English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 65 (7 milliseconds)
English Persian
to meet any one's a مورد تحسین کسی واقع شدن
Search result with all words
meet : برخورد کردن یافتن
meet معرفی شدن به ملاقات کردن
meet مواجه شدن تقاطع کردن
meet پیوستن
meet : جلسه
meet نشست نشست گاه
meet درخور
meet مناسب دلچسب
meet شایسته
meet مقتضی تقاطع
meet اشتراک
meet برخورد کردن
meet تصادم کردن با دشمن درخور بودن درخور
meet مطابق شرایط بودن
meet مطابقت کردن
meet دیدار
meet مسابقه
meet پرداختن
meet سازش کردن
meet تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
dual meet مسابقههای تیمی
it did not meet our views منظور مارا انجام نداد نظرماراتامین نکرد
meet for a man در خور مرد
meet for a man شایسته است که
meet half way مدارا کردن
meet half way مصالحه کردن سازش کردن
meet joomeok زیر مشت
meet of approval of به تصویب ..... رسیدن
meet pallmok زیر ساعد
meet some one's objections به ایرادات کسی جواب دادن
quadrangular meet مسابقه شنای دورهای بین 4تیم مسابقه دورهای بین 4تیم با محاسبه مجموع امتیازهای فردی
when two sundays meet وقت گل نی
to go to meet any one به پیشواز کسی رفتن
to go to meet any one کسیرااستقبال کردن
to make both ends meet در حدود درامد خود خرج کردن
to meet a demand تقاضایی را براوردن
to meet half way درنیمه راه کسی را دیدن یابرخورد کردن
to meet the a of به تصویب رسیدن
to meet the ear شنیده شدن
to meet the eye چشم نظر را جلب کردن نمودار بودن
to meet with a repulse رد شدن
to meet with a repulse پذیرفته نشدن پاسخ رد شنیدن
triangular meet مسابقه دو و میدانی بین سه تیم
track meet مسابقاتورزشی
It doesnt meet the present day requirments(needs). جوابگوی احتیاجات امروزی نیست
To break even . To make both ends meet. خرج ودخل
I wish I could meet ( see ) her . کاش می توانستم اورا ببینم
I would like tovisit ( see, meet ) you more often . می خواهم باز هم بیشتر پیش شما بیایم
To meet a deadline . تا مهلت مقرر کاری را انجام دادن
make ends meet <idiom> باپول شخصی گذران روزگار کردن
meet someone half-way <idiom> به توافق رسیدن با کسی
meet up with <idiom> تصادفی ملاقاتکردن
The meet is overdone. این گوشت خیلی پخته و سرخ شده است.
The meet is underdone. این گوشت آبدار است.
The meet is too tough. این گوشت خیلی سفت است.
The meet is salty. این گوشت شور است.
make ends meet دخل و خرج را در توازن نگه داشتن
to meet [تقاضایی را] برآوردن
to meet [به نیازی] جواب دادن
to meet لطف کردن
to come to meet به طرف کسی رفتن
to be coming up to meet به طرف کسی رفتن
to come to meet به طرف کسی رفتن برای برخورد
to be coming up to meet به طرف کسی رفتن برای برخورد
Partial phrase not found.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com