English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
to offer somebody a lift به کسی پیشنهاد سواری دادن کردن
Other Matches
One could be taken up on ones offer. تعارف آمد نیامد دارد
offer ایجاب
offer پیشنهاد
on offer فروشی
on offer اماده برای فروش
to offer تقدیم کردن [دادن]
to offer عرضه کردن [ کالا]
offer بدست اوردن
offer پیشکش ارائه
offer تقدیم
offer پیشنهاد کردن پیشنهاد
offer پیشکش کردن عرضه
offer عرضه
offer پیشنهاد
offer افهار یاابراز کردن
offer پیشنهاد کردن
offer تقدیم داشتن
offer عرضه کردن
offer to buy something حاضر به خرید چیزی شدن
acceptance of offer قبولی پیشنهاد
acceptance of offer پذیرش پیشنهاد
make an offer ایجاب
Offer him some chocolates. به ایشان شکلات تعارف کنید
May I offer you a cigarette? اجازه می فرمایید من به شما یک نخ سیگار تقدیم کنم؟
firm offer پیشنهاد ثابت
withdraw an offer پیشنهادی را پس گرفتن
to offer a reward [for] عرضه کردن پاداشی [برای]
to offer one's condolences تسلیت عرض کردن
to offer one's sympathies to somebody به کسی تسلیت گفتن
counter offer عرضه متقابل
counter offer پیشنهاد متقابل
to spurn an offer دعوتی راردکردن
trial offer عرضه ازمایشی
offer and demand عرضه و تقاضا
offer curve منحنی پیشنهاد
offer curve منحنی قیمت مصرف
offer for sale پیشنهاد جهت فروش
offer one's hand دست را جلو بردن
offer one's hand پیشنهادعروسی دادن
offer round به همه تعارف کردن
offer to purchase پیشنهاد خرید
offer to purchase پیشنهاد جهت خرید
to offer an excuse بهانه انگیختن
to offer an excuse پوزش خواستن عذرخواهی کردن
to offer an excuse عذر اوردن
to offer an apology عذر خواهی کردن
to offer an apology پوزش خواستن
sampling offer عرضه ازمایشی
firm offer پیشنهاد قطعی
to offer at any thing بکاری مبادرت ورزیدن
money off offer فروش با تخفیف
to offer an explanation توضیح دادن
to offer at any thing دست بکاری زدن
offer a sacrifice قربانی کردن
offer and acceptance ایجاب و قبول
offer an excuse عذر اوردن
To turn down (reject) an offer. پیشنهادی را رد کردن
money refund offer فروش قابل پس دادن
joint product offer فروش یک کالا همراه با کالای دیگر
An insincere offer(gesture). تعارف خشک وخالی
our offer to render a service حاضر شدن ما برای اینکه خدمتی بکنیم
to take a rain check [ raincheck] on an offer [American E] رد کردن درخواستی و قول دعوت بعدی
Is your price offer ( quotation ) stI'll open ( valid ) ? آیا پیشنهاد قیمت شما کماکان بقوت خود با قی است ؟
lift well چاه اسانسور
lift well چاه بالابر
useful lift اختلاف بین وزن ثابت ایروستات و وزن کل
lift off جهش اولیه موشک یا گلوله هنگام شروع پرتاب جدا شدن از سکو
lift آسانسور
lift off بلند شدن هواپیما یا موشک
lift on بارگیری کشتی توسط جرثقیل
Where is the lift? آسانسور کجاست؟
lift بلند کردن
lift جرثقیل
lift بالابردن
lift بالارو دامنه بالابری
lift برا
lift بلند کردن شریک رقص اززمین
lift بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lift از جاکندن
lift وسیله اوج گرفتن هواپیمای بی موتور کندن وزنه از زمین
lift دزدیدن
lift بالا بردن
lift بالابر
lift بار زدن
lift بالارفتن
lift بالابری
lift یک وهله بلندکردن بار
lift دزدی
lift سرقت ترقی
lift پیشرفت
lift ترفیع اسانسور
lift بالارو
lift جر ثقیل بالا بر
lift اسانسور
lift حمل کردن
lift حمل و نقل هوایی
lift فرفیت
lift مقدورات هوایی
lift برداشتن
lift رفع کردن
lift-off تخلیه کشتی توسط جرثقیل
lift مرتفع بنظرامدن بلندی
to get a lift from somebody سواری گرفتن از کسی [در خودرو]
lift سواری [گردشگری] [خودرو رانی]
to get a lift with somebody سواری گرفتن از کسی [در خودرو]
lift-off جدا شدن یک هواپیما یا هررسانگر دیگر از زمین یا ازرسانگر مادر
