English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
toss a coin for choice of service of cou شیریاخط اول بازی جهت تعیین سرویس والیبال
Other Matches
To toss up a coin . شیر یا خط کردن ( با سکه )
to toss a coin شیر یا خط کردن
coin مسکوک
coin اختراع وابداع کردن
coin سکه زدن
coin سکه
coin سنگ نبش
False coin . سکه قلابی
coin chute شیبپولخرد
coin purse کیفپول
pixing the coin سنجش عیار سکه
do not coin money <idiom> پول چاپ نکردن [پول چاپ نمی کنم]
coin slot شکافمخصوصپولخرد
coin box تلفنهمگانی
to flip a coin شیریاخط کردن
coin=quoin گوشه
I ll pay him back in his own coin . حقش را کف دستش خواهم گذارد
coin return bucket محلبرگشتپول
utter false coin سکه قلب ساختن و به جریان انداختن
The coin is at the bottom of the pond . سکه افتاده کف حوض
I paid him back. in his own coin. حقش را کف دستش گذاشتم
coin reject slot محلبرگرداندنپول
utter false coin جریان انداختن سکه تقلبی ترویج سکه قلب
full bodied gold coin سکه طلای تمام عیار
toss پرتاب
toss بالا انداختن
toss ضربه بلند
toss دستخوش اواج شدن متلاطم شدن
toss شیر یا خط اول بازی
toss-up مسئله مشکوک
to toss up زود درست کردن
toss-up شیریاخط
toss پرت کردن انداختن
toss up مسئله مشکوک
toss up شیریا خط
to toss up شیر یاخط کردن
to toss off زود انجام دادن
to toss off سر کشیدن
toss تلاطم
toss off <idiom> یک نفس نوشیدن
toss off <idiom> حاضر جواب
toss out <idiom> مجبور به ترک شدن ،ازدست دادن
toss your oars پارو بالا
automatic toss روش پرتاب خودکار بمب پرتاب خودکار بمب
to toss oars باپاروسلام دادن
pitch-and-toss شیر یا خط
pitch and toss نوعی بازی شیر یاخط
toss bombing نوعی روش بمباران که در ان هواپیما در حال صعود بمب را پرتاب میکند
to win the toss شرط شیررایاخط رابردن
pitch and toss بازی بیخ دیواری
full toss پرتاب به سوی میله بدون تماس با زمین
to take ones choice یکی ازچند شق رابرگزیدن یااختیارکردن
at choice برحسب دلخواه
at choice باختیار خود
choice پسند
choice چیز نخبه برگزیده
choice گزینه
choice انتخاب
choice منتخب
To toss and turn. To roll over. از پهلو به پهلو غلتیدن (درخواب وغیره )
to not give a toss about something [British E] برایشان اصلا مهم نباشد.
toss ball against a wall تمرین ابشار با دیوار
multiple-choice وابسته به پرسش چند پاسخی
choice of technology انتخاب تکنولوژی
consumer choice انتخاب مصرف کننده
object choice شیئی گزینی
choice point نقطه گزینش
consumer's choice انتخاب مصرف کننده
economic choice انتخاب اقتصادی
word choice جمله بندی
choice of words جمله بندی
Hobson's choice انتخاب از روی ناچاری ناگزیر
Hobson's choice پیشنهادی که چارهای جز قبول ان نیست
choice of words کلمه بندی
forced choice گزینه- بایست
word choice بیان
freedom of choice ازادی انتخاب
choice of words بیان
word choice کلمه بندی
scracity and choice کمیابی و انتخاب
to make a choice of برگزیدن
to make a choice of انتخاب کردن
domicile of choice اقامتگاه انتخابی
free choice method روش گزینش ازاد
theory of consumer's choice نظریه انتخاب مصرف کننده
I had no choice ( alternative ) but to marry her . محکوم بودم که با اوازدواج کنم
multiple choice item پرسش چند گزینهای
multiple choice test ازمون چند گزینهای
word choice test ازمون واژه گزینی
error choice technique شیوه خطا گزینی
to put [throw] [toss] somebody on to the scrap heap کسی را در مورد موضوعی کنار گذشتن [اصطلاح مجازی]
to put [throw] [toss] somebody on to the scrap heap به کسی کمتر توجه کردن [اصطلاح مجازی]
to put [throw] [toss] somebody on to the scrap heap به کسی حق تقدم ندادن [اصطلاح مجازی]
a copious choice of food and drink غذا و نوشیدنی فراوان
