English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 304 (15 milliseconds)
English Persian
to open out بسط دادن
to open out گستردن
to open out توسعه دادن
to open out باز کردن
Search result with all words
open-minded بی تعصب
open ended بی انتها
open-ended بی انتها
open market بازار ازاد
open market بازار باز
open market بازار ازاد بازاری که دارای رقابت کامل میباشد
open air در هوای ازاد
open and shut خیلی سهل
open and shut کاملا
open and shut ساده واضح
open and shut اشکار
open-and-shut خیلی سهل
open-and-shut کاملا
open-and-shut ساده واضح
open-and-shut اشکار
open mouthed حیران
open mouthed سرگشته
open mouthed مبهوت پرخور
open mouthed حریص
open-mouthed حیران
open-mouthed سرگشته
open-mouthed مبهوت پرخور
open-mouthed حریص
open :باز
open مفتوح
open گشوده سرگشاده
open دایر
open روباز
open ازاد اشکار
open بی الایش
open مهربان رک گو
open صریح
open درمعرض
open بی پناه
open بی ابر
open واریز نشده
open بازکردن
open گشودن گشادن
open افتتاح کردن اشکارکردن بسط دادن
open مفتوح شدن
open شکفتن
open روشن شدن خوشحال شدن
open باز شدن
open باز
open فضای باز
open ازاد
open زمین باز گسترده
open مروحه را باز کنید
open سکی
open وضع راکت نسبت به دیوار مقابل با سطح ان به طرف بالا
open وزن ازاد
open وضع زه هنگام کشیده شدن
open خط بازبی دفاع
open اشکار
open قابل بحث
open بی دفاع واریز نش
open بلامتصدی
open سیستمی که چندین ایستگاه کاری آماده برای هر کس برای استفاده داشته باشد
open پروتکل شبکه ICP/IP که بستههای داده را دارد مسیر میکند که حجم داده کمتری داشته باشد
open تابعی که میتواند در تابع یا برنامه بزرگ بدون دستور فراوان درج شود
open نوار مغناطیسی در نوردی که هنوز در کارتریج یا کاست بسته شده است
open برنامه طراحی شده که امکان گستردگی در آینده و تغییرات آسان را فراهم میکند
open دستورات اضافی لازم در برنامه که از ماکرو دستورات استفاده می کنند
open کامپیوتر با واسط گسترده پانج شده که امکان ورود سخت افزار جانبی و نصب آن را می دهند
open فایل خواندنی و نوشتنی
open برنامه کاربردی فایل روی دیسک را باز میکند و برای اجرا آماده میکند
open 1-سیستم غیراختصاصی که تحت کنترل شرکتی نیست . 2-سیستمی که به صورت ساخته شده که سیستم عاملهای مختلف می توانند با هم کار کنند
open کد تابع که وقتی دستور فراخوان اعمال شد در حافظه کپی شده است
open به جای اینکه یک پرسش به آدرس تابع انجام شود
open مجموعه استانداردها که به کاربران شبکهای Macintosh امکان اشتراک اشیا و فایل ها را میدهد
open نابسته
open آماده کردن فایل پیش از رویدادن عملیات خواندن یا نوشتن
open برداشتن پوشش یا باز کردن در
open آماده سازی فایل پیش از دستیابی یا ویرایش یا تراکنش روی سایر رکوردهای ذخیره شده
open باز کردن باز شدن
open house پذیرایی از مهمان
open house جشن عمومی
open letter نامه سر گشاده
open letters نامه سر گشاده
ammunition and toxic material open space انبارهای روباز مهمات ومواد سمی
an open letter نامهای که بوسیله روزنامه به کسی عنوان شود
an open river رودخانه باز
an open river رودخانهای که یخ نبسته و برای گذرکردن ازاد است
basic open hearth furnace کوره باز قلیایی
open to any one مباح
blow with the open glove ضربه با دستکش باز بوکس
fly open ناگهان باز شدن
half open file ستون نیمه باز شطرنج
he did not open his lips لب نگشود
he did not open his lips دهان نگشود سخن نگفت
he did not open his lips خاموش ماند
he has an open hand او دست بازاست
high/low/close/open graph نمودار بالا / پایین / بسته /باز
his palce is still open جای او هنوز خالی
