English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
to stake money on something سرچیزی شرط بندی کردن پول روی چیزی گروگذاشتن
Other Matches
Protection money. Racket money. باج سبیل
Money for jam . Money for old rope . پول یا مفتی
at stake نامعلوم موضوع بحث
at stake د ر گرو
at stake در خطر
stake میله چوبی
stake میخ چوبی
stake دستک
stake شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
stake محکم کردن
stake قائم کردن
stake بچوب یا بمیخ بستن
stake شرط بندی مسابقه با پول روی میزدر قمار
stake شرط
stake گرو
stake تیرک
stake ستون چوبی یا سنگی تزئینی میخ چوبی
to stake off مساحتی را میخچه کوبی کردن
stake-out تحت نظر قراردهی
stake-out زیرنظر گیری
stake-out محل تحت مراقبت
stake-outs تحت نظر قراردهی
he suffered at the stake زنده سوخته شد
stake driver تیرکوب
stake truck کامیون نرده دار
stake driver بوتیمار معمولی امریکایی
sweep stake شرط بندی اسب دوانی
handicap stake مسابقهای که مبلغ شرطبندی از صاحبان اسبهاست
to increase the stake داو کردن
stake pocket جیبتودهای
he suffered at the stake او را زنده سوزاندند
stake-outs محل تحت مراقبت
stake-outs زیرنظر گیری
aiming stake شاخص کوچک
aiming stake دستک نشانه روی
stake holder کسی که پول شرط بندی یاثمن معامله را به او می سپارند
money begets money <idiom> پول پول می آورد
even money مبلغ مساوی در شرط بندی
be in the money <idiom> در پول غلت خوردن
his money is more than can پولیش بیش
take in (money) <idiom> رسیدن
He is in the money. پول پارومی کند ( خیلی ثروتمند است )
be in the money <idiom> پول پارو کردن
money on d. پول سپرده
After all that money is of no use. تازه آن پول هم بدردت نمی خورد.
near with one's money خسیس
we are want of money ما نیازمند پول هستیم به پول احتیاج داریم
value for money قدرت خرید پول
f. money پول فراوان
value for money ارزش پول
i have no money about me با خود هیچ پولی ندارم
money on d. وجه امانعی
he is f. of money پول فراوان دارد
money سکه
his money is more than can ازانست که بتوان شمرد
money اسکناس
money پول
near money شبه پول
value of money ارزش پول
money جایزه نقدی
money مسکوک ثروت
money making پول بهم زدن پول جمع کنی
money making پول گرد کن
retention money پول گرویی
requistion for money پول
money pot غلک
money player ارائه کننده بهترین بازی درموقعیتهای دشوار
money on deposit پول سپرده
money on deposit وجه امانی
role of money نقش پول
money of account پول محاسباتی
requistion for money درخواست
retention money مقدار پولی که کارفرما جهت حسن انجام کار پیمانکار نگه میدارد واین مقدار درصدی ازکل قرارداد است که حسن انجام کار نامیده میشود
salvage money جایزه نجات کشتی یا محموله
money multiplier ضریب بهم فزاینده پول
sound money پول سالم
money making پول بهم زنی
soft money پول ضعیف
smart money مطلع
money worth چیزی که بپول بیزرد
smart money غرامت پولی که دولت بسربازان وملوانان زخمی ومصدوم میدهد
smart money خسارت
money off offer فروش با تخفیف
smart money پاداش زیان
short of money کم پول
scant of money بی پول
scant of money کم پول
sound money پول قوی
money matters امور پولی
mortgage money پول رهنی
odd money یک اسکناس 01 ریالی
onother's money پول دیگری
onother's money پول شخصی دیگر
passage money کرایه
passage money کرایه مسافر
money supply عرضه پول
passage money خوراک
passage money غذا
money wage مزد پولی
mortgage money پول قرضی
quasi money شبه پول
neutrality of money خنثی بودن پول
money worth پول بها
neutrality of money بدون تاثیربودن پول
oceans of money یک دنیا پول
money worth بهای پول
money worth برابر پول
passage money راه
passage money تاکردن
passage money معاش کردن
quantity of money مقدار پول
penury of money قحط پول
raise money فراهم کردن پول
raise money جمع اوری کردن پول
ready money پول نقد
ready money پول موجود
ready money پول فراهم شده
money spinner کارتنه کوچک که انرا نشانه خوشبختی و وسیله پیدا شدن پول میدانند
purchase money قیمت جنس
purchase money در CL ثمن
penury of money کمیابی پول
money stock عرضه پول
possession money حق الاجرا
possession money حق النسبی
money stock حجم پول در گردش
possession money حق الحفظ دستمزدی که در برای اجرای حکم تملیک یا صیانت ملک تملیک شده از طریق اجرای حکم به مامور اجراداده میشود
prize money پولی که از فروش غنیمت دریایی بدست می اید
promotion money دستمزدی که به موسسین شرکت برای خدماتشان پرداخت میشود
money pot دخل
to be rolling in money <idiom> تو پول غلت زدن [اصطلاح]
time is money <idiom> وقت طلاست
save money به دقت خرج کردن
money sink <idiom> گودال پول [کیسه پول سوراخدار]
My money request to him طلب من از او [مرد]
I am running out of money . پول من تمام شد. [من دیگر پول ندارم.]
