Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 54 (4 milliseconds)
English
Persian
to save one's brath
دم نزدن
Other Matches
save that
الا اینکه
save that
جز اینکه
save off
مساوی
save all
توربندی بین ناو و اسکله
save all
تور
save all
ادم خسیس
save all
قلک
to save up for something
برای چیزی صرفه جویی کردن
to save for something
پس انداز کردن
[اندوختن ]
برای چیزی
all save one
همه به جز یکی
save for
<prep.>
سوای
save for
<prep.>
غیراز این
save for
<prep.>
بجز این
Save this for me, please!
لطفا این را برای من نگه دار!
save all
چیزی که مانع زیان گردد پایه شمعدان
save
حفظ کردن
save
نگهداشتن
save
بجزاینکه
save
صرفه جویی کردن
save
نجات دروازه
save
فقط بجز
save
امکانی دربرنامه برای حفظ کردن کار جاری در فایل با نام دیگر
save
محل ذخیره سازی موقت درحافظه اصلی که برای ثباتها و داده کنترلی به کارمی رود
save
نجارت دادن
save
اندوختن
save
پس انداز کردن
save
رهایی بخشیدن نگاه داشتن
save
ذخیره کردن
save
ذخیره سازی داده یا برنامه روی رسانه ذخیره سازی جانبی
save
نجات دادن پس انداز کردن
to save one's neck
از دار رهایی یافتن
save one's face
<idiom>
به روی خود نیاوردن
save money
به دقت خرج کردن
save money
پس انداز کردن
to save for retirement
برای بازنشستگی پس انداز کردن
save face
<idiom>
خرید آبرو ،نگهداشتن آبرو
propensity to save
گرایش به پس انداز
kick save
نجات دروازه با پای دروازه بان
to save ones face
ابروی خودراحفظ کردن صورت خودرابسیلی سرخ نگاه داشتن
He did it to save his face.
برای حفظ آبرواینگار راکرد
To save . To economize.
صرفه جوئی کردن
save one's breath
<idiom>
به صرفت است که ساکت باشی
save the day
<idiom>
به پیروزی وموفقیت دست یافتن
to save
[to disk/DVD etc.]
حفظ کردن
[روی دستگاه دیسک سخت یا دی وی دی]
[رایانه شناسی]
No one needed to know save herself / outside herself
[American E]
.
به غیر از او
[زن]
هیچکس نباید از آن چیز آگاه باشد.
A prophet is not without honour, save in his own c.
<proverb>
یک پیامبر را همه جا ارج مى نهند جز در سرزمین و خانه خودش.
marginal propensity to save
میل نهائی به پس انداز
average propensity to save
y/s= APS
average propensity to save
میل متوسط به پس انداز نسبتی از درامد که به پس انداز اختصاص می یابد
to save bot cash
نقد فروختن
save one's neck/skin
<idiom>
نجات خوداز خطر ومشکل
The stage was bare but for
[save for]
a couple of chairs.
صحنه نمایش به استثنای چند تا صندلی لخت بود.
To save ( provide ) for a rainy day . To prepare for an emergency .
فکرروز مبادا را کردن ( آینده نگه بودن )
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com