English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 27 (3 milliseconds)
English Persian
to venture on an objection باجرات اعتراض به کسی کردن
Other Matches
His objection doesnt apply . His objection is not valid . ایرادش واردنیست
i have no objection to that به ان اعتراضی ندارم
objection ایراد
objection ادعای خطا در مسابقه
objection مخالفت استدلال مخالف
objection اعتراض
the objection will not lie ان ایراد وارد نخواهد بود
conscientious objection خودداری از خدمت سربازی
nothing venture nothing have ادم کم دل بجایی نمیرسد
venture مشارکت
venture معامله قماری
venture خطر
venture تصدی
venture جرات
venture جسارت
venture مخاطره معامله قماری
venture اقدام بکارمخاطره امیز
venture مبادرت ریسک
venture اقدام یا مبادرت کردن به
venture فعالیت اقتصادی
venture ابتکار سوداگری
joint venture سرمایه گذاری مشترک تجارت مشترک
joint venture سرمایه گذاری مشترک
to venture an opinion جسارتاافهار عقیده کردن
venture capital سرمایه مخاطره امیز
To refuse a criticism. To brush aside an objection. ایراد واعتراضی رارد کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com