English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 112 (6 milliseconds)
English Persian
to spin a yarn <idiom> [یک مشت راست ودروغ سر هم کردن]
Other Matches
spin spin coupling جفت شدن اسپین- اسپین
yarn نخ
yarn رشته طناب
yarn رشته
yarn افسانه پردازی کردن
yarn الیاف داستان افسانه امیز
yarn نخ با فندگی
yarn نخ تابیده
ply yarn نخ چندلا [در اثر تاباندن دو یا تعداد بیشتر رشته نخ بدور یکدیگر بوجود آمده و بسته به نیاز می تواند دولا، چهارلا، شش لا، نه لا و یا طنابی باشد. نخ یک لا فقط از به هم پیچیدن الیاف بوجود می آید.]
cotton yarn نخ
cotton yarn نخ پنبه
angola yarn نوعی نخ مخلوط از پنبه و پشم
bulk yarn نخ های پفکی و حجیم شده جهت ایجاد سطوح برآمده و برجسته
finish yarn نوار پایان مسابقه
yarn rod میلهنخبافندگی
yarn guide هادینخبافندگی
yarn feeder نگهدارندهنخ
yarn clip گیرهنخبافندگی
yarn dye نخ پارچه بافی را رنگ کردن
spun yarn نخ تابیده
pitch a yarn قصه گفتن
cord yarn نخ ضخیم و چند لا که بصورت پود در بعضی از فرش های مشهد جهت اتمام زودتر فرش و یا جهت تفاوت با فرش های دیگر استفاده می شود . گاه در شیرازه بافی تارهای بالا نیز بکار می رود .
worsted yarn نخ پتو
yarn count نمره نخ
worsted yarn نخ فاستونی
woolen yarn نخ پشمی
tapestry yarn نخ چهارلای پشمی
yarn sorting دسته بندی نخ [بر اساس ظرافت، نمره نخ، جنس و غیره]
spun yarn نخ تابدار و ریسیده شده
single yarn نخ یک لا [این نخ از تابیده شدن الیاف در یک جهت بوجود می آید و قبل از مرحله چندلا تابی است.]
ends yarn نخ های تار
crimped yarn نخ فری و مجعد
crewel yarn نخ قلابدوزی
worsted yarn نخ پشمی [نخ پشمی شانه شده مرتب]
rope yarn sunday بعد از فهرروز تعطیل
rope yarn sunday بعد از فهر ازاد
multi-ply yarn نخ چند لا
cotton-wool yarn نخ مخلوط از پشم و پنبه که در تار یا پود استفاده شود.
yarn tension unit قسمتکششنخبافندگی
spin-off شرکت بخشهسازی شده
spin-off برنامهی اشتقاقی
to go for a spin با خودرو گردش کوتاهی کردن
to spin something چیزی را تند چرخاندن
to spin out امتداد دادن مفصلا درست کردن
spin-off بخشهسازی
to spin out بسر بردن
off spin چرخش توپ که تغییر سمت نزدیک توپزن میدهد
spin چرخش توپ
spin فرفره خوردن روی یک پا یا دو پا
spin ماهیگیری با وسایل چرخان
spin فشردن فلز
spin فشردن سرد اسپین
spin تنیدگی
spin اسپین
spin چرخش به سرعت
spin فرفره
spin چرخش
spin چرخیدن
spin ریسیدن رشتن
spin تنیدن
spin به درازاکشاندن چرخاندن
spin doctor متخصصروابطاجتماعی
spin drier ماشینخشککن
spin-dry باماشینخشککردن
electron spin اسپین الکترون
electron spin تنیدگی الکترون
to spin a wheel چرخی را تند چرخاندن
to spin yarns داستان ساختن
to spin yarns صفحه گذاشتن
to spin yarns دروغ ساختن
change spin چرخیدن با تغییر پا
anti spin سیستمی برای جلوگیری ازچرخش چرخهای هواپیماهنگامیکه ارابه فرود خارج از هواپیما قرار دارد
to spin one's wheels <idiom> بدون نتیجه زحمت کشیدن [اصطلاح روزمره]
spin decoupling واشدن اسپین
high spin پرچرخش
high spin چرخش زیاد
leg spin چرخش توپ که تغییر مسیربطرف پا میدهد
low spin کم اسپین
scratch spin چرخش روی قسمت جلویی تیغه اسکیت
spin wall دیوار درون بنا که بران بارگذاری میشود
spin state حالت اسپین
one heel spin چرخش با اسکیت قرقره دارروی یک اسکیت
spin paired اسپین زوج شده
one toe spin چرخش با اسکیت قرقره دارروی قرقرههای جلویی
spin dyeing زنگرزی پیش از ریسیدن
spin coupling جفت شدن اسپین
spin casting پرتاب قلاب ماهیگیری باوسایل چرخان
spin bowler توپ اندازی که به توپ چرخش میدهد
sit spin چرخیدن روی یک اسکیت
top spin چرخش فرفره مانند توپ بازی
upright spin چرخش ایستاده
spin-offs برنامهی اشتقاقی
spin-offs بخشهسازی
hot spin فشردن در حالت گرم
high spin پر اسپین
jump spin چرخش با اغاز پرش بهوا
spin-offs شرکت بخشهسازی شده
spin angular momentum اندازه حرکت زاویهای اسپین
spin angular momentum اندازه حرکت زاویهای اسپینی
spin casting reel قرقره چرخان ماهیگیری
spin casting rod چوب ماهیگیری با قرقره چرخان
electron spin resonance رزونانس اسپین الکترون
spin lattice intraction بر هم کنش اسپین شبکه
lay back spin چرخش روی یک پا با تکیه بعقب و بالابردن دستها و پای دیگر
teflon spin bar میله همزن تفلونی
spin orbit coupling جفت شدن اسپین- اوربیتال
jackson haines spin چرخیدن روی یک پا در حالت نشسته
spin paired complex کمپلکس اسپین زوج شده
to spin laundry in the washing machine لباس های شسته شده را در ماشین لباسشویی تند چرخاندن
electron spin resonance [ESR] تشدید پارامغناطیس الکترون [فیزیک]
Dont spin such yarns . Dont tell lies. دیگر صفحه نگذار ( دروغ نساز )
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com