Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (10 milliseconds)
English
Persian
to turn a blind eye to something
چیزی را زیر سبیلی رد کردن
to turn a blind eye to something
چیزی را نادیده گرفتن
Search result with all words
To overlook. To turn a blind eye.
چشم پوشیدن (نادیده گرفتن )
To turn a blind eye to something. To overlook something.
چیزی را نادیده گرفتن
Other Matches
The blind can not lead the blind.
<proverb>
کور کى مى تواند کور دگر را راهنمایى کند.
blind leading the blind
<idiom>
to turn
[to turn off]
[to make a turn]
پیچیدن
[با خودرو]
blind
در پوش
blind
پرده
blind
:کورکردن
blind
مخفی گاه
blind
سنگر
blind
پناه
blind
:چشم بند
blind
خیره کردن
blind
درز یاراه
blind
گرفتن
blind
اغفال کردن
to be blind to
ندیدن
blind
چراغ چشمک زن
to be blind to
نفهمیدن
to go it blind
بی گداربه اب زدن
to go it blind
بی پرواکاری راکردن
blind
طاقنما
blind
کور کردن
blind
آنچه به کدهای خاصی پاسخ نمیدهد
blind
کمینگاه
blind
بدون دید مستقیم پرسنل
blind
چشمک زدن علامت دادن
blind
چراغ اعلام خطر
blind
بی بصیرت
blind
غیر خوانایی
blind
هرچیزی که مانع عبورنور شود
blind
مخفی گاه
[جامعه شناسی]
blind
پوشش مخفی
[جامعه شناسی]
blind
نابینا
blind
: کور
blind
تاریک ناپیدا
blind flange
فلانژ کلاهک
blind fold
چشم بستن
blind fold
کورکردن
blind fold
با چشم بسته
blind gate
دروازههای مسیر که دیده نمیشوند
blind hole
سوراخ چمن که از فاصله معین دیده نمیشود
blind hole
سوراخ کور
blind hole
سوراخ مسدود
stone blind
کاملا کور
blind letter
نامهای که نام ونشان روشن ندارد
blind flange
فلانژ سرپوشیده
blind pass
پاس کور
blind a lley
کوچه بن بست
blind analysis
تحلیل بی نام
blind arcade
طاقنما
blind bridle
لگام چشمبنددار
blind circuit
مدار یک طرفه
blind circuit
مداری که ارسال پیام در ان یک طرفه انجام میشود
blind coal
زغال سنگ بی شعله
blind diagnosis
تشخیص بی نام
blind dialling
توانایی مودم برای شماره گیری حتی وقتی که خط به نظر خراب است با استفاده از برخی خط وط خصوصی
gravel blind
تقریبا کور
gravel blind
دارای چشم تار دارای دید کم
blind stiteh
کور نخبه
blind matching
همتاسازی بی نام
blind nut
مهره کور
blind valley
کور دره
blind window
پنجره نما
blind zone
منطقه کور
born blind
کور مادرزاد
sun blind
پرده پنجره
roller blind
پرده فنردار قرقره ایی
color blind
رنگ کور
color blind
فاقد حساسیت نسبت برنگ
sun blind
سایبان
day blind
روزکور
blind transportation
ارسال پیام بدون توجه به گیرنده یااخذجواب
blind transportation
ارسال یک جانبه
blind side
سمتی که بازیگر متوجه ان نیست سمت خط تجمع نزدیک به خط مماس
blind of one eye
یک چشم
blind one eye
از یک چشم کور
blind pass
پاس بدون دید یار
strike blind
با ضربه کور کردن
blind pass
کالیبر کور
blind pipe
لوله غیرمشبک
blind pipe
لوله کور
blind rivet
پرچ کور
blind score
امتیاز اضافی به تیمی که عضو ان غایب یا اخراج شده و جانشینی ندارد
blind search
جیستجوی بی نتیجه
ventilation blind
پیش پنجره
hoodman blind
گردن کلفت
blind date
قرار ملاقات میان زن ومردی که همدیگر را نمیشناسند
word-blind
کسیکهبدلیلعقلیدرخواندنبامشکلروبروست
spanish blind
دریچه کرکرهای
blind keyboard
صفحه کلیدی که خروجی آن نشان داده نمیشود ولی مستقیماگ روی نوار یا دیسک مغناطیسی ضبط میشود
blind cloth
پردهکرکره
blind storey
تریبون کلیسا
Roman blind
درپرشرومانی
blind spot
نقطه ضعف
blind alley
شاخه بن بست
sand blind
دارای چشم تار
murphy blind
چشم بند اسب
blind dates
قرار ملاقات میان زن ومردی که همدیگر را نمیشناسند
blind drunk
مستمخمور
colour blind
کوررنگ
blind spots
نقطه کور
blind spots
نقطه ضعف
snow blind
برف کوری
hoodman blind
مرد کلاهدار
hoodman blind
لوطی
blind alleys
کوچه بن بست
double blind
دوسوکور
blind alleys
شاخه بن بست
green blind
نابینادربرابر رنگ سبز سبزکور
To know someone blind spots.
