English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (9 milliseconds)
English Persian
to place on the market به بازار عرضه کردن
to place on the market درمعرض فروش قرار دادن
to place on the market فروختن
Search result with all words
market place بازار
Other Matches
down-market رجوع شود به downscale
market درمعرض فروش قرار دادن
market فروختن
in the market for <idiom> خواستن یا آماده خرید چیزی شدن
market بازار فروش [اقتصاد]
market به بازار عرضه کردن
market بازار
market محل داد وستد
market مرکزتجارت
market value قیمت بازار
market value قیمت مناسب برای خریداروفروشنده
outside market بازرگانی اوراق بهادار در خارج از بورس
market value ارزش
market value در بازار قیمت بازار
market value ارزش بازاری
market در بازار دادوستد کردن
off-market <adj.> خارج از بورس [فروخته شده ]
in the first place اولا
in place کارگذاشته
i cannot place you نمیدانم شما را کجا دیده ام
i have no other place to go جای دیگری ندارم که بروم
in place درجا
in place بجا بمورد
in place of بجای درعوض
If I were in your place. . . اگر بجای شما بودم …
in somebody's place بجای کسی
in place of به جای [به عوض]
in the first place <idiom> درمشکل قرارداشتن
take place <idiom> انفاق افتادن
out of place <idiom> درجایی اشتباه ،درزمان اشتباه بودن
out of place بیجا
out of place بی مورد
out of place جابجا شده
To keep away from a place. از محلی دور شدن
I have no place (nowhere) to go. جایی ندارم بروم
place value ارزش مکانی
place مکان
place پاس به یار ازاد فرستادن گوی بیلیارد به سمت هدف
place گذاشتن
place در محلی گذاردن
place جاخالی
to take place واقع شدن
place محل
place جا مکان
place فضا
to take the place of something جانشین چیزی شدن
place قرار دادن گماردن
place مقام رتبه
place مقام
place محل رقم در یک عدد
to take the place of something جای چیزیرا گرفتن
place وهله مرتبه
place جای دادن
place جایگاه
to take place رخ دادن
place میدان
place جا
to take the place of something جایگرچیزی شدن
place مکان موقع
in the second place ثانیا
in the second place دوم انکه
place میدان شهری
were i in your place اگر جای شما بودم
place صندلی
take out place محل حرکت
take place رخ دادن
take place واقع شدن
market mechanism طرز کار بازار
market penetration نفوذ به بازار
market overt بازار عمومی محل خرید و فروش درفضای باز
market overt بازار اشکار
market oriented در جهت بازار
market oriented بازاری
market leader دارای رهبریت بازار
market opportunity فرصت بازار
market leader پیشرو بازار
market information اطلاعات و دادههای بازار
market mechanism مکانیسم بازار
market imperfection ناقص بودن بازار
market appraisal سنجش بازار
market channels مجاری توزیع
market demand تقاضای بازار
target market بازاری که سخت افزار یا نرم افزار مخصوصا برای ان طراحی شود
market equilibrium تعادل بازار
market failure شکست بازار نارسائی بازار
market forces نیروهای بازار
to rig the market با احتکارویکجاخریدن کالاافزایش وکاهش مصنوعی دربهای کالافراهم کردن
market forces عوامل موثردر بازار
market freedom ازادی بازار
market freedom ازادی تجاری
market functions وفائف بازار
market imperfection نقص بازار
market failure ناتوانی بازار
market acceptance پذیرش کالا توسط بازار
market price قیمت بازار
rig the market با احتکار کالا افزایش وکاهش مصنوعی در قیمت هاایجاد کردن
market gardener باغکار سبزیکار
market gardening شغلسبزیکاریوکاشتمیوه
On the free market . دربازار آزاد
To depress the market . بازار را کساد کردن
perfect market بازار کامل
There is no market for it in Iran . درایران مصرفی ندارد
flea market <idiom> بازارمکاره (بازارکهنه فروشها)
market garden مزرعهکاشتسبزیجاتومیوهجاتجهتفروش