his palce is still open است
hydraulics of open channals هیدرولیک کیالها
hydraulics of open channals هیدرولیک کانالهای روباز
i will t. you to open thedoor ممنون میشوم اگر در را بازکنید
keep an open house مهمان نواز بودن
lay open اشکار کردن
Other Matches
X/OPEN ول ایجاد سیستمهای باز هستند
the open ملا عام
open out بسط دادن
open out توسعه دادن
the open هوای ازاد
To come into the open. آفتابی شدن (خود رانشان دادن )
the open ملاء عام
open water فاصله مشخص بین برنده ونزدیکترین رقیب
open the door to مجال دادن به
open subroutine زیرروال باز
open wire سیم لخت
open terrace مهتابی
open system سازگان باز
open system نظام باز
open system سیستم باز
open syllable هجائی که به حرف e پایان پذیرد
open vertict رای حاکی ازوقوع جرم بدون تصریح مجرم
open theft سرقت مشهود
open to attack در معرض حمله
open to the public اشکار در نزد همه
open to the public واضح درنظر عموم
open to the public علنی
open to the public برملا
open tournament تورنمنت ازاد شطرنج
open trade تجارت ازاد
open travers پیمایش باز
open treaty معاهده باز
open universe جهان باز
open verdict رای هیات منصفه حاکی ازوقوع جرم بدون تصریح مجرم
open the meeting رسمیت جلسه را اعلام کردن
open subrotine زیرروال باز
open storage انبار کردن کالاها در محوطه باز انبارداری در محوطه روباز
open hands دست باز بودن
open hands سخاوت
open handed بخشنده
open handed دست باز
open guard گارد باز
open group گروه باز
open game بازی باز شطرنج
open frame هر بخش از بازی بولینگ باناتوانی در انداختن تمام میله ها
open fire شروع
open fire اتش
open fire شروع به تیراندازی کردن
open file فایل باز
open file ستون باز شطرنج
open faces گشاده رو
open faced دارای سیمای بازو بی تزویر
open faced گشاده رو
open eyed هوشیار
open hawse زاویه میان دو لنگر
open hearted دل و زبان یکی
open space گردشگاه ازاد
open space میدان
open machine ماشین باز
open loop حلقه باز
open loop مدار باز
open lines خطوط باز شطرنج
open light پنجره واشو
open indent سفارش خریدی که در ان تعدادفروشندگان محدود نمیباشد
open indent سفارش خرید باز
open ice قسمتی از محوطه بازی که حریف در ان نیست
open hospital بیمارستان ازاد
open hearth کوره فولاد سازی دهان باز
open heartedness خوش گمانی
open handed گشاده دست گشاده کف
open heartedness رک گویی صداقت
open heartedness راست بازی
open hearted راست باز خوش گمان
open eyed بیدار
open wire سیم هوایی
to knock something open با ضربه چیزی را باز کردن
to strike something open با ضربه چیزی را باز کردن
Open-plan <adj.> سالن باز، محوطه وسیع، ساختمانی که هرطبقه آن فقط دارای یک محوطه وسیع است و اتاق ندارد
with open arms <idiom> با گرمی استفاده کردن
Please open this bag. لطفا این کیف را باز کنید.
open secret <idiom> راز فاش شده
open one's heart <idiom> از ته قلب حرف زدن
Open the door. در درراباز کن
He is open to bribery. اهل رشوه (رشوه گیری) است
In the open air. در هوای آزاد.
Open to the publice. ورود برای عموم آزاد است
to split open با دو نیم شدن [از هم جدا شدن] باز کردن
open interval فاصله نا محدود [بی کران] [ریاضی]
to open a can of worms <idiom> چیزی که باعث وخیم تر شدن موقعیت و ایجاد دردسر حل نشدنی بشود [اصطلاح مجازی]
to open something to [the] traffic چیزی را برای [دسترسی به] ترافیک باز کردن
open to question <adj.> مشکوک
open to question <adj.> مورد شک
open-handed <adj.> دست و دلباز
open back [نوعی فرش تخت باف که پود آن از پشت فرش کاملا مشخص باشد و بصورت حلقوی اطراف تار را در بر گرفته باشد.]
