Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (10 milliseconds)
English
Persian
to make a pile
پول بسیار اندوختن
Search result with all words
To make money. To make ones pile.
پول درآوردن ( ساختن )
make a pile
<idiom>
بار خود را بستن
make a pile
<idiom>
پول هنگفتی به جیب زدن
Other Matches
to make friends
[to make connections]
رابطه پیدا کردن
[با مردم برای هدفی]
pile
کپه
pile
پرزقالی وغیره
pile
شمع
pile
یک تارموی
pile
دستک
pile
توده کردن کومه کردن
pile
سد موج شکن
pile
ستون پل
pile
توده
pile
کومه
pile-up
تصادف چند ماشین
pile-up
تراکم کار
pile-up
انباشتگی کارهای عقب افتاده
pile
خواب پارچه
pile
پارچه خزنما
pile
ستون ستون لنگرگاه
pile
تیرپایه
pile
نوک تیر
pile
گوشت فرش
[قسمت آزاد نخ در بالای گره است و ارتفاع آن بسته به نوع و محل بافت فرش از چند میلیمتر تا چند سانتیمتر می رسد.]
pile
خامه فرش
pile
کرک
pile
مقدار زیاد کرک
to pile it on
اغراق گفتن
pile up
<idiom>
روی هم قرار دادن
pile
پیل اتمی
pile
پیل
pile
ستون
pile
اندوختن
driven pile
شمع کوبیده
dry pile
پیل خشک
dry pile
باطری قلمی
sand pile
توده ماسه
f. pile or pyre
توده هیزم که مرده راروی ان میسوزانند
foundation pile
تیر فونداسیون
foundation pile
میله هایی که در فونداسیون قرار می گیرد
pile cap
دال بتنی که سر شمعها را می پوشاند
friction pile
شمع مالشی
friction pile
شمع اصطکاکی
head of a pile
سر شمع
pile-ups
تراکم کار
king pile
تیری که قبل از شروع حفاری به منزله شمع در وسط شیارمیکوبند
unspun pile
[خامه و پرز کم تاب یا بدون تاب]
bale of pile
عدل خامه
pile foundation
شمع پی
pile foundation
شالوده شمعی
pile foot
قسمت تحتانی شمع
pile engine
شمعکوب
pile driving
شمعکوبی کردن
pile driver
شمعکوب
pile driver
ماشین یا دستگاه بلندکردن الوار
pile dwelling
ابسرا
pile driver
تیرکوب
pile cap
کلاهک شمع
pile bent
پایه
nuclear pile
پیل هستهای
loop pile
پرزهای حلقوی
[این نوع پرز توسط بافت های ماشینی مثل فرش ماشینی بوجود آمده و به هر دو صورت ترکی و فارسی بافته می شود. اگر حلقه ها پس از اتمام کار بریده نشوند به آن پرز حلقوی می گویند. همانند سطح حوله.]
pile height
ارتفاع پرز
[این ارتفاع یکی از عوامل تعیین کننده قیمت و کیفیت فرش است.]
silk pile
خامه ابریشمی
pile foundation
فونداسیون ستون
pile group
دسته شمعهائی که سر انها رادال بتنی می پوشاند
pile hammer
چکش شمع کوب
bale of pile
عدل کرک
pile bent
خرک
timber pile
پایه چوبی
storage pile
انبار مصالح در کارگاه
shoe of a pile
نوک شمع
sheet pile
سپر فولادی برای ساختمانهای ابی
screw pile
شمع پیچی
sand pile
توده شن
raking pile
شمع پشتبند
pile planking
دیوار سپر فولادی
pile planking
سپرکوبی
pile plank
سپر
pile helmet
کلاهکی که سر شمعها را می پوشاند تا در موقع چکش کاری صدمهای وارد نیاید
pile head
سر شمع
pile head
قسمت فوقانی شمع
silk pile
پرز ابریشمی
cross or pile
شیر یا خط
atomic pile
واکنشگاه اتمی
bearing pile
تکیه گاه پایه کوب
bored pile
شمع درجا
uranium pile
مشعل اورانیومی
to pile up or on the agony
شرح اندوه یا سختی ای رازیادترکردن
uranium pile
مشعل هسته اتمی
pile-ups
تصادف چند ماشین
to pile up a ship
کشتی را بخاک نشاندن
to pile arms
چاتمه زدن
pile-ups
انباشتگی کارهای عقب افتاده
concrete pile
پایه بتونی
concrete pile
شمع بتنی
double-pile house
خانه دو خوابه
carbon pile regulator
نافم کربنی
steam pile driver
شمعکوب بخاری
steam pile driver
دنگ بخاری
end bearing pile
شمع نوک تیز
pile driving appartus
ماشین شمعکوبی
carbon pile voltage regulator
تنظیم کننده ولتاژ زغالی
I can't make anything of it.
