English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
token money پول فرعی
Other Matches
Protection money. Racket money. باج سبیل
Money for jam . Money for old rope . پول یا مفتی
token یادگاری [وقتی که کسی خداحافظی می کند]
by the same token <adv.> به ترتیب دیگر
by the same token <adv.> طور دیگر
by the same token <adv.> ازطرف دیگر
by the same token <adv.> از سوی دیگر
token هدیه کوچک
token بسته کنترل بین ایستگاههای کاری برای کنترل دستیابی به شبکه
token کلمه رمزی علامت مشخصه
token معجزه علامت رمزی
token رمز
token نشانی یادگاری
token علامت
token نشان
token نشانه
by the same token <adv.> درمقابل
token یادگار یادبود
token اجازه ورود
token بلیط ورود
token ژتون
token کد داخلی که جانشین کلمه رزرو یا عبارت برنامه در یک زبان برنامه سازی سطح بالا میشود
token passing روش کنترل دستیابی به شبکه محلی با استفاده از بستههای Token. ایستگاههای کاری پیش از دریافت Token نمیتوانند داده ارسال کنند
book token کارتخریدکتاب
token economy اقتصاد ژتونی
token passing گذراندن نشانه
token [symbol, abbreviation] مخفف
token ring network شبکه نشانه حلقهای
token bus network EEEL استاندارد برای شبکههای محلی به صورت کابل توپولوژی باس . ایستگاههای کاری داده را با عبور Token منتقل می کنند
to accept this token of my esteem پذیرفتن این یادبود قدرشناسی من
early token release در شبکه FDDI یا Ring-Token سیستمی که به دو Token اجازه حضور در شبکه حلقهای میدهد که مناسب برای وقتی است که ترافیک خط بالا است
A white flag is a sign ( token ) of surrender. پرچم سفید علامت تسلیم است
money begets money <idiom> پول پول می آورد
value for money قدرت خرید پول
value of money ارزش پول
he is f. of money پول فراوان دارد
be in the money <idiom> در پول غلت خوردن
take in (money) <idiom> رسیدن
value for money ارزش پول
near with one's money خسیس
near money شبه پول
f. money پول فراوان
we are want of money ما نیازمند پول هستیم به پول احتیاج داریم
money جایزه نقدی
After all that money is of no use. تازه آن پول هم بدردت نمی خورد.
money on d. وجه امانعی
even money مبلغ مساوی در شرط بندی
be in the money <idiom> پول پارو کردن
money on d. پول سپرده
his money is more than can پولیش بیش
his money is more than can ازانست که بتوان شمرد
i have no money about me با خود هیچ پولی ندارم
money سکه
He is in the money. پول پارومی کند ( خیلی ثروتمند است )
money پول
money اسکناس
money مسکوک ثروت
ready money پول نقد
ready money پول فراهم شده
retention money پول گرویی
scant of money کم پول
requistion for money درخواست
ready money پول موجود
retention money مقدار پولی که کارفرما جهت حسن انجام کار پیمانکار نگه میدارد واین مقدار درصدی ازکل قرارداد است که حسن انجام کار نامیده میشود
role of money نقش پول
tight money سیاست پولی انقباضی
tight money کنترل پولی
table money فوق العادهای که بابت هزینه مهمان داری به افسران ارشد داده میشود
supply of money عرضه پول
sound money پول سالم
soft money پول ضعیف
smart money مطلع
smart money غرامت پولی که دولت بسربازان وملوانان زخمی ومصدوم میدهد
sound money پول قوی
money of account پول محاسباتی
smart money خسارت
smart money پاداش زیان
short of money کم پول
scant of money بی پول
salvage money جایزه نجات کشتی یا محموله
requistion for money پول
raise money جمع اوری کردن پول
money multiplier ضریب بهم فزاینده پول
money wage مزد پولی
money worth بهای پول
money worth پول بها
money worth چیزی که بپول بیزرد
mortgage money پول رهنی
mortgage money پول قرضی
quasi money شبه پول
neutrality of money خنثی بودن پول
neutrality of money بدون تاثیربودن پول
money supply عرضه پول
money off offer فروش با تخفیف
money on deposit وجه امانی
money on deposit پول سپرده
money player ارائه کننده بهترین بازی درموقعیتهای دشوار
money pot غلک
money pot دخل
money spinner کارتنه کوچک که انرا نشانه خوشبختی و وسیله پیدا شدن پول میدانند
money stock حجم پول در گردش
money stock عرضه پول
oceans of money یک دنیا پول
odd money یک اسکناس 01 ریالی
penury of money قحط پول
possession money حق الاجرا
possession money حق النسبی
possession money حق الحفظ دستمزدی که در برای اجرای حکم تملیک یا صیانت ملک تملیک شده از طریق اجرای حکم به مامور اجراداده میشود
prize money پولی که از فروش غنیمت دریایی بدست می اید
promotion money دستمزدی که به موسسین شرکت برای خدماتشان پرداخت میشود
purchase money در CL ثمن
purchase money قیمت جنس
quantity of money مقدار پول
penury of money کمیابی پول
passage money معاش کردن
onother's money پول دیگری
money worth برابر پول
onother's money پول شخصی دیگر
passage money کرایه
passage money کرایه مسافر
passage money خوراک
passage money غذا
passage money راه
passage money تاکردن
raise money فراهم کردن پول
have money to burn <idiom> بی پروا خرج کردن
have money to burn <idiom> پول از پارو بالا رفتن
time is money <idiom> وقت طلاست
save money به دقت خرج کردن
save money پس انداز کردن
money sink <idiom> گودال پول [کیسه پول سوراخدار]
My money request to him طلب من از او [مرد]
I am running out of money . پول من تمام شد. [من دیگر پول ندارم.]