Changing money تبدیل پول و ارز
Time is money. <proverb> وقت طلاست .
He is a money -bags. <proverb> مالامال از پول است .
money to burn <idiom> بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
rake in the money <idiom> ایجاد تعجب
for love or money <idiom> به هر شکلی
Money is no object at all . پول اصلا" مطرح نیست
We divided the money among ourselves . پول را بین خودمان قسمت
have money to burn <idiom> پول از پارو بالا رفتن
have money to burn <idiom> بی پروا خرج کردن
money well spent <idiom> پولی که هدر نرفته
I'm not made of money! <idiom> من که پولدار نیستم! [اصطلاح روزمره]
Money peters out. پول کم کم تمام می شود.
You will need to spend some money on it. تو باید برایش پول خرج بکنی.
borrowed money پول قرض گرفته شده
to scrape up [money] چیزی را به مرور زمان کم کم جمع کردن [پول]
money can't buy everything <idiom> پول خوشبختی نمی آورد
pin money <idiom> پول خرده خرجی
do not coin money <idiom> پول چاپ نکردن [پول چاپ نمی کنم]
money for jam <idiom> پول بی دردسر
money for jam <idiom> پول باد آورده
put one's money on something <idiom> بر سر چیزی شرط بستن
Could you lend me some money ? می توانی یک قدری به من پول قرض بدهی ؟
My only problem is money . تنها گرفتاریم پول است ( محتاج آن هستم )
veil of money حجاب پول
save money پس انداز کردن
trust money پول امانی
token money پول فرعی
to take eggs for money کردن
to take eggs for money را با دربرابر
to take eggs for money خر مهره
to stink of money خر پول بودن
to have a run for one's money از هزینه یا کوشش خود بهرهای بردن
to guzzle away one's money پول خودرادرمیگساری ازدست دادن
to game away one's money درقمارپول ازدست دادن
to change money خردکردن یامبادله کردن پول
time money وام مدت دار
tight money سیاست پولی انقباضی
tight money کنترل پولی
table money فوق العادهای که بابت هزینه مهمان داری به افسران ارشد داده میشود
supply of money عرضه پول
veil of money نظریهای که براساس ان پول فقط بعنوان پوشش برای کالاها و خدمات بحساب می اید
velocity of money سرعت پول
volume of money حجم پول
To put some money aside . پولی را کنا رگذاشتن ( ذخیره ساختن )
To be wallowing in money . غرق درپول بودن
To count the money . پول شمردن
Count the money to see if it is right. پو ؟ را بشما ؟ ببین درست است
Take your money out of your pocket. پولت را از جیب دربیاور
He got the money from me by a trick. با حقه وکلک پول را از من گرفت
pocket money . پول تو جیبی ( مقرری روزانه ؟ هفتگه یا غیره )
He is saving his money. پولهایش راجمع می کند
To touch someone for money. کسی راتیغ زدن ( ازاو پول گرفتن )
I am pinched for money. دست وبالم تنگ است (تحت فشار مالی )
To swindle money out of somebody. با تقلب پول از کسی گرفتن ( درآوردن )
To be a money grubber. پول پرست بودن
To raise money. پول فراهم کردن
gate money پولبلیطورودیه
danger money مزدوحقالزحمهانجام کاریخطرناک
appearance money پولی که به افراد مشهور برای حضور در محافل پرداخت میشود
wildcat money پول بدون پشتوانه
He owes me some money. از او پول می خواهم (طلب دارم )
money maker پول گرد کردن
circulation of money گردش پول
money demand تقاضا برای پول
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com