Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 200 (9 milliseconds)
English
Persian
tour of duty
زمان گردش ماموریت زمان توقف پرسنل در مناطق مختلف ماموریت
Other Matches
tour
مسابقههای حرفهای هفتگی گلف درشهرهای مختلف
tour
یک دوره مسابقه
tour
گشت کردن سیاحت کردن
tour
نوبت
tour
سیاحت ماموریت
tour
مسافرت
tour
سفر
tour
گشت
tour de force
هنرنمایی
tour de force
نمایش استادی و زبردستی
tour de force
شیرین کاری
tour de force
کار دشوار
conducted tour
تور سیاحتی
tour operator
شرکتیکهاوقاتتعطیلراتنظیممیکند
package tour
گشت بسته ای
package tour
مسافرت بسته بندی
all-expense tour
گشت بسته ای
grand tour
سفر وسیاحتی که جوانان اشراف زاده انگلیسی بعنوان قسمتی ازتعلیم وتربیت خود میکردند
tour de france
مسابقه تور دو فرانس بمسافت 0004 کیلومتر در12 روز که دوچرخه سواران از کشورهای فرانسه بلژیک اسپانیا ایتالیا المان و سویس می گذرند و از سال 3091پایه گذاری شده و اغلب مسیرکوهستانی است
all-expense tour
مسافرت بسته بندی
short tour
ماموریت کوتاه مدت
short tour
انتقال کوتاه مدت
obligated tour
دوران مشمولیت وفیفه
knight's tour
سفر اسب شطرنج
obligated tour
مدت مشمولیت
on duty
درحین خدمت
be off one's duty
سر خدمت نبودن
on duty
سر خدمت
off duty
<idiom>
دروقت آزاد
that is beyond my duty
این از وفایف من خارج است
the d. of duty
انجام وفیفه
the d. of duty
ادای وفیفه
to be on duty
درماموریت بودن
while on duty
حین خدمت
while on duty
حین انجام وفیفه
to be on duty
سرخدمت بودن
duty
حق
duty
تکلیف
duty
کار
duty
خدمت
duty
ماموریت
duty
عوارض گمرکی عوارض
duty
ماموریت خدمت نگهبانی
duty
نگهبان
off duty
مرخصی راحتی نگهبانی
off duty
خارج از نگهبانی
duty
فرض کار
off duty
خارج از خدمت
duty
گماشت
duty
وفیفه
shore duty
ماموریت کار در ساحل یاپایگاه خودی
to p a soldier to duty
سربازی را به پاسگاهی مامور کردن
ready for duty
اماده انجام وفیفه
religious duty
فریضه
sense of duty
حس وفیفه شناسی
ready for duty
اماده خدمت
send on duty
مامور کردن
sea duty
خدمت دریا
sea duty
ماموریت دریایی
religious duty
فرض وفیفه
ready for duty
اماده کار
personal duty
واجب عینی
officer on duty
افسر مداومت کار
officer on duty
افسرنگهبان ستاد
officer on duty
افسر مسئول
export duty
حقوق صادرات
export duty
هزینه صادرات
periodic duty
کار متناوب
personal duty
فرض عینی
point duty
نگهبانی مامور راهنمایی عبورومرورکه درنقطهای می ایستد
post of duty
پاسگاه
probate duty
هزینه تصدیق وصیتنامه
protective duty
حقوق و عوارض حمایتی حقوق گمرکی حمایت کننده حقوقی که جهت حمایت ازکالاهای داخلی وضع میگردد
rate of duty
نرخ عوارض
rated duty
کار اسمی
shore duty
خدمت ساحل
special duty
کار ویژه
type of duty
نوع کار
uninterrupted duty
کار بی وقفه
uninterrupted duty
کار مداوم غیر یکنواخت
shrink one's duty
از انجام وظیفه شانه خالی کردن
duty-bound
حینانجام وفیفه
export duty
تعرفه صادرات
To do (perform) ones duty.
تکلیف خود را انجام دادن
You will have to pay duty on this.
شما برای این باید گمرکی پرداخت کنید.
