Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
to spray a room
امشی یاداروی دیگردراطاقی افشاندن
Other Matches
spray
زایده نگهدارنده پالتهای سوارشده روی ریل بار هواپیما الگوی پخش ترکشها
spray
زدن
spray
افشاندن
spray
سمپاشی کردن پاشیدن
spray
اب پاش
spray
گردپاش
spray
دواپاشی تلمبه سم پاش
spray
سم پاشی
spray
گل و بوته
spray can
پشنجه
spray
تزریق کردن
spray
ترشح
spray
پاشش
spray
تزریق
spray
افشک
spray can
اسپری
spray can
افشانه
spray
چیزپاشیدنی
spray
افشان
spray
ترشح قطرات ریز باران که بادانراباطراف میزند
spray
افشانه
spray
پاشیدن
spray
پیچک
spray
شاخه کوچک
spray
ترکه
spray
افشانک افشانه
spray
ریزش
spray cans
افشانه
spray control
کنترلآبپاش
aerosol spray
افشانه گردپاش
base spray
بسکهای ته گلوله
base spray
بسک ته
spray nozzle
پیستولآبپاشی
spray button
دکمهآبپاش
flame spray
تزریق کردن شعلهای
paint spray
اسپریرنگ
spray cans
پشنجه
spray cans
اسپری
spray arm
دستهتلمبه
spray painter
رنگپاش
spray gun
گردپاش
spray gun
تلمبه سمپاش
spray carburetor
کاربراتور سوخت پاش
spray attack
پخش مواد شیمیایی وبیولوژیکی از راه هوا برای تولید تلفات
spray tray
تله افشانک
spray reagent
واکنشگر افشانهای
to spray a tree
داروی ویژه بردرختی افشاندن تا انکه میکربهای ان کشته شود
plastic spray
رنگ درزگیر یا روکش پلاستیکی
plastic spray
رنگ پاشیدنی پلاستیکی
nose spray
بسکهای جلوی گلوله
nose spray
بسک جلو
spray tower
برج افشانه دار
side spray
بسکهای جانبی گلوله ترکشهای جانبی گلوله
paint spray gun
رنگ پاش
paint spray gun
پیستوله رنگ
aerosol spray gun
افشانه تفنگی گردپاش
metal spray gun
تلمبه تزریق فلز
metal spray gun
تلمبه فلزپاش
take your w to another room
اسباب کارخودراباطاق دیگرببرید
room
فضا
room
محل موقع
room
مجال
room
مسکن گزیدن منزل دادن به
May I see the room?
آیا میتوانم اتاق را ببینم؟
in the room of
درعوض
room no
اطاق شماره 3
room
خانه
in the room of
بجای
room
وسیع تر کردن
room
اطاق
room
انبار
room
جا
the f. of a room
اثاثیه اطاق
To do up the room.
اتاق را درست کردن ( مرتب کردن )
these room let well
نمیتوانیم برای اطاقهایم اجاره نشین پیدا کنم
in my room
در اتاقم
Get out of the room.
از اتاق بروبیرون
still room
شربتخانه
room
اتاق
common room
تالار دانشجویان
ladies' room
مستراح زنانه
leg room
جا برای پاها
leg room
پا جا
the room was seated for 00
جای سدکرسی دران خانه تهیه کرده بودند
the room was not lived in
هنگام روز در ان اطاق زندگی نمیکردند
war room
اتاق جنگ
test room
اطاق ازمایش
men's room
مستراح مردانه
reading room
اتاق قرائت
reading room
خوانشگاه
assmbly-room
اتاق همایش
common room
باشگاه دانشجویان
common room
اتاق استادان
ware room
بارخانه
tiring room
محل تعویض لباس هنرپیشه
keeping-room
اتاق نشیمن
upper room
بالاخانه اطاق فوقانی
they rushed out of the room
از اطاق بیرون ریختند
they rushed into the room
ریختند توی اطاق
wainscoting of a room
کار چوبی داخل اطاق
waiting room
اطاق انتظار
war room
اتاق عملیات
ward room
اطاق افسران در کشتی جنگی
ware room
انبار کردن مخزن
ware room
انبار گمرک
ware room
انبارکالا
Mary is in the next room.
