English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
to live at the expense of society روی دوش جامعه زندگی
to live at the expense of society بار دیگران شدن
Other Matches
at the expense of بخرج
at the expense of بهزینه
at someone expense به هزینه
at someone expense به خرج
expense فدیه
expense مصرف
expense خرج
expense هزینه
expense برامد
free of expense مجانی
free of expense بیخرج
light expense هزینه کم
light expense خرج کم
transportation expense خرج سفر
travelling expense هزینه سفر
to make an expense کردن
to make an expense خرج
elements of expense عوامل هزینهای
deferred expense هزینههای پیش بینی شدهای که هنوز موعد پرداختشان نرسیده است
capitalized expense در ضمن اصل دارایی نیز منظور میشود
to indemnify any one's expense هزینه کسیرا جبران کردن
to blow the expense بی پرواخرج کردن
capitalized expense هزینهای که علاوه بر به حساب امدن در حساب سود وزیان
elements of expense عوامل تولید هزینه
expense account صورت هزینه حساب خرج
average expense هزینه متوسط
at the expense of recovery در هزینه های بازیابی
all-expense tour گشت بسته ای
all-expense tour مسافرت بسته بندی
expense account حساب هزینه
to go to [great] expense <idiom> خود را به خرج [زیاد] انداختن [اصطلاح روزمره]
expense accounts حساب مخارج
expense accounts صورت هزینه حساب خرج
expense accounts حساب هزینه
You need spare no expense . نگران خرج ( مخارج ) آن نباش
expense account حساب مخارج
society جمعیت
society شرکت حشر ونشر
society معاشرت
society اشتراک مساعی
society جامعه اجتماع
society مجمع
society نظام اجتماعی گروه
society انجمن
society شرکت کمیته
society انسگان
society جامعه
society اجتماع
We had our lunch at companys expense . بخرج شرکت نهار خوردیم
co-operative society موسسهعام المنفعه
building society شرکتوام دهندهمسکن
nonliterate society جامعه نانویسا
mass society جامعه انبوهیده
The various strata of society. طبقات مختلف اجتماع
transitory society جامعه انتقالی
preliterate society جامعه نانویسا
primitive society جامعه ابتدایی
A classless society. جامعه بی طبقه
secret society انجمن سری
the society is like a vortex جامعه مانندگردابی است
throwaway society جامعه مسرف
withdrawal from society اعتکاف
Every individual in the society should . . . هر فردی درجامعه با ید ...
law society کانون وکلا
join a society عضو انجمنی شدن
affluent society جامعه رفاه
inert society جامعه بیهوده
egalitarian society جامعه تساوی طلب
cooperative society شرکت تعاونی
closed society جامعه بسته
classless society جامعه بی طبقه
benefits society انجمن خیریه
friendly society انجمن تعاونی) که اعضای ان همدیگر رادرتنگدستی یاپیری یاری میکنن
affluent society جامعه مرفه
affluent society جامعه مصرفی
atomistic society جامعه ذرهای
affluent society جامعه ثروتمند
atomistic society واحدهای کوچک تولیدی
word processing society انجمن پردازش کلمه
society for computer simulation انجمن شبیه سازی کامپیوتر
iranian physical society انجمن فیزیک ایران
society for computer medicine انجمن پزشکی کامپیوتر
society of certified processors سازمانی که علائق و خواستههای متخصصین تایید شده کامپیوتر را ارائه میدهد
canadian information processing society انجمن کانادایی پردازش اطلاعات
To rub shoulders with people of high society. Tobecome prominent. سری توی سرها درآوردن
live تحت پتانسیل
live it up <idiom> روز خوبی راداشته باشید
live-in سرخانه
live down <idiom> جبران خطاواشتباه
where do you live کجا زندگی می کنید یا منزل دارید
live-in زیست کننده در محل کار
live فشنگ جنگی
to live in پیش استاد یا کارفرمای خودغذا خوردن
live مهمات جنگی
live جریان دار
live برقدار
live up to <idiom> طبق خواسته کسی عمل کردن ،موافق بودن با ،سازش کردن با
to live through something تاب چیزی را آوردن
live زنده کردن
live زنده
live به سر بردن
live دایر
to live through something طاقت چیزی را داشتن
live موثر
live تیراندازی جنگی
live :زنده
live زنده بودن
live سرزنده
live on بازهم زنده بودن
live down باخاطرات زنده ماندن
live on بزندگی ادامه دادن
live : زندگی کردن زیستن
to live through something چیزی را تحمل کردن
live wires سیم برقدار
live wire آدم پر حرارت و با پشتکار
live wires سیم زنده
To live in affluence . درنازونعمت زندگه کردن
live wire سیم زنده
to live out of town در بیرون از شهر زندگی کردن
to live out [British E] در بیرون از شهر زندگی کردن
live load بارزنده
live wire سیم برقدار
live wires آدم پر حرارت و با پشتکار
to live outside Tehran در حومه تهران زندگی کردن
How can you know the value of water -you who live . <proverb> تو قدر آب چه دانى که در کنار فراتى .