customs duty
حقوق گمرکی
customs duty
تعرفه گمرکی
customs duty
عوارض گمرکی
treaty duty
حق متعارف گمرکی
transit duty
حقی که بابت عبور کالایی ازکشوری گرفته میشود حق تراتزیت
to stand to one's duty
وفیفه خودرا انجام دادن
staff duty
وفیفه ستادی
staff duty
ماموریت ستادی
staff duty
کار ستادی
stamp duty
تمبر عوارض تمبر مالیاتی
stamp duty
حق تمبر
temporary duty
شغل موقت
temporary duty
ماموریت موقت
in the line of duty
<idiom>
کار یا رویدادی بصورت قسمتی از کار
that is your duty and not mine
این وفیفه شماست
that is your duty and not mine
نه وفیفه من
this duty precedes all others
این وفیفه مقدم بر همه وفایف دیگر است
to overrun one's duty
از انجام وفیفه شانه خالی کردن
to report for duty
برای کار حاضر شدن وخود رامعرفی کردن
sense of duty
<adj.>
وظیفه شناسی
duty officer
افسر نگهبان ستاد
duty cycle
چرخه کار
duty call
دیدنی ازروی اجباریاوفیفه
duty branch
رسته
duty branch
رسته خدمتی
duty assignment
واگذار کردن وفیفه گماردن به خدمت تعیین محل خدمت شغل دادن
duty assignment
ارجاع شغل
day of duty
روزخدمت
day of duty
تعداد روزهای خدمت
countervailing duty
حقوق گمرکی جبرانی
duty cycle
ضریب کار
duty cycle
دوره کار
duty hands
نگهبانان
duty hands
گروه نگهبانان
duty free
فاقد حقوق گمرکی
duty free
معاف ازحقوق گمرکی
duty free
معاف ار مالیات
duty free
معاف از عوارض گمرکی
duty free
بخشوده از حقوق گمرکی
duty factor
دوره کار
duty factor
ضریب کار
continuous duty
کار مداوم یکنواخت
continuous duty
کار پیوسته
ad valorem duty
حقوق گمرکی براساس قیمت کالا
active duty
ارتش کادر
active duty
خدمت کادر ثابت
acceptance duty
الزام به قبولی نویسی
dereliction of duty
وفیفه نشناسی
dereliction of duty
ترک وفیفه
death duty
مالیات بر ارث
heavy-duty
مخصوص کارسنگین
heavy duty
مخصوص کارسنگین
advalorem duty
حقوق گمرکی براساس ارزش کالا حقوق گمرکی از روی قیمت
aviation duty
شغل پروازی
ad valorem duty
حقوق گمرکی به نسبت ارزش کالا
combat duty
امور رزمی
combat duty
ماموریت رزمی
collective duty
واجب کفایی
collective duty
فرض کفایه
breach of duty
ترک وفیفه
breach of duty
ترک خدمت
bounden duty
وفیفه واجب یا لازم
aviation duty
شغل خلبانی
duty-free
معاف از گمرک
neglect of duty
غفلت در انجام وفیفه
field duty
ماموریت رزمی
field duty
خدمات رزمی
fatigue duty
کاراجباری در سربازخانه
to perform one's duty
انجام وفیفه کردن
fatigue duty
کار بیگاری
fatigue duty
بیگاری
extra duty
وفیفه اضافی ماموریت اضافی
extra duty
خدمت اضافی
free of duty
معاف از عوارض گمرکی
i deed it my duty to
وفیفه خود می دانم که
line of duty
نحوه انجام وفیفه
line of duty
مسیر خدمتی
lapse from duty
ترک وفیفه
inland duty
گمرک داخلی
laspe from duty
ترک وفیفه
inland duty
حقوقی که از بازرگانی دردرون کشور گرفته میشود
individual duty
واجب عینی
import duty
حقوق واردات
exempt from duty
معاف از خدمت
duty roster
دفتر وقایع نگهبانی یا دفتر نوبت نگهبانی
duty paid
گمرک شده
duty paid
گمرک پرداخته
duty position
شغل
duty ship
ship mission active
duty position
شغل ارجاعی
duty roster
لوحه نگهبانی
duty rated
بیشترین تعداد عملیات که یک وسیله در یک زمان با مشخصات معلوم میتواند انجام دهد
duty position
محل شغلی
duty station
محل خدمت
duty status
وضعیت خدمتی
duty officer
افسرمداومتکار ستاد
estate duty
مالیات ارث
estate duty
مالیات بر ارث
duty with troops
در یکان رزمی خدمت کردن شغل رزمی گرفتن
duty to god
وفیفه شخص نسبت به خدا
mistake while in discharge of duty
خطا در حین انجام وفیفه
to release
[from responsibility, duty]
معاف کردن
[از وظیفه یا خدمت ]
permanent duty station
محل خدمت دایمی
permanent duty station
پادگان دایمی
active duty for training
اموزش زیر پرچم
heavy duty boot
نیمچکمه
delivered duty paid
یکی از قراردادهای اینکوترمز که در ان فروشنده کلیه اقدامات لازم از جمله پرداخت عوارض را بعمل اورده و کالای مورد معامله را در محل خریدار به اوتحویل میدهد
short time duty
کار موقت
fulfilment of a religious duty
اداء فریضه
The officer on night duty.
افسر کشیک شب
heavy duty relay
رله جریان قوی
heavy duty revetment
پوشش با مقاومت زیاد
delivered duty paid
تحویل پس از پرداخت عوارض مربوطه
Personal effects are duty-free.
لوازم شخصی معاف از حقوق گمرکی است
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com