Changing money تبدیل پول و ارز
Time is money. <proverb> وقت طلاست .
He is a money -bags. <proverb> مالامال از پول است .
money to burn <idiom> بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
rake in the money <idiom> ایجاد تعجب
money well spent <idiom> پولی که هدر نرفته
put one's money on something <idiom> بر سر چیزی شرط بستن
money for jam <idiom> پول باد آورده
to be rolling in money <idiom> تو پول غلت زدن [اصطلاح]
I'm not made of money! <idiom> من که پولدار نیستم! [اصطلاح روزمره]
Money peters out. پول کم کم تمام می شود.
You will need to spend some money on it. تو باید برایش پول خرج بکنی.
borrowed money پول قرض گرفته شده
to scrape up [money] چیزی را به مرور زمان کم کم جمع کردن [پول]
money can't buy everything <idiom> پول خوشبختی نمی آورد
pin money <idiom> پول خرده خرجی
do not coin money <idiom> پول چاپ نکردن [پول چاپ نمی کنم]
To be a money grubber. پول پرست بودن
money for jam <idiom> پول بی دردسر
for love or money <idiom> به هر شکلی
Money is no object at all . پول اصلا" مطرح نیست
appearance money پولی که به افراد مشهور برای حضور در محافل پرداخت میشود
wildcat money پول بدون پشتوانه
volume of money حجم پول
velocity of money سرعت پول
veil of money نظریهای که براساس ان پول فقط بعنوان پوشش برای کالاها و خدمات بحساب می اید
veil of money حجاب پول
trust money پول امانی
to take eggs for money کردن
to take eggs for money را با دربرابر
to take eggs for money خر مهره
to stink of money خر پول بودن
to stake money on something سرچیزی شرط بندی کردن پول روی چیزی گروگذاشتن
to have a run for one's money از هزینه یا کوشش خود بهرهای بردن
to guzzle away one's money پول خودرادرمیگساری ازدست دادن
to game away one's money درقمارپول ازدست دادن
to change money خردکردن یامبادله کردن پول
danger money مزدوحقالزحمهانجام کاریخطرناک
gate money پولبلیطورودیه
We divided the money among ourselves . پول را بین خودمان قسمت
Could you lend me some money ? می توانی یک قدری به من پول قرض بدهی ؟
My only problem is money . تنها گرفتاریم پول است ( محتاج آن هستم )
To put some money aside . پولی را کنا رگذاشتن ( ذخیره ساختن )
To be wallowing in money . غرق درپول بودن
To count the money . پول شمردن
Count the money to see if it is right. پو ؟ را بشما ؟ ببین درست است
Take your money out of your pocket. پولت را از جیب دربیاور
He owes me some money. از او پول می خواهم (طلب دارم )
He got the money from me by a trick. با حقه وکلک پول را از من گرفت
pocket money . پول تو جیبی ( مقرری روزانه ؟ هفتگه یا غیره )
He is saving his money. پولهایش راجمع می کند
To touch someone for money. کسی راتیغ زدن ( ازاو پول گرفتن )
I am pinched for money. دست وبالم تنگ است (تحت فشار مالی )
To swindle money out of somebody. با تقلب پول از کسی گرفتن ( درآوردن )
To raise money. پول فراهم کردن
time money وام مدت دار
money matters امور پولی
commodity money پولی که در تهاتر بجای کالابه کار رود
dispatch money جایزه یا انعام بارگیری یاتخلیه سریع
dispatch money پاداش سرعت کار
door money پول دم در
door money دری
door money ورودیه
earnest money بیعانه
earnest money پیش بها
earnest money ضمانتنامه شرکت در مناقصه
despatch money پاداش جهت بارگیری یاتخلیه سریع
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com