spot market بازار معاملات نقدی
price market وضع کردن قیمت در انحصار
cattle market محلفروشاحشام
securities market بازار اوراق بهادار
security market بازار اوراق بهادار
seller's market بازار فروشنده
seller's market بازاری که در ان اختیار معامله وتصمیم گیری در دست فروشنده است
sharing the market تقسیم بازار
widening of market گسترش بازار
soft market بازار با تقاضای خوب
spot market بازار نقدی
the market is dull بازار راکد است
organized market بازار سازمان یافته
the market is dull بازار کساداست
market socialism سوسیالیسم مبتنی بر بازار سیستم اقتصادی که در ان وسایل تولید در مالکیت عمومی بوده اما نیروهای بازار در این سیستم مکانیسم هماهنگ کننده را بوجود می اورند . سیستم اقتصادی یوگسلاوی مثال مشخصی ازاین نوع سیستم میباشد
market share سهم بازار
market segmentation تجزیه بازار
market segmentation تقسیم بازار
market risk خطر بازار
market survey بررسی بازار
market review بررسی بازار
market prices قیمتهای تعیین شده در بازار
market structure ساخت بازار
market structure بنیان بازار
market system نظام بازار
wage market بازار دستمزد
oil market بازار نفت
narrow market بازار محدود
labour market متقاضیکار
to make a market of معامله کردن
to make a market of با کالای دیگرمعاوضه کردن
market trust بازار انحصاری
market trends روندهای بازار
market prices قیمتهای بازار
cornering the market خرید کلی و یکجای کالاهای بازار
bullion market بازار شمش
bull the market بازار را گرم کردن
break into the market در بازار رسوخ کردن
bearish market بازار رو به افول
financial market بازار مالی
black market دربازارسیاه معامله کردن
black market بازار سیاه
bullish market بازار احتکاری
bullish market بازار رو به رونق
cornering the market قبضه نمودن بازار
commodity market بازار کالای مصرفی
commodity market بازار مواد اولیه
commodity market بازار کالا
capital market بازار سرمایه
buyers market بازار خرید
buyer's market بازار مناسب برای خریدار
buyer's market بازاری که درکنترل خریدارست
buyer's market بازار خرید
stock market بورس کالاهای مختلف
stock market بورس سهام وارز
Common Market بلژیک
Common Market جامعه اقتصادی اروپا
Common Market بازار مشترک
free market بازار ازاد
open market بازار ازاد بازاری که دارای رقابت کامل میباشد
open market بازار باز
open market بازار ازاد
Common Market فرانسه لوکزامبورگ و هلند
market economies اقتصاد مبتنی بر بازار اقتصاد بازار
flea market بازار مخصوص فروش اشیاء ارزان قیمت یادست دوم
flea market سمساری
money market بازار پول
market research بررسی بازار
market research تحقیقات درخصوص بازار مطالعه وضعیت بازار
market research بازارپژوهی
market research تحقیقات علمی در بازار ودادوستد کالا
market economy اقتصاد بازار
market economy اقتصاد مبتنی بر بازار اقتصاد بازار
market economies اقتصاد بازار
market places بازار
credit market بازار اعتباری
fair market هفته بازار
Common Market بازار مشترک جامعه اقتصادی اروپا سازمان متشکل ازکشورهای المان غربی ایتالیا
to put on the market به بازار عرضه کردن
loan market بازار وام
falling market بازار رو به زوال
over-the-counter market بازرگانی اوراق بهادار در خارج از بورس
foreign market بازار خارج
labor market بازار کار
to put on the market درمعرض فروش قرار دادن
idols of the market اوهام ناشی از سخن وامیزش
imperfect market بازار ناقص
market leader پیشقدم در بازار
exchange market بازار اسعار
dead market بازار کساد
dead market بازار کم فروش
off-market purchases خرید در بیرون از بورس
home market بازار داخلی
fair market بازار مکاره
home market بازار داخل کشور
gold market بازار طلا
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com