English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 116 (7 milliseconds)
English Persian
to lose scent گم کردن
Other Matches
scent بو
to scent out بوسیله بوجستجوکردن ویافتن
scent بوکشیدن
scent ادراک
scent رایحه خوشبویی
scent پی
scent سراغ سررشته
scent ردشکار
scent عطر
scent bag نافه
scent bag عنبرچه
scent bottle عطر دان
to put off the scent گمراه کردن
to follow up the scent بابوردشکار را گرفتن
to follow up the scent بچیزی پی بردن
to follow up the scent رد چیزیرا گرفتن
to put off the scent ازجاده منحرف کردن
to put off the scent پرت کردن
scent bottle شیشه عطری
scent gland نافه
buring scent بوی تند
he is on the wrong scent سر رشته کار را گم کرده است
pick up a trail/scent <idiom> تشخیص جای پای انسان یا حیوان
To put someone off the scent. To draw a red herring across the trail. رد گم کردن
to lose something چیزی را بعنوان جریمه از دست دادن
lose از دست رفتن
lose از دست دادن
lose تلف کردن
lose مفقود کردن
to lose ones he سرخودرابباد دادن
to lose ones he گیج شدن
to lose way کند شدن
to go and lose بخاطر غفلت از دست دادن [اصطلاح روزمره]
lose گم کردن
to lose something مال کسی را بعنوان جریمه ضبط کردن
to lose f. لاغرشدن
lose one's way <idiom> گم شدن
lose out <idiom> بد شانسی آوردن ،مقام نیاوردن ،باختن
lose out شکست خوردن
lose out توفیق نیافتن
lose باختن
lose نداشتن چیزی دیگر پس از این
lose شکست خوردن
lose منقضی شدن باختن
lose زیان کردن
to lose track [of] فراموش کنند [یا دیگر ندانند] که شخصی [چیزی] کجا است
lose one's temper <idiom> از کوره دررفتن
to lose weight لاغر شدن
lose one's marbles <idiom> دیوانه شدن
to lose face آبروی خود را از دست دادن
lose track of <idiom> ازدست دادن تماس باکسی یاچیزی
lose sight of <idiom> ندیدن ،فراموش کردن
lose touch with <idiom> از دست دادن شانس ملاقات وارتباط
lose one's shirt <idiom> پول زیادی را از دست دادن
lose temper <idiom> عصبی شدن
lose one's head <idiom> دست پاچه شدن
to lose one's life مردن
lose time تلف کردن زمان
lose time هدر دادن زمان
lose time وقت هدر دادن
to lose sleep over something [someone] <idiom> بخاطر چیزی [کسی] نگران بودن ا [صطلاح روزمره]
lose time وقت تلف کردن
to lose one's life درگذشتن
to lose one's life جان دادن
to lose one's life فوت کردن
to lose one's reason عقل خود را ازدست دادن
to lose one's reason غیر عاقلانه شدن
not to lose sight of ملاحظه کردن [به کسی یا چیزی] را فراموش نکردن
to lose sleep over something [someone] <idiom> بخاطر چیزی [کسی] دلواپس بودن [صطلاح روزمره]
lose heart <idiom> سست ودلسرد شدن
lose ground عقب افتادن
to lose ground عقب نشینی کردن
to lose heart مایوس شدن
to lose interest بی میل شدن
to lose interest جلب توجه نکردن
to lose one's nerves خود را باختن
to lose one's nerves متانت را از دست دادن
to lose one's temper ازجادر رفتن
to lose one's temper متین بودن خونسردی نشان دادن
to lose patience شکسبایی را از دست دادن
to lose ground پس نشستن
to lose face پست شدن
lose ground فرصت خود را ازدست دادن
lose of ball لورفتن توپ
lose one's head دیوانه شدن
lose one's sight کور شدن
lose the case محکوم شدن در دعوی
to lose an eye ازیک چشم نابیناشدن
to lose courage بی جرات شدن
to lose courage ترسیدن
to lose face نام نیک یا اعتبارخودرا ازدست دادن
to lose patience بی طاقت شدن
to lose patience تاب و توان رااز دست دادن
lose face <idiom> به خاطراشتباه ،با قصور خجالت زده بودن
She is beginning to lose her looks . قیافه اش را دارد از دست می دهد
to lose one's sight کور شدن
lose ground <idiom> به عقب رفتن ،ضعیف تر شدن
Those who lose must step out. هر که سوخت (باخت ) باید از بازی بیرون برود
to lose the t. of a discourse رشته سخن را ازدست دادن
to lose plant پژمرده شدن
to lose one's nerves دست پاچه شدن
to lose plant مردن
To be out out of breath . To lose ones wind . از نفس افتادن
To win (lose ) a bet . شرطی رابردن (باختن )
Why did you let it slip thru your fingers ? Why did you lose it for nothing ? چرا گذاشتی مفت ومسلم از دستت برود
To lose ones sight . To go blind. کور شدن
To lose ones enthusiasm(ardour). شل شدن (بی علاقگ )
To lose onehead . To get into a panic. دست پاچه شدن
To sever ones ties . to lose interest. قطع علاقه کردن
To give up in despaer . To lose hope . قطع امید کردن
Though the wolf may lose his teeth but never loses. <proverb> گرگ یتى اگر دندانهایش را هم از دست بدهد سرشت خود از دست نخواهد داد .
To pick up (to lose) the thread of conversation. رشته سخن را بدست گرفتن ( گم کردن )
Dont be upset . Dont lose your temper . Keep calm(cool). خونت را کثیف نکن ( خونسرد باش )
Do not let this opportunity slip.Do not lose ( pass up ) this opportunity . این فرصت را از دست ندهید
You wont reget it. You wont lose by it . از اینکار بد نخواهی دید
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com