To live off ones capital . ازمایه خوردن
Where dose she live ? کجا زندگی می کند ؟
He did not live long enough to … آنقدر عمر نکرد که ...
long live زنده باد
to live in poverty [want] در تنگدستی زندگی کردن
to live fast خوش گذرانی کردن
How many people live here ? چند نفر دراین خانه می نشینند ؟
to live outside Tehran بیرون از تهران زندگی کردن
live out of a suitcase <idiom> تنها بایک چمدان زندگی کردن
it is impossible to live there در انجا میسرنیست
live load سربار
live load بار زنده
live load بار رونده
live load بارموثر
live oak بلوط ویرجینیا
live out the night شب را بسر بردن
live out the night شب را صبح کردن
live round گلوله جنگی
live round تیر جنگی
live steam بخار زنده
live stock چارپایان اهلی
live stock مواشی وگاووگوسفندی که برای کشتاریافروش پرورش شود احشام
live lining ماهیگیری در رودخانه که نخ و قلاب با جریان اب حرکت می کنند
live in a small way بدون سر و صدا زندگی کردن
it is impossible to live there نمیشود در انجا زندگی کرد زندگی
live ammunition مهمات جنگی
live bag توری که ماهی را در زیر اب زنده نگهمیدارد
live bearing زنده زا
live box جعبه یا قلمی که در اب اویزان میکنند تا موجودات ابزی را زنده نگاهدارند
live data داده موثر
live exercise تمرین رزمی حقیقی
live exercise تمرین با تیر جنگی
live fire تیراندازی با تیر جنگی تیراندازی با فشنگ جنگی
live forever زندگی ابدی
live forever ابرون گس
live forever ابرون ریشه دار
live in a small way با قناعت زندگی کردن
live up to one's income به اندازه درامد خود خرج کردن
live up to one's principles موافق مرام خود رفتار کردن
does your father live ایا پدر شما زنده است
live ball توپ زنده
to live in luxury درنعمت زیستن
to live extempore دست بدهن بودن یازندگی کردن
to die or to live مردن یازیستن
to live in luxury با تجمل زندگی کردن
to live in cloves روی تشک پرقو زندگی کردن
to live in a small way با هزینه کم و بی سر وصدازندگی کردن
to live extempore کردی خوردی زندگی کردن
to live in luxury خوش گذرانی کردن
live ball توپ در جریان
live vessel شناوه با خدمه
to live beyond one's means بیش از حدود استطاعت خودخرج کردن
we eat that we may live میخوریم برای اینکه زنده باشیم
to live en pension شبانه روزی شدن درمهمانخانه شبانه روزی زندگی کردن
to live fast ولخرجی کردن
to live in reproach بخواری یا مذلت زیستن
to live to oneself تنها زندگی کردن
to live in privacy تنهازیستن
long live پاینده باد
to live like animals [in a place] در شرایط مسکنی خیلی بد زندگی کردن [اصطلاح تحقیر کننده ]
live copy paste کپی الصاق مستقیم
live high off the hog <idiom> خیلی تجملاتی زندگی کردن
to live like cat and dog دائما با هم جنگ و دعوا داشتن [زن و شوهر]
To live a seeluded life. درگوشه تنهائی بسر بردن
live load reduction کاستن از بار زنده
To live in a fools paradise . گول خوشیهای خیالی وزود گذر را خوردن
(live off the) fat of the land <idiom> بهترین از هرچیز را داشتند
To live a long life . عمر طولانی (زیاد ) کردن
to live a long life عمر دراز کردن
I live in the apartment(flat) below. درآپارتمان زیری زندگه می کنم
I live a very regular life . زندگی خیلی منظمی دارم
to live like animals [in a place] مانند حیوان زندگی کردن [اصطلاح تحقیر کننده ]
The doctors dont think she wI'll live. پزشکان امیدی به زنده ماندن اوندارند
We live in the Machine Age . ما درعصر ماشین زندگه می کنیم
May his soull live in peace. روحش شاد باشد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com