He left fily a few choice words. چند تا حرف مفت ( ناسزا )تحویل داد
service نظام وفیفه
service سنجد
service کمک
f.service نمازمعمولی هفته
service ابلاغ
he is of no service to us بکار ما نمیخورد
service تعمیر
he is of no service to us بدرد مانمیخورد
service بنگاه سرویس
service یکدست فروف اثاثه
service لوازم
i am at your service در خدمت شما هستم
in service خدمتی
on service سر خدمت
on service سر کار
one's service خدمت یکسره
to see service کردن
to see service در ارتش یانیروی دریایی خدمت
take into service استخدام کردن
service جنگی
service نظامی
service شعائر
please do me a service خواهشمندم یک همراهی بامن بکنید
service اطاعت و فرمانبرداری عبادت و نماز
service رسیدگی به
in service به خاطر خدمت
in service درخدمت ارتش در ارتش
service درخت سنجد وابسته بخدمت
service منفعه توجه و حفظ کردن خدمات دولتی و عمومی وفیفه مامور دولت
service سرویس کردن
service ماشینی راتعمیروروغن کاری کردن
service روبراه ساختن
service تعمیر کردن
service قسمت یکان
service سرویس
service اداره
service over خطای سرویس
self-service ازاد
service بررسی یا تعمیر یا نگهداری سیستم
service برنامه مفید برای فعایتخای روزمره مثل جستجو فایل , کپی کردن , مرتب کردن , رفع خطا و..
out of service <adj.> خراب [ازکارافتاده]
out of service <adj.> ازکارافتاده
service بیت ارسالی برای کنترل ونه داده
service شرکتی که سرویس خاص مانند خارج کردن فایلهای DTP به مجموعههای تایپ , تبدیل فایلها یا ایجاد اسلاید از فایلهای گرافیکی را بر عهده دارد
self-service خود یاوری
self service خود زاوری
self-service با انتخاب ازاد
self-service بدون مسئول توزیع سلف سرویس
self-service کمک بوسیله خود شخص
self-service خود زاوری
self service بدون مسئول توزیع سلف سرویس
self service با انتخاب ازاد
self service ازاد
self service تهیه وانتخاب غذاتوسط خود شخص
self service کمک بوسیله خود شخص
self service خود یاوری
service خدمت
service توافق برای سرویس یک قطعه توسط مهندس در صورت خرابی آن
service وفیفه
d. service عبادت خدا
service کار
service عبادت تشریفات
self-service تهیه وانتخاب غذاتوسط خود شخص
service نوکری یاری
d. service نماز
service استخدام
service program برنامه خدماتی
service practice مشق پای توپ
community service کمک
service practice مشق پای قبضه جنگ افزار تمرین عملی
service stock امادرزمی
dinner service فروفغذاخوری
service practice تمرین اموزشی
service peculiar امور اختصاصی یک قسمت یایک نیرو مخصوص یک نیرو
service passport پاسپورت خدمات
service rating طبقه بندی پرسنلی
service stairs پلکان خدمت
service stairs پلکان سرویس
service squadron گروه خدمات
service squadron قسمت خدمات دریای
service sector بخش خدمات
service road جاده کناری جاده سرویس
service road شوسه کناری
service stock اماد و کالاهای جنگی
service records پروندههای خدمتی
service rating تقدم پرسنلی رتبه بندی پرسنلی
service records سوابق خدمتی پرسنل خلاصه وضعیت خدمتی
service officer افسر ارشد نگهبان
service man تلفن چی
service line ستون ناوها لجستیکی دریایی
service load بار مفید
service line خط مرزی روی زمین در بازی اسکواش دوبل
service line حد مرزی سرویس روی دیوار مقابل اسکواش
service line خط سرویس
service industry صنعت خدمات
service industries فعالیتهای خدماتی اشتغالهای خدماتی
service force یکان خدماتی دریایی
service man تلگرافچی
service marking علایم و مشخصات تجارتی که روی کالاها یا مهمات حک میشود
service medal نشان خدمت
service of the piece مشق پای قبضه توپخانه مشق پای توپ
service number کدپرسنلی
service occupations مشاغل خدماتی
service obligation تضمین خدمت
service number شماره خدمتی پرسنل
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com