English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (11 milliseconds)
English Persian
to make or pay a call از کسی دیدن کردن
to make or pay a call به کسی سر زدن
Search result with all words
make a call دیدن کردن
Where can I make a phone call? از کجا می توانم تلفن کنم؟
Other Matches
what [some] people would call [may call] <adj.> کذایی
what [some] people would call [may call] <adj.> که چنین نامیده شده
what [some] people would call [may call] <adj.> باصطلاح
To make money. To make ones pile. پول درآوردن ( ساختن )
to make friends [to make connections] رابطه پیدا کردن [با مردم برای هدفی]
at call به محض درخواست عندالمطالبه
at call فورا
at call عندالمطالبه
at his call بر حسب اخطار یا احضار او
at or within call اماده فرمان
to call together فراهم اوردن
to call together جمع کردن
at call اماده فرمان
to call out بلندصداکردن
to call out دادزدن
call up شیپور احضار بخاطر اوردن
call up تذکر دادن جمع کردن
call up درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call up تقاضا برای نمایش اطلاعات ذخیره شده
to call in دعوت کردن
call-up دستور ارسال گزارش
call-up شیپور احضار بخاطر اوردن
call-up تذکر دادن جمع کردن
call-up درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call-up تقاضا برای نمایش اطلاعات ذخیره شده
to call into being هستی دادن
to call into being بوجوداوردن
to call off منحرف یامنصرف کردن
call up دستور ارسال گزارش
on call <idiom> آماده برای ترک خدمت
to call up خواستن
call up <idiom> تلفن کردن
call in تو خواندنی
next call تماسخواب
call of more حق تقاضای زیاد کردن مبیع
call off منحرف کردن
call off صرفنظر کردن
call off فرمان نظامی برای شمارش قدم یا شمارش شمارش بشمار
If anyone should call , let me know. اگر کسی تلفن زد مرا خبر کن
To call someone. کسی را صدا زدن ؟( صداکردن )
first call شیپور جمع
call for someone <idiom> آمدن وبردن کسی
call on <idiom> صدا زدن کسی
call on <idiom> سرزدن به کسی
call in تو خوانی
call forth بکار انداختن
call out اعلام خطر
to call up احضارکردن
call out اعلام خطر کردن
to call up بخاطراوردن یاداوردن
call by name فراخوانی با نام
call by value فراخوانی با ارزش
call down سرزنش کردن
call down ملامت کردن تحقیر کردن
call for ایجاب کردن
call for مستلزم بودن
call for some one پی کسی فرستادن
to call for anyone پی کسی فرستادن
call off <idiom> کنسل کردن
call up احضار برای فعالیتهای نظامی
call off خاتمه دادن
call off بر هم زدن
to call نام دادن
to call نامیدن
to be on-call در آماده باش برای ترک درخدمت بودن
to call something your own چیزی را از خود دانستن [شاعرانه]
on call اتشهای طبق درخواست
to call somebody to [for] something پی کسی فرستادن به خاطر چیزی
call صدا زدن
call up صدا زدن
to call somebody to [for] something از کسی برای چیزی درخواست کردن
on call بنا به درخواست
to call from within ازتویا اندرون صدا کردن
to call for خواستن
to call in صداکردن
call-up احضار برای فعالیتهای نظامی
to call for a احتیاج بدقت داشتن
through call مکالمه مستقیم
to call توجه کسیراجلب کردن
to call in خواستن
to call in مطالبه کردن
mission call درخواست پشتیبانی هوایی کردن
duty call دیدنی ازروی اجباریاوفیفه
morning call دیدنی بعداز فهر
call it quits <idiom> متوقف کردن تمام کار
emergency call خبر یا مکالمه اضطراری
drill call شیپور شروع مشق صف جمع
mail call دریافت نامه از پستخانه
library call فراخوانی کتابخانهای
quail call تیپچه بلدرچین
quail call تیپچه
curtain call بازگشت هنرپیشگان به صحنه
curtain call کف زدن حضار
call boxes تلفن صحرایی
officers call شیپور افسر پیش
at someone's beck and call <idiom> همیشه آماده پذیرایی
first seargeant's call شیپور سرگروهبان پیش
phone call تماستلفنی
presidential call فرمان بسیج اعلام شده به وسیله رئیس جمهور بسیج اضطراری
To call the roll. Roll-call. حاضر غایب کردن