من این را اصلا نمی فهمم
[درک نمی کنم]
.
to make known
معلوم کردن
to make up
ترکیب کردن
to make the most of
به بهترین طرزی بکار بردن استفاده کامل کردن از
to make sure
یقین کردن
to make sure
محقق کردن
to make much of
استفاده کردن از
make one's own way
<idiom>
باورداشتن خود
to make up
جبران کردن فراهم کردن
what d. does it make?
چه فرق میکند
to make known
اشکار ساختن
make-up
ساخت
[سازمانی یا سیستمی]
to make way
پیش رفتن
to make way
پیشرفت کردن
to make use of
بکار بردن
to make use of
استفاده کردن از
make up
جعل کردن
to make up
درست کردن تکمیل کردن
to make r. after something
چیزی را جستجو کردن
to make r.
جبران کردن
to make r.
تلافی کردن
to make out
ثابت کردن
to make out
تنظیم کردن
make up for
جبران کردن
to make ones a
حضور بهم رساندن
to make ones a
حضوریافتن
to make ones a
فاهر شدن
to make out
سر دراوردن دریافتن
to make out
فهمیدن
make up
تکمیل کردن
make up
توالت
make up
بزک
make up to
خسارت کسی را جبران کردن
to make one's
در کار خود کامیاب شدن
to make one's
بارخود را بستن
to make over
انتقال دادن دوباره ساختن
make out
<idiom>
فهمیدن
to make over
واگذار کردن
to make out
کشف کردن
to make one's will
وصیت کردن
make-up
ترکیب
[سازمانی یا سیستمی]
to make he
پیش رفتن
make way
پیش رفتن
make-up
آرایش
[سازمانی یا سیستمی]
make up
گریم کردن
to make an a of any one
با کسی اشنایی کردن
make over
<idiom>
بی تفاوت جلوه دادن
make something out
<idiom>
ازپیش بردن برای دیدن یا خواندن چیزی
make something up
<idiom>
اختراع کردن
make the best of
<idiom>
دربدترین شرایط بهترین را انجام دادن
to make a r. for something
چیز یرا خواهش کردن
to make a r for something
برای رسیدن به چیزی نقاش کردن
make the most of
<idiom>
بیشترین سود را بردن
make up
<idiom>
درستکردن
make up
<idiom>
اختراعکردن
make up
<idiom>
بازیافتن ،برگرداندن
make up
<idiom>
استقرار وسایل تزئین وآرایش
make up
<idiom>
دوباره دوست شدن بعداز مشاجره ودعوا
make out
<idiom>
باعث اعتماد،اثبات شخص
make out
<idiom>
تشخیص دادن
on the make
<idiom>
سود بردن ازپول یا سکس و...
make do with something
<idiom>
جانشین چیزی به جای چیزدیگر
to make an a of
احمق یانادان کردن
to make an a
پول پیش دادن
make believe
<idiom>
وانمود کردن
to make an a
پیش مزد دادن
to make an a
مساعده دادن
make for
<idiom>
به پیش رفتن
make it up to someone
<idiom>
انجام کاری برای کسی درعوض وعده پولی
make of something
<idiom>
تفسیر کردن
make away with
<idiom>
بردن
make a go of
<idiom>
موفقشدن
make out
<idiom>
انجام دادن
make up for something
<idiom>
جبران خطا یا اشتباه
to make away
بر باد دادن
make way
<idiom>
به گوشهای رفتن
to make up to any one
پیش کسی خود شیرینی کردن
to make
شاش کردن
to make
زهراب ریختن شاشیدن
to make
ادرارکردن
to make of something
در باره چیزی نظر
[عقیده]
داشتن
to make it up
اشتی کردن
What do you make of this
[it]
?
نظر شما در باره این چه است؟
will you make one
ایا شما به عده ما خواهیدپیوست
to make a
نمودار کردن
to make a
فاهرساختن
to make a d.
دفاع کردن
to make away
کار
to make something
چیزی را درست کردن
to make away
ساختن
to make up for
جبران کردن
to make away
خلاص شدن از
to make believe
وانمود کردن
make at
حمله کردن
to make a for
دردسترس گذاشتن
I cant make it out.
من که از این مطا لب چیز ؟ نمی فهمم
to make a f.
چیزدارشدن
to make a f.
دارایی یاثروت بهم زدن متمول شدن
whose make is it
ساخت کیست کار کیست
make up
جبران کردن
make
درست کردن
make off
ناگهان ترک کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com