Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 84 (7 milliseconds)
English
Persian
to share out
بخش کردن
to share out
تقسیم کردن
Search result with all words
share
سهم
share
حصه
share
بخش
share
بهره قسمت
share
بخش کردن
share
تسهیم کردن
share
سهم بردن
share
قیچی کردن
share
فرض
share
تقسیم کردن
share
شرکت داشتن در سهم بردن
share
دانگ
share
فایل ذخیره شده که توسط بیش از یک کاربر یا سیستم قابل دستیابی است
share
پوشه فایل ها روی دیسک درایوکامپیوتر محلی که قابل استفاده
share
توسط کاربران دیگر شبکه است
share
روش ایجاد امنیت شبکه برای حفافت منابع محلی
share
سیستم عامل شبکه که به منابع کلمه رمز نسبت میدهد به جای اینکه شماره کاربران را تنظیم کند تا دستیابی محدود شود
share
استفاده از کامپیوتر یا رسانههای جانبی توسط بیش از یک شخص یا سیستم
share
باس مورد استفاده
share
برای آدرس و ارسال داده بین CPU و رسانه جانبی
share
سیستمی که یک وسیله جانبی یا رسانه ذخیره سازی پشتیبان یا منابع دیگر توسط چندین کاربر استفاده میشود
share
یک کامپیوتر و یک حافظه پشتیبان که توسط افراد مختلف در شبکه برای یک برنامه کاربردی به کار رود
share
پردازشگر کلمات موجود برای چندین کاربر سیستم منط قی اشتراکی
share
حافظهای که با بیش از یک CPV قابل دستیابی باشد
share
دایرکتوری
share
که توسط کاربران متعدد متصل به شبکه قابل دستیابی است
share
استفاده یا مالکیت چیزی به همراه شخص دیگر
share
IB که برای ارزیابی محصولات تهیه شده برای فروشندگان تشکیل شده است سازمانی از استفاده کنندگان سیستمهای کامپیورتی متوسط و بزرگ
apple share
اپل شر
appointed share
سهم مفروز
appointed share
حصه مفروز
bearer share
سهم بی نام
break in share prices
کاهش قیمت سهام
capital share
سهم سرمایهای
deferred share
سهام موجل
deferred share
سهامی که دارندگان ان پس از تقسیم سود سهام بین دارندگان سهام عادی باقیمانده سهام را طبق مفاد اساسنامه وشرکتنامه دریافت می دارند
earnings per share
درامد هر سهم
fixed share of an heir
فرض در ارث
general meeting of share holders
مجمع عمومی صاحبان سهام
lion share
بزرگترین یا بهترین بخش
market share
سهم بازار
non cash share
سهم غیر نقدی
non registered share
سهم بی نام
ordinary share
سهام عادی
ordinary share
سهام معمولی
paid in cash share
سهام نقدا" پرداخت شده
privileged share
سهم ممتاز
quota share treaty
قرار سهمیه بندی
registered share
سهم با نام
share certificate
گواهی مالکیت سهام
share cropper
زارع
share cropper
مستاجر
share cropper
زارع سهم گیر
share holder
سهامدار
share holder
دارنده سهام صاحب سهام
share holding
سرمایه گذاری در سهام
share in cash
سهم نقدی
share list
صورت بهای سهام شرکتها
share of inheritance
سهم الارث
share warrant
گواهینامه سهام
undivided share
حصه مشاع
wage share
سهم مزد
lion's share
بخش عمده
lion's share
بزرگترین سهم
lion's share
همهی چیزی
lion's share
تمام
Financial Times Share Index
شاخصقیمتهایسهام
One-hundred Share Index
شاخصقیمتهایسهام
share-out
سهمبندیشده
time-share
استفادهازسیستماشتراکزمانیبرایتعطیلات
What about my share?
پس حق من چه شد ؟
We didnt get a share (acut).
به ما چیزی نرسید
Please let me take a share in the expenses.
اجازه بدهید منهم قسمتی از هزینه را بدهم
This is your share ( portion ) .
این قسمت ( سهم) شماست
share of stock
[American English]
سهم
[اقتصاد]
to be of
[or share]
the same view
[or opinion]
هم عقیده بودن
to hold a share in a business
در شرکتی سهمی داشتن
share
[in]
شرکت
[سهم]
[در]
Of this amount Europe's share is 20 percent.
از این مقدار ۲۰ درصد مال اروپا است.
to have your share of something
[negative]
چیزی
[بدی]
را اجبارا تحمل کردن
[باران یا سرزنش]
to have your share of something
[negative]
چیزی
[بدی]
را گرفتن
I worked ten hours a day this week and my boss bit my head off for not doing my share of the work!
من این هفته روزی ده ساعت کار کردم، اما رئیسم بخاطر کم کاری توبیخم کرد!
Partial phrase not found.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com