals
بیمارستان صحرایی
centre field
مرکززمین
jack field
فضایجک
leach field
زمینسطح
left field
سمتچپزمین
field sports
زمینورزش
That is my line ( field ) .
خودم این کاره هستم
input field
میدان ورودی
force field
میدان نیرو
image field
میدان تصویر
induced field
میدان القاء شده
induction field
میدان القائی
induction field
حوزه القائی
inhomogeneity of a field
غیریکنواختی یک میدان
inhomogeneous field
میدان غیریکمواخت
interference field
میدان مزاحم
interference field
میدان انترفرنس
intermediate field
میدان میانی
image field
حوزه تصویر
ice field
یخزار یخ شناور
ice field
سرزمین یخی
free field
میدان عمل ازاد
free field
حوزه ازاد
gold field
ناحیه زرخیز
grain field
کشتزار
grain field
گندم زار
gravitational field
میدان گرانش
soccer field
زمین فوتبال
grounded field
سیم پیچ متصل به زمین
high field
میدان قوی
intermediate field
میدان واسطه
irrotational field
میدان ناگردان
lacrosse field
زمین لاکراس
perceptual field
میدان ادراکی
phenomenal field
میدان پدیداری
pickup field
زمین باز بدون مانعی که هواپیما میتواند در ان فروداید
pickup field
محوطه سوار شدن درهواپیما
play the field
شرط بندی روی همه
protected field
میدان حفافت شده
protected field
میدان محفوظ
psychological field
میدان روانی
radiation field
میدان تابش
order off the field
حکم خروج
oil field
زمین نفت خیز
oil field
کان نفت
low field
میدان ضعیف
magnetizing field
میدان مغناطیس گر
magnetizing field
میدان مغناطیس گردانی
main field
میدان اصلی
mallet field
زمین چوگان
maxwell field
میدان ماکسولی
maxwell field
میدان ماکسول
memo field
فیلدی در پایگاه داده یا پنجره متن در یک برنامه کاربردی که به کاربر امکان افزودن دستورات یا ماکرو درباره ورودی میدهد
mine field
ناحیه مین گذاری شده دردریا
repeating field
فیلد مکرر
distortion of field
اغتشاش میدان
effective field
میدان موثر
electric field
میدان الکتریکی
electromagnetic field
میدان الکترومغناطیسی
field bolt
پیچ و مهره
field book
دفترچه یادداشت نقشه بردار
field buying
خرید در صحرا
field buying
خرید کردن در صحرا خرید محلی
field buying
خریددر صحنه جنگ
field capacity
فرفیت نگهداری
field capacity
گنجایش زراعی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com