international call سیستم واحدهای الکتریکی بین المللی
international call مکالمه بین المللی
To visit someone . To call on someone. بدیدن کسی رفتن
fit call رده یکم تعمیر و نگهداری
clarion call احساساتعمومیدربارهچیزی
officers call نشریه اطلاعاتی مخصوص افسران
line call اعلام خط نگه دار
fire call درخواست اتش توپخانه درخواست اتش
mail call رسیدن نامه یا پست
macro call فراخوانی ماکرو
macro call درشت فراخوان
put and call بیع خیاری
load call وسیلهای مملو از سیال برای ایجاد نیروهای زیاد با دقت زیاد
line call اعلام خط نگهدار
To call on ( visit ) someone . سر وقت کسی رفتن
to call for tenders بمناقصه گذاشتن
to call on god بخدادعاکردن
they call him mister یک اقایی است که عنوان یا لقب ندارد
to call the rolls حاضروغایب کردن
to call to account بازخواست یامواخذه کردن از حساب خواستن از
to call to mind بیاداوردن
supervisor call فراخوانی نافر
subroutine call فراخوانی زیرروال
to call into requisition بمصادره یاسخره گرفتن
to call into requisition باز گرفتن
to call cousins قوم و خویش داشتن
to call back بازخواندن
to call back پس گرفتن
to call any one in testimony از کسی گواهی خواستن
to call in evidence گواهی خواستن از
to call in evidence بشهادت طلبیدن
to call in evidence استشهادکردن از
to call in question تردیدکردن در
to call a meeting جلسهای را اعلام کردن
sick call تجمع برای رفتن به بهداری
sick call مراجعه به بهداری
call box کابین تلفن
roll call نامیدن افراد
roll call حضور و غیاب
call box کیوسک تلفن
call box تلفن صحرایی
call boxes اتاقک تلفن
call boxes کابین تلفن
roll call شیپورجمع
roll call حاضر و غایب
call box اتاقک تلفن
roll call حضور و غیاب سازمانی
sick call صف بیماران
to call to mind بخاطراوردن
to call to remembrance بیاداوردن
to call to remembrance بخاطر اوردن
to call to witness بگواهی خواندن
to call to witness بشهادت طلبیدن
to call to witness استشهادکردن از
roll call حاضر و غایب کردن افراد
call boxes کیوسک تلفن
drill call شیپور مشق
boatswain's call سوت ملوانی
call-ups شیپور احضار بخاطر اوردن
call-ups دستور ارسال گزارش
call-ups احضار برای فعالیتهای نظامی
roll-call حاضر و غایب کردن
call girls فاحشه تلفنی
ports of call بندر توقف
ports of call بندر لنگراندازی
ports of call بندرواقع در مسیر کشتی پاتوق
port of call بندر توقف
port of call بندر لنگراندازی
call-ups تذکر دادن جمع کردن
call-ups درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call-ups تقاضا برای نمایش اطلاعات ذخیره شده
boat call مخابره با قایق
boarding call دعوت به بازدید
boarding call بازدید رسمی
Please call the police. لطفا پلیس را خبر کنید.
adjutant's call احضار یکانها به منظور انجام تشریفات
call girl فاحشه تلفنی
call signs معرف
call signs معرف رادیویی
call sign معرف
call sign معرف رادیویی
port of call بندرواقع در مسیر کشتی پاتوق
call house فاحشه خانه
toll call مخابره تلفنی خارج شهری
trunk call اتصال تلفنی بین دومشترک
trunk call مکالمه مشترکین از طریق ترانک
to call somebody back کسی را فراخواندن
to call somebody back کسی را معزول کردن
to call somebody back کسی را احضار کردن
on-call service آماده برای ترک در خدمت [اصطلاح رسمی]
call someone names بد دهنی کردن
call someone names دشنام دادن
to call somebody through [via] [over] Skype به کسی با [بوسیله] سکایپ زنگ زدن
to call the roll حاضر غایب کردن [نام افراد در گروهی را بلند خواندن]
call-up order دستور به خدمت [سربازی]
You can call me at ... [phone no.] <idiom> شما می توانید با من با شماره ... تماس بگیرید.
I'd like to have a place of my own [to call my own] . من منزل خودم را می خواهم داشته باشم.
to call to arms اعلام دست به اسلحه کردن
bugle call فرمان
call of nature <idiom> احتیاج به دستشویی داشتند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com