رگ خواب کسی را بدست آوردن
blind alley
کوچه بن بست
Venetian blind
پنجره کرکره
blind spot
نقطه کور
moon blind
شبکور
hoodman blind
اوباش
he strike him blind
چنان زد که کورش کرد
snow blind
برف کور
he is blind to kindness
مهربانی نمیفهمد چیست
night blind
شبکور
moon blind
دچار اماس نوبتی
moon blind
روزبین
double blind method
روش بی نام مضاعف
He is blind in the left eye .
چشم چپ اش کور ( نابینا ) است
To lose ones sight . To go blind.
کور شدن
The illiterate person is blind .
<proverb>
بیسواد کور است .
blind carbon copy
در پست الکترونیکی روش ارسال پیام به چندین کاربر که برای سایرین شناخته شده نیست
blind copy receipt
در پست الکترونیکی روش ارسال پیام به چندین کاربر که برای سایرین شناخته شده نیست
blind man's buff
چشم بندانک
blind bombing zone
منطقه بمباران محدود
blind drainage area
حوزه ابریز بسته
blind man's buff
از من داری
blind mans buff
چشم بندی چشم بندانک
blind mans buff
ازمن داری
In is an affair of the heart . Love is blind .
کار کار دل است
U-turn
وارونی
turn to
عطف توجه مراجعه
U-turn
دگرگونی
U-turn
زیروروشدگی
U-turn
دورزنی
U-turn
دور کامل
whose turn is it?
نوبت کیست
to turn up
رد کردن از خاک دراوردن امدن
turn out
تولید کردن
turn out
وارونه کردن
turn out
باکلید خاموش کردن
turn out
اجتماع ازدحام
turn in
بداخل پیچاندن برگرداندن به انبار
turn out
تولید
turn out
ازکاردرامدن بنتیجه مطلوبی رسیدن
turn out
اعتصاب
turn on
روشن کردن
turn on
وصل کردن منبع تغذیه یک ماشین
turn on
بجریان انداختن روشن کردن
to turn up
حاضرشدن رخ دادن
turn down
برگشته
turn down
برگدانده
turn down
یقه برگشته
turn in
شیپور خاموشی
turn in
تحویل دادن جنس به انبار
turn on
شیراب یا سویچ برق رابازکردن
turn out
اعتصابگر
turn out
ساختمان اب پخش
turn out
دوراهی
turn over
محصول بازده
turn over
انتقال
turn over
برگردان تعویض
turn over
احاله کردن
turn over
تفویض کردن
turn out
بیداری
turn to
مبارزه
turn to
توجه
turn over
عملکرد
turn over
عایدی فعالیت
turn over
سرمایه
turn out
شیپور بیداری
turn over
غلتاندن
turn over
وارونه کردن برگرداندن
turn over
تعمق کردن
turn over
مرور کردن
turn over
ورق زدن
turn over
برگشتگی
turn over
واژگون شدگی
turn to
بکار پرداختن
no U-turn
دوزدنممنوع
turn-over
گردش معاملات
to turn something into something
تغییر دادن به
to turn out
به پایان رسیدن
to turn
[into]
تبدیل شدن
[به]
to turn
[into]
تغییر دادن
to turn
[into]
عوض شدن
to turn
[into]
تغییر کردن
turn over
زیر رو کردن
My turn!
حالا نوبت منه!
to turn around
برگشتن
[به جایی که از آنجا آمده اند]
to turn something into something
تبدیل کردن به
turn
جاخالی دادن
turn-over
حجم فروش
turn-over
حجم معاملات
turn-over
مقدار فروش
to turn something
تغییر کردن در ظاهر یا خواص خود
to turn
بریده شدن
[آشپزی و غذا]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com