Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 106 (6 milliseconds)
English
Persian
to walk a bicycle
دوچرخه را با دست بردن
Other Matches
bicycle
دوچرخه پایی
to go by bicycle
دوچرخه سواری کردن
bicycle
دوچرخه سواری کردن
bicycle
دوچرخه
to hop on your bicycle
روی دوچرخه خود جهیدن
to ride a bicycle
دوچرخه سواری کردن
bicycle kick
پای دوچرخه
bicycle path
راه دوچرخه رو
bicycle pump
تلمبه دوچرخه
bicycle path
مسیر دوچرخه سواری
It was wrong of you to take the bicycle .
کار غلطی کردی که دوچرخه را برداشتی
folding bicycle
دوچرخه تاشو
motor assisted bicycle
موتورسیکلت
To dismount from a horse(bicycle).
از اسب ( دوچرخه وغیره ) پایین آمدن
fixed-gear bicycle
دوچرخه دنده ثابت
[بدون چرخ آزاد]
I bought the bicycle on impulse .
یکدفعه زد بکله ام واین دوچرخه راخریدم
Now that it's summer the thing to do would be to use the bicycle to commute to work.
حالا که تابستان است کاری که می توان کرد این است که از دوچرخه برای رفت و آمد به سر کاراستفاده کرد.
He can hardly walk.
بزور راه می رود
walk off with
دزدیدن
walk-up
آپارتمان طبقهی اول
walk-up
بی آسانسور
walk-on
بازیگر فرعی
walk through
بررسی هر مرحله از یک نرم افزار
walk out on
قال گذاشتن
walk off with
بلند کردن
walk out
اعتصاب کردن
walk out
کاری راناگهان ترک کردن
walk out on
ترک گفتن
walk out on
خالی ازسکنه کردن
walk all over someone
<idiom>
براحتی برنده شدن
to walk
به تکرار ظاهر شدن روحی به محلی
to walk in
توآمدن
to walk in
واردشدن
to walk in
داخل شدن
to walk in
قدم نهادن در
to walk
قدم زدن
walk (all) over
<idiom>
انجام هرکاری که دوست داشته باشه
walk out
<idiom>
ناگهانی رفتن
walk away/off with
<idiom>
دزدیدن
take a walk
گردش کردن
i know you by your walk
من شما را از گام برداری
walk
پیاده رو
walk
مسابقه راهپیمایی
walk
گام معمولی اسب
to walk away with
ربودن
to go for a walk
گردش رفتن
to walk away with
دزدیدن
go for a walk
گردش رفتن
to walk off with
ربودن
to walk off with
دزدیدن
do not walk
راه نروید
i know you by your walk
میشناسم
walk
گردش پیاده گردشگاه
walk
راه پیما
walk
گردش کننده راه رونده
to walk off
ناگهان رفتن
to take a walk
گردش کردن یا رفتن
take me for for a walk
مرابه گردش ببرید
walk
گردش کردن پیاده رفتن
walk
راه رفتن گام زدن
walk
راه رو
fixie bicycle
[fixie , one-gear bike without brakes]
دوچرخه تک دنده
[با چرخ آزاد]
walk the plank
<idiom>
مجبور به ترک کشتی بوسیله دزدان دریایی
walk the plank
<idiom>
مجبور به استعفا شدن
walk the floor
<idiom>
بیقرار بودن
cat walk
تک گذر
cat walk
راه رو اویخته
to walk around the block
دور بلوک خیابان راه رفتن
cat-walk
راهرو باریک
walk of life
شغل
walk of life
پیشه
to walk on eggshells
<idiom>
در برخورد با فردی یا موقعیتی بیش از اندازه مراقب بودن
cat walk
ادم رو
cock of the walk
پهلوان میدان
parapet walk
سنگرقدم زدن
walk-ups
آپارتمان طبقهی اول
walk-ups
بی آسانسور
gravel walk
سنگ فرش
milk walk
گشتی که شیر فروش میزند گشت
milk walk
دور
sheep walk
چراگاه گوسفند
side walk
پیاده رو
to walk the boards
بازیگری کردن
walk back
شل کردن
walk back
به عقب خم شوید
to walk the plank
چشم بسته روی الواری که دربغل کشتی نصب سده راه رفتن وتوی دریا افتادن
to walk the chalk
بوسیله درست راه رفتن ازمیان خطهای گچ کشیده هوشیاری خود را ثابت کردن
walk-in wardrobe
راهرویجارختی
gravel walk
جاده سنگ فرش
to walk . To go on foot.
پیاده رفتن
walk on air
<idiom>
روی ابرها راه رفتن (ازخوشحالی)
walk of life
<idiom>
طرز زندگی کردن
code walk through
گردش درطول برنامه
to walk fast
تندراه رفتن
To walk with firm steps .
با قدمهای محکم راه رفتن
He cannot sit up, much less walk
[ to say nothing of walking]
.
او
[مرد]
نمی تواند بنشیند چه برسد به راه برود.
Lets go for a walk ( stroll) .
برویم یک قدری بگردیم ( قدمی بزنیم )
To walk with ones feet wide apart.
گشاد گشاد راه رفتن
To sit (walk) straight.
راست نشستن ( راه رفتن )
covered parapet walk
گذرگاهسنگرسرپوشیده
He is trying to run before he has learned do walk.
<proverb>
او مى خواهد قبل از آنکه راه رفتن را یاد بگیرد شروع به دویدن کند.
Lets walk to the edge of water.
بیا تا لب آب قدم بزنیم
You cannot make a crab walk straight .
<proverb>
نمى توان خرچنگ را واداشت منظم و صاف راه برود .
learn to walk before yaou run.
<proverb>
قبل از اینکه بدوى راه رفتن را یاد بگیر.
We had a nice long walk today.
امروز یک پیاره روی حسابی کردیم
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com