English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 171 (8 milliseconds)
English Persian
to strike off the rolls از صورت حذف کردن
Search result with all words
strike off the rolls از صورت وکلا خارج کردن
Other Matches
rolls تردادن
rolls غلت خوردن گشتن
rolls بدوران انداختن
rolls گردکردن
rolls غلتک زدن
rolls گرده نان
rolls غل دادن
rolls غلتاندن غلت دادن
rolls نورد
rolls غلتک
rolls چرخش گردش
rolls چیز پیچیده
rolls تلاطم داشتن
rolls غلطیدن
rolls غلتش ناو
rolls طاقه
rolls نورد کردن
rolls فهرست
rolls چرخش توپ والیبال
rolls چرخش نیمدایره روی یک پا وبعد روی پای دیگر
rolls ناویدن
rolls ناوش
rolls دوران حول محور طولی غلطش
rolls انحراف به چپ یا راست
rolls غلطیدن ناو
rolls ثبت
rolls صورت
rolls توپ
rolls تراندن
rolls لوله
rolls طومار
rolls غلتیدن
rolls فهرست پیچیدن
tax rolls جزو جمع مالیاتی
to call the rolls حاضروغایب کردن
smoothing rolls دستگاه نورد نرم کننده
on the rolls of fame در زمره نامداران
drum rolls تندزنی
rolls of honour صورت اسامی کسانی که درجنگ فداکاری کرده اند
drum rolls ضربات مداوم
rolls of honour لیست افتخار
to strike in دخالت کردن
to strike in به اندرون زدن
to strike an a وضعی بخودگرفتن
to strike an a بصورت ویژهای درامدن
strike below بردن کالا به انبار
strike off بی زحمت ایجاد شدن
second strike اولین حمله متقابله یا ضدحمله در یک جنگ اتمی
strike out <idiom> رفتاری ازبین اشتباهات خود پذیرفتن
to strike in پامیان گذاردن
to strike into اغازنهادن
to strike into شروع کردن
strike out باطل کردن
strike out واردعمل شدن
strike out تمام کردن بازی با سه استرایک پی در پی در بخش دهم
to go on strike اعتصاب کردن
to strike up خواندن یازدن اغازکردن
strike up نواخته شدن
strike up نواختن
strike out از بازی خارج شدن
they are on strike اعتصاب کرده اند
to strike at any one ضربت خود را متوجه کسی ساختن
strike off بی زحمت درست کردن
go on strike اعتصاب کردن
strike تک هوایی
strike اعتصاب ضربه
strike برخورد
strike اعتصاب
strike حمله ضربه زدن به دشمن
strike زدن
strike حمله کردن
strike تصادم
strike توپ زن بودن
strike تک ناگهانی
strike اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
strike تصادف و نصادم کردن اعتصاب
strike اصابت اعتصاب کردن
strike اعتصاب کردن
strike سکه ضرب کردن
first strike اولین ضربت در اولین حمله
first strike اولین ضربه
strike ضربه زدن
strike ضربت زدن خوردن به
strike چادر را از جا کندن
strike بخاطرخطورکردن
to strike زدن [ضربه زدن] [آلت موسیقی]
strike ضربت
strike ضربت زدن یورش
strike فروبردن پارو در اغاز هر حرکت در اب به قلاب افتادن ماهی نخ را سفت کشیدن یافتن بوی شکار بوسیله سگ
to strike root ریشه زدن
to strike oil کامیاب شدن موفق شدن
to strike one in the mouth توی دهن کسی زدن
to strike oil بنفت رسیدن
to strike with awe هیبت زده کردن
strike it rich <idiom> یک شبه ره صد ساله رفتن
to strike hands دست پیمان بهم دادن
to strike fire اتش دراوردن
to strike dumb مات ومبهوت کردن
to strike dumb گنگ کردن
to strike root ریشه گرفتن ریشه دواندن
to strike root ریشه کردن پابرجاشدن
rent strike پرهیزازپرداختکرایهبهنشانهاعتصاب
strike it rich <idiom> ناگهان پول و پله ای به هم زدن
strike-breaking شکستناعتصاب
To cross out . To strike off. خط زدن
To strike a match. کبریت زدن
wildcat strike <idiom> اعتصاب کارگران
to go on a hunger strike اعتصاب غذا کردن
hunger strike اعتصاب غذا
lightning strike اعتصاباعتراضآمیز
strike plate صفحهتوپی
to strike root برقرارشدن
to strike tens اردو رابهم زدن
to strike work دست از کار کشیدن
to strike work اعتصاب کردن
to strike something open با ضربه چیزی را باز کردن
strike-breaker اعتصاب شکن
strike-breakers اعتصاب شکن
hunger strike اعتصاب غذای زندانیان وغیره اعتصاب غذا
nuclear strike تک هستهای
out law strike اعتصاب غیر قانونی
post strike بعد از اجرای تک
post strike بعد از تک هوایی
so strike one's flag پرچم خودراخواباندن
so strike one's flag کشتی یادژی رابدشمن تسلیم کردن
stay in strike اعتصاب
strike a balance موازنه بدست اوردن
strike an attitude حالتی بخود گرفتن
nuclear strike تک اتمی
light strike اعتصاب با اخطار کم مدت اعتصاب برقی
general strike اعتصاب عمومی
air strike تک هوایی
air strike حمله هوایی
strike pay حقوق ایام اعتصاب که ازطرف سندیکاهای کارگری به اعتصاب کنندگان پرداخت میشود
data strike چاهک داده ها
strike a bargain معامله کردن
fly strike هجوم مگس
he strike him blind چنان زد که کورش کرد
strike blind با ضربه کور کردن
strike force نیروی ضربتی
strike force نیروی کمین یا ضربت
strike zone سیرمجاز گوی چوگان زن
to strike a snag بمانعی برخوردن
ten strike ضربت بازی بولینگ ده میلهای
ten strike امر موفقیت امیز
to strike a light کبریت زدن
to strike camp اردورابهم زدن
to strike a blow for به سینه زدن درسرچیزی دعواکردن
to strike a balance موازنه دراوردن
to strike a bargain درمعامله موافقت پیداکردن
strike zone منطقه خط سیر
to strike a blow for سنگ
strike joint شکستگی طولی
strike oil به نفت رسیدن
strike root ریشه زدن
strike root ریشه کردن گرفتن
strike with a hammer پتک زدن
strike with terror وحشت زده
strike with terror ترسیده
to strike a spark out of جرقه یابرق دراوردن از واداربه گفتن سخنان یکرکردن
Strike while the iron is hot . <proverb> تا آهن داغ است ضربه بزن .
strike while the iron is hot تا تنور گرم است باید نان پخت
to strike a match or light کبریت زدن
strike while the iron is hot <idiom> سود بردن
To deliver (strike) a blow ضربه زدن ( وارد آوردن )
To deliver (strike ) a blow . ضربه وارد ساختن
He warned he would go on a termless hunger strike. او [مرد] هشدار داد که اعتصاب غذای بی مدتی خواهد کرد.
multi strike printer ribbon ریبون جوهری در چاپگر که بیشتر از یک بار قابل استفاده است
To strike an a attitude . To put on a stern look . قیافه گرفتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com