open-plan ساختمانیکههرطبقهآنفقطداراییکمحوطهوسیعاستودارایاتاقنیست
open-necked پیراهنیابلوزبدونیقه
to open fire شروع به اتش کردن
to lay open هویدا
to lay open اشکار ساختن
to keep an open house مهمان نواز بودن
to keep an open house در خانه باز داشتن
to keep open house ازهرکس پذیرایی کردن
to keep open house درخانه بازداشتن
to fly open بازشدن
to break open سوراخ کردن
to break open شکستن
the secret will open to me خواهد گردید
the secret will open to me ان راز بمن اشکار
the open door ازادی ورود بیگانگان به کشوری برای بازرگانی
rights open to everyone مباحات
to open one's mind اندیشه یا راز خود را به کسی گفتن
to open one's mind دل خود را خالی کردن
to open parliament مجلس را گشودن
open-cast معدنیکهدرآنذغالسنگوسایرموادکانیدرنزدیکسطحزمینیافتمیشوند
Open University دانشگاهیدربریتانیاکهداوطلبانآزاددرآنجاتحصیلمیکنند
open prison زندانیکهبهزندانیانآزادیبیشتریدادهمیشود
open day روزیکهعموم مردم میتوانندازمکانهایخاصیمثلمدرسهیایکموسسهآزادانهبازدیدکنند
open secrets سر افشا شده
open secrets راز آشکار
open secret سر افشا شده
open secret راز آشکار
with open arms بااغوش باز بابازوهای گشاده
wide open حمله
to open the door to مجال دادن
to open the ball پیش قدم شدن
to open the ball اول رقصیدن
to open parliament مجلس راافتتاح کردن
open wiring سیمکشی باز
open eyed چشم باز
open shop سیستم باز
open mindldly با فکر باز
open mindldly ازروی بی تعصبی
open mindedness بی تعصبی
open mindedly با فکر باز
open minded روشنفکر
open messes باشگاهها
open messes ناهارخوریها
normally open contact اتصال معمولا باز
lay open پاره کردن
open policy بیمه نامه باز
open policy بیمه نامهای که جهت حمل مجموعههای متعدد تهیه میشود
open policy بیمه نامهای که در ان قیمت کالای بیمه شده معین نشده ودر وقت تلف شدن تعیین میشود
open shop بنگاه دارای سیستم استخدام ازاد
open sheaf مروحه باز
open sesame مشکل گشا
open sesame مفتاح رمز
open sesame سحر
open season فصل مجاز ماهیگیری یا شکار
open route جاده بدون کنترل وبازرسی
open route جاده باز
open roof بام پیدا
open ranks گسترش باز درسواره نظام
open ranks صف باز
open purchase خرید از بازار ازاد
open purchase خرید ازاد
open policy بیمه نامه قابل تغییر
open shop با کارکرد ازاد
open exercise ورزش در هوای ازاد
open court محکمه عمومی
open country زمین باز
open contract قرارداد غیر معین
open doored در خانه باز مهمان نواز
open contract قرارداد باز
open code سیستم رمزی که به صورت کشف مخابره میشود
open code سیستم رمز باز
open cluster خوشه باز
open circuit اتصال باز
open court دادگاهی که همه مردم حق مراجعه به ان را دارند
open eyed گشاده چشم
the open of a street دهنه خیابان
open economy اقتصاد باز
open ditches زهکشهای روباز
open ditches انهار رو باز
open ditch نهر روباز
open cut حفاری در فضای باز
open credit اعتبار بدون ضمانت نامه
open credit اعتبار نامحدود
open cover بیمه نامهای که جهت حمل محمولههای متعدد تهیه میشود
open cover بیمه نامه باز
open cheque چک معمولی
open cheque چک قابل انتقال
open cavity گودال باز
open allotment حساب سپرده باز
open architecture معماری باز
open caisson صندوقچه روباز
open allotment حساب اعتبار باز
open area فضای ازاد
open board صحنه خلوت شطرنج
open canal کانال روباز
open caisson صندوقه باز
open armed با اغوش باز
open cheque چک انتقال پذیر
open shot با کارکرد ازاد
open shot سیستم باز
open circuit مدار باز
payment on open account پرداخت در حساب جاری
Do you mind if I open the window? اشکالی دارد اگر پنجره را باز کنم؟
the door swung open دربازشد
open hearth furnace کوره روباز کوره زیمنس مارتین
open ended system سیستم بی انتها
open hearth furnace کوره سرباز
To open somebodys eyes to something. چشم وگوش کسی را باز کردن
To open an account at the bank. دربانک حساب بازکردن
An open-neck shirt. پیراهن سینه باز
She refused to open her oips . لب به صحبت بازنکرد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com