lift سرقت کردن
lift بالا دادن
to lift one's hand دست به سوگند برداشتن
to lift one's hand سوگند خوردن
to give one a lift کسیرا پیش خود سوار کردن وقسمتی از راه بردن
lift cord طناببالابر
ti lift one's head نیرو گرفتن
to lift up one's horn مغرور بودن
to lift up one's hand دست بدعا برداشتن
to lift up one's heel لگد زدن
lift [of a pump] مقدار حمل [تلمبه ای] [مهندسی]
to lift up one's horn جاه طلب بودن
lift [of a pump] مقدار تحویل [تلمبه ای] [مهندسی]
lift [of a pump] مقدار انتقال [تلمبه ای] [مهندسی]
lift a blockade محاصره را پایان دادن
to not lift a finger <idiom> اصلا هیچ کاری نکردن
topping lift مهار بالایی
valve lift کل حرکت خطی سوپاپ لایهای
translational lift برای انتقالی
total lift برای کل
lift span پلبالارو
top lift طبقه زیرین پاشنه پا
scenery lift چشماندازآسانسور
face lift عملجراحیکشیدنپوستصورت
Lift up the table. سرمیز رابلند کن
lift bridge پلبالارو
to not lift a finger <idiom> دست به سیاه و سفید نزدن [اصطلاح]
You can lift the piano alone. تنهائی نمی توانی پیانو رابلند کنی
to give somebody a lift به کسی سواری دادن
to give somebody a lift کسی را سوار کردن
topping lift طناب وصل به دکل برای نگهداری تیر اصلی افقی
lift arm دستهبالابر
t bar lift تله اسکی دونفره یا کلنگی
economic lift عمرقانونی
lift fan توربوفنی که با نسبت کنارگذارزیاد تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکاررود
lift fire بلند کردن اتش
lift fire قطع کردن اتش از روی یک هدف
back lift حرکت چوب کریکت به عقب پیش از ضربه
asymmetrical lift برای نامتقارن
lift fire زیادکردن برد اسلحه
lift frequency تناوب حمل و نقل
assault lift ترابری هجومی
lift frequency تعداددفعات حمل بار
lift helicopter هلی کوپتر باری
lift helicopter هلی کوپترحمل و نقل
dead lift کوشش بیهوده
amphibious lift حمل ونقل اب خاکی
lift pass پاس عمقی
assault lift حمل و نقل هوایی هجومی
lift dumper کاهنده برا
economic lift عمر قانونی وسیله
lift engine توربوفن یا توربوجتی که محور تراست ان قابل کنترل است
false lift برای کاذب
heavy lift حمل و نقل هوایی سنگین واحد حمل و نقل هوایی سنگین
dynamic lift برای دینامیکی
dissymmetry of lift ناهم اندزگی برا
amphibious lift ترابری اب و خاکی
derrick lift کشیدن وزنه به روی سینه باپاهای راست
hydraulic lift بلند کردن اب به نیروی اب
j bar lift تله اسکی میلهای دونفره
jet lift استفاده از تراست موتورجت
deal lift بلند کردن وزنه تا کمر وپایین بردن
center of lift مرکز برا
lift axis محور برا
lift coefficient ضریب برا
lift control کنترل اسانسور
lift cruise توربوفن یا توربوجتی که محور تراست ان قابل کنترل است
lift pump تلمبه کششی
lift shaft محور بالابر
lift vector بردار برا
lift valve سوپاپ بالارونده
lift van یخدان
lift van صندوقچه محکم
shoe lift پاشنه کش
lift wire سیم هایی که بار کششی حاصل از ایجاد نیروی برای بال را متحمل میشوند
air lift دستگاه ابکش با هوای فشرده
ski lift تله اسکی
lift curve منحنی برا
olympic lift بدل کنده یک چاک با کشیدن پای حریف از داخل
olympic lift کنده یک چاک
ski lift تخت روان
ski lift دستگاه حمل اسکی بازان ویاتماشاچیان به قله کوه تلسکی
opportune lift فرفیت حمل اضافی یا فرفیت حمل باقیمانده
poma lift تله اسکی میلهای برای انتقال نفر بنفر
lift strut پایه هایی که بار کششی حاصل از ایجاد نیروی برای بال را متحمل میشوند
airborne lift بار هوابرد
lift the ban on رفع توقیف کردن
lift the seizure رفع توقیف
lift thrust نسبت برا به تراست
suction lift بلندی مکش
suction lift ارتفاع نظیر مکش در پمپ
airborne lift تناژیکان هوابرد
suction lift ارتفاع مکش
static lift برای استاتیک
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com