ماری در اتاق پهلویی است.
reading room
قرائت خانه
We entered the room together .
باهم وارد اطاق شدیم
incident room
اتاقبازجوئی
double room
اتاقدونفره
consulting room
اتاقمعاینه
torpedo room
اتاقکاژدر
Room 123
اتاق 123
What is my room number?
شماره اتاق من چند است؟
Do you have a room with a better view?
آیا اتاقی با چشم انداز بهتر دارید؟
service room
اتاقسرویسدهی
second focal room
دومیناتاقمرکزی
morning room
اتاقنورگیر
room service
سرویسداخلاتاق
spare room
اتاقمخصوصمیهمانان
Operation room.
اتاق عمل ( بیمارستان )
The room is stuffy .
هوای اطاق خیل خفه ( سنگین ) است
I slipped into the room .
یواشکی وارد اطاق شد
The room is stuffy.
هوای اتاق سنگین است (کمبود اکسیژن)
elbow room
<idiom>
make room for someone or something
<idiom>
برای چیزی اوضاع را مرتب کردن
Make some room here.
یک قدری اینجا جا باز کن
There is no room for doubt.
جای تردید نیست
We are cramed for room.
جایمان تنگ است
room thermostat
اتاقکترموستاد
rehearsal room
اتاقتمریننمایش
a double room
یک اتاق دو نفره
a sinlge room
یک اتاق یک نفره
I'd like a double room
من یک اتاق دو نفره میخواهم.
I'd like a sinlge room.
من یک اتاق یک نفره میخواهم.
a single room
یک اتاق یک نفره
Could you reserve a room for me?
آیا میتوانید اتاقی برای من رزرو کنید؟
reception room
پذیرشگاه
reception room
اتاق انتظار
reception room
اتاق پذیرایی
I could have sworn that there was somebody in the next room .
می توانم قسم بخورم که یکنفر دراتاق مجاور بود
tea-room
کافه
tea-room
رستوران
pump room
اتاقپمپ
I'd like a room with bath.
من یک اتاق با حمام میخواهم.
laundry room
اتاقکلبایشویی
first focal room
اولیناتاقمرکزی
engine room
اتاقموتور
dimmer room
تاریکخانه
crew's room
اتاقخدمه
control room
اتاقکنترل
tea-room
چایخانه
waiting-room
اتاق انتظار
test room
ازمایشگاه
gun room
مخزن مهمات درکشتی
cycle of the room
دورقمر
rest room
استراحتگاه
cycle of the room
گردش ماه
crush room
گردش گاه بازیگرخانه
counting room
دفترخانه
rest room
مستراح
coffee room
خوارک خانه
coding room
اطاق رمز
cloak room
اطاق رختکن
waiting-room
اطاق انتظار
damp room
اطاق نمناک
dark room
اتلیه
distorted room
اتاق خطاانگیز
gun room
اطاق افسران جزء درکشتیهای جنگی بزرگ
guard room
پاسدارخانه
green room
انتظارگاه یاخلوتگاه بازیگران
store-room
انبار خانگی
coffee room
اطاق ناهارخوری درمهمانخانه
furnace room
فضای داخل کوره
fire room
اطاق دیگ بخار ناو
sleeping room
اطاق خواب
elbow room
ازادی عمل
dwelling room
اطاق نشیمن
cleaning room
اطاق شستشو
operating room
جایگاه عمل
boiler room
اطاق دیگ بخار
sitting-room
اتاق نشیمن
living room
اتاق نشیمن
store room
انبار خانگی
store room
انبار
sleeping room
خوابگاه
living room
سالن نشیمن
store room
جای انبار کردن
powder room
مستراح یا توالت زنانه
dining room
اطاق نهارخوری
living room
اطاق نشیمن
store-room
جای انبار کردن
store-room
انبار
sitting room
اتاق نشیمن
bed room
اطاق خواب
guest room
اطاق مهمان
guest-room
اطاق مهمان
back room
محوطه بین خط پایانی ودیوار
standing room
جای ایستادن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com