English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (10 milliseconds)
English Persian
tow level forked junction دو شاخه ناهمکف
tow level forked junction دو شاخه دو ترازه
Search result with all words
partial two level forked junction گذرگاه زیر و زبر
partial two level forked junction گذرگاه زیر و رو
Other Matches
forked چنگال مانند شکافته
forked شاخه دار
forked مبهم
forked lightning برق پیچاپیچ یاشکسته
forked lightning برق جناغی
forked tongue زبانچنگالی
forked connecting rod دو شاخ دسته پیستون
p n junction پیوندگاه "پی ان "
junction well چاهها یا گودالهایی که درمحل تلاقی تغییر شیب زهکشهای زیرزمینی ایجادمیگردند
junction پیوندگاه [جای انشعاب چهارراه ]
junction محل الحاق چهارراه
y junction دوشاخه
T junction اتصال با زاویه درست با سیگنال اصلی یا کابل حمل توان
junction چهارسو
junction چهارراه
junction تقاطع
junction نقطه الحاق
junction محل اتصال یا پیوند نقطه تقاطع نقطه انشعاب نقطه گره
junction پیوندگاه
junction انشعاب
junction اتصال
junction نقطه اتصال
junction اتصال برخوردگاه
junction اتصال بین سیم ها و کابل ها
junction جعبه کوچکی که تعداد سیم بهم وصل شده اند
junction دگراهی
junction پیوندگاه برخوردگاه
road junction سه راه
road junction تقاطع راه
road junction تقاطع جاده
reference junction اتصالی در سیستم ترموکوپل که دمای اتصال دیگر نسبت به ان سنجیده میشود
scissor junction چهارراه کج همبر اریب
railroad junction دوراهی راه اهن
flyover junction تقاطع دو راه ناهمکف چهارراه دو تراز
flyover junction چهارسوی دو راه ناهمتراز
double junction اتصال مضاعف
multiway junction تقاطع چند راه
idle junction اتصال ازاد
junction cable کابل اتصال
junction potential پتانسیل اتصال
junction selector مرکز تلفن خودکار سلکتوری
junction point نقطه الحاق
measuring junction محل سنجش
measuring junction نقطه سنجش
multilevel junction چهارراه چند طبقه
multiway junction همبر چندشاخه
scissor junction تقاطع مورب
staggered junction چهارراه سر نیزهای چهارراه نیزهای
staggered junction همبرنیزهای
box junction جادهعلامتگذاریشده
junction box جعبه اتصال
junction box جعبه تقسیم
junction box جعبه ترمینال
junction boxes جعبه اتصال
junction boxes جعبه تقسیم
junction boxes جعبه ترمینال
trumpet junction چهارراه شیپوری
road junction چهارراه
half cloverload junction چهارراه نیمه شبدری
positive/negative junction منفی
positive/negative junction نقطهاتصالمثبت
main junction box جعبهمستقیم
maximum junction to case thermal impedan مقاومت حرارتی حداکثر بین محلهای تماس و بدنه
he did his level best کوتاهی نکرد
level to تراز کردن
to level off مسطح شدن [ناحیه ای]
to level off یکنواخت شدن [ناحیه ای]
level تراز [تراز حبابی] [ابزار] [ساخت و ساختمان]
on the level <idiom> درستکار ،بی غل وغش
A level مرحلهی دوم امتحانات دورهی متوسطه
O level آزمون پایان دبیرستان و ورود به دانشگاه در سطح عادی
O level نمرهی قبولی در این امتحانات
level with each other برابر
he did his level best انچه از دستش برامدکرد
level out یکنواخت کردن
level out برابر کردن
level best بسیارعالی
level best خیلی خوب
level best خیلی عالی
level with each other در یک تراز
level مسطح
level یک دست
level رده
level استفاده از چهار بیت داده در فرآیند تبدیل آنالوگ /دیجیتال
level هدف در خط دید شماقرارگرفت
level یک نواخت
level هم پایه
level موزون هدف گیری
level ترازسازی
level سطح ارتفاع
level همسطح
level سطح
level نشانه گرفتن
level تراز کردن تراز
level مسطح شدن
level مسطح کردن
level ترازکردن
level هم تراز
level همسطح کردن
level پایه
level الت ترازگیری
level هموار
level میزان
level تراز سطح افقی افقی کردن
level سطح برابر
level کمیت بیتها که باعث سیگنال دیجیتالی ارسالی شوند
level مستقیم
level تراز
level تراز بنایی
level-headed معقولانه
level-headed متعادل
n level logic منطق N سطحی
level surface سطح تراز
multi level چند سطحی
ground level تراز زمین
split-level چند سطحی
split-level سه نیم اشکوبی
top-level توسط افراد عالیرتبه
manning level درصد پرسنل موجود ناو سطح استعداد پرسنلی وسیله
still water level سطحسکونآب
low level مقام پست وکوچک
upper level سطحبالایی
low level نزدیک سطح زمین
low level سطحی
low level سقف پرواز کوتاه
low level پایین
low level کم ارزش
low level در ارتفