Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 160 (2 milliseconds)
English
Persian
to watch children
مواظب بچه ها بودن
Other Matches
children
بچه ها
children
کودکها
children
طفل ها
None of the boys ( children ) came .
هیچ کدام از بچه هانیامدند
suitable for children
مناسب برای بچه ها
disadvantaged children
کودکان محروم
disturbed children
کودکان پریشان
exceptional children
کودکان استثنایی
slide
[for children]
سورتمه
[سرسره ]
[در برف]
institutionalized children
کودکان پناهگاهی
suitable for children
د رخور بچه ها
twin children
دو بچه دوقولو یا همزاد
children's home
محلنگهداریبچههاییکهپدرومادر خوبوشایستهایندارند
If you count the children too.
اگر بچه ها راهم حساب کنید ( بشمارید )
Keep an eye on the children.
چشمت به بچه ها با شد ( مراقب آنهاباش )
children's apperception test
ازمون اندریافت کودکان
children's apperception test
سی ا تی
Some parent spoil their children .
برخی پدر ومادرها بچه هایشان را لوس بار می آورند
school age children
کودکان واجب التعلیم
Some children are afraid of the dark.
بعضی بچه ها از تاریکی می ترسند.
A mothers love for her children.
عشق مادر نسبت به فرزندانش
Mentally retarded children.
کودکان عقب افتاده ( از لحاظ رشد فکری )
Children start school at the age of 7.
بچه از سن 7 سالگی؟ مدرسه راشروع می کند
Line up the children in order of height.
بچه ها رابترتیب قد بخط کنید
Our children have all left home now, but
[except]
[bar]
one.
همه بچه های ما خانه را ترک کردند به غیر از یکی.
We are thirty people not counting the children .
بدون شمرن بچه ها سی نفر هستیم
What followed was the usual recital of the wife and children he had to support.
سپس داستان منتج شد به بهانه مرسوم زن و بچه ها که او
[مرد]
باید از آنها حمایت بکند.
Guilt for poorly behaved children usually lies with the parents.
بد رفتاری کودکان معمولا اشتباه از پدر و مادر است.
to watch something
مراقب
[چیزی]
بودن
[توجه کردن به چیزی]
[چیزی را ملاحظه کردن]
watch out
مراقب بودن
keep watch
پاییدن
keep watch
کشیک کشیدن
watch out
موافب
watch it
<idiom>
مراقب باش
to watch over
توجه کردن
watch
پاسدار
to keep watch
پاس داشتن
to keep watch
کشیک کشیدن موافبت کردن
to keep watch
مراقب بودن
to watch over
موافبت کردن
By my watch it's five to nine.
طبق ساعت
[مچی]
من ساعت پنج دقیقه به نه است.
watch
مراقبت کردن
by my watch
ساعت من
by my watch
مطابق ساعت من
watch
ساعت
watch
ساعت جیبی و مچی
watch
پاس نگهبانی
watch
مدت کشیک
watch
پاسداری کشیک
to watch
نگاه کردن
watch
موافب بودن
watch
پاس
watch
پاسداری کردن
watch
مراقبت کردن موافبت کردن
watch
نگهبانی دادن
watch
نگهبانی
watch
guard : syn
watch
بر کسی نظارت کردن
watch
نگهبان
d. of a watch
فرافت یا تردی ساعت
i was on the watch for it
مراقب ان بودم
first watch
نگهبانی شامگاه
first watch
پاس اول پاس شب
Look at the watch.
نگاه کنید به ساعت
[مچی]
ببینید ساعت چند است.
watch
پاییدن
watch
دیدبان
watch pocket
جیب ساعتی
digital watch
ساعتکامپیوتری
analogue watch
ساعتعقربهای
watch tower
برج دیدبانی
watch tower
دیدگاه
watch test
ازمون ساعت
watch tower
برج مراقبت
watch pocket
جا ساعتی که به رختخواب اویزان کنند
mechanical watch
بیلمکانیکی
Face of the watch .
صفحه ساعت
to watch for certain symptoms
توجه کردن به نشانه های ویژه
[علایم ویژه مرض ]
Watch your health!
مواظب سلامتی خودت باش!
Watch yourself up on the roof.
مواظب خودت روی پشت بام باش.
Watch the child !
مواظب بچه باش !
to watch the clock
[با بیحوصلگی]
دائما به ساعت نگاه کردن
I've got to watch what I eat.
باید مواظب رژیمم باشم.
To set ones watch .
ساعت خودرا میزان کردن
watch/mind one's P's and Q's
<idiom>
مراقبباش مراقب حرف زدنت باش
I've got to watch what I eat.
من باید مواظب به آنچه می خورم باشم.
[که چاق نشوم]
pocket watch
ساعت جیبی
pretty to look at
[to watch]
زیبا
[خوشگل]
برای نگاه کردن
wrist watch
ساعت مچی
listening watch
مراقبت به گوش
listening watch
پست به گوش رادیویی نگهبانی به گوش
maintain watch
به گوش بودن دائم
maintain watch
مراقبت دایمی از پیام یک فرستنده رادیویی
middle watch
نگهبانی نیمه شب
morning watch
پاس صبحگاهی
night watch
پاس شب
night watch
پاسبان شب گزمه
watch officer
افسر نگهبان
officer of the watch
افسر نگهبان
watch maker
ساعت ساز
port watch
پست نگهبانی بندر
second dog watch
پاس غروب
second dog watch
نگهبانی دوم
lever watch
سود مکانیکی اهرم دستگاه اهرمی
lever watch
کارراهرم
wristlet watch
ساعت مچی
anchor watch
نگهبان لنگر
anchor watch
لنگربان
anchor watch
گروه نگهبانی لنگر نگهبان لنگر
capped watch
ساعت شکاری
death watch
پاسبان مرده
death watch
پاسبان کسیکه محکوم بمرگ است
dog watch
پلیس یا نگهبان عصر و غروب افتاب
first dog watch
نگهبانی اول
forenoon watch
پاس قبل از فهر
if you don't watch it
اگرملتفت نباشید
if you don't watch it
اگر احتیاط نکنید
lever watch
شیوه بکار بردن
lever watch
اهرم
set the watch
تنظیم نگهبانی
watch one's time
مراقب فرصت بودن
watch bill
لوحه نگهبانی ناو
watch case
قاب ساعت
watch dog
ناو نگهبان ناوگان
watch ful
موافب
watch dog
سگ نگهبان
watch fire
اتشی که پاسدار یا نگهبان روشن میکند
watch ful
مراقب
watch glass
شیشه ساعت
watch glss
شیشه ساعت
watch guard
زنجیر یا طنابی که برای نگهداشتن و پاییدن کسی بکارمیبرند
watch one's time
گوش بزنگ بودن
watch key
کلید ساعت
watch man
نگهبان
watch man
مستحفظ
watch man
پاسبان مراقب
watch and ward
حق نگهبانی روزانه و شبانه
to watch one's time
منتظرموقع مناسب شدن گوش بزنگ بودن
to keep watch and ward
پاسداری کردن
stop watch
ساعت وقت گذاری
that watch is a good t. k
ان ساعت خوب کارمیکند
port watch
نگهبان بندر
the third watch of the night
پاس سوم شب
the watch is warranted
خوبی ساعت
the watch is warranted
ضمانت شده است
to carry a watch
ساعت همراه داشتن
to carry a watch
ساعت دربغل گذاشتن
to keep watch and ward
حفافت یادفاع کردن
To be all eyes. To watch like a hawk.
چهار چشمی پاییدن ( مراقب بودن )
ticker
[colloquial]
[watch]
زمان
ticker
[colloquial]
[watch]
ساعت
Could you watch my bag
[for me]
until I get back?
آیا می توانی مواظب کیف من باشی تا من بر گردم؟
Can you watch the dog for us this weekend?
آیا شماها می توانید آخر این هفته مواظب این سگ باشید؟
cold iron watch
پاس موتورخانه کشتی
My watch is fast (gaining).
ساعتم جلو می افتد
death-watch beetle
موریانه
cold iron watch
پاس ایمنی
Dont forget to wind up your watch .
یادت نرود ساعتت راکوک کنی
You have to watch your diet more
[carefully]
and get more exercise.
شما باید بیشتر به تغذیه خود توجه و بیشتر ورزش بکنید.
Though thy enemy seen a mouse , yet watch him like.
<proverb>
گر چه دشمنت موش است او را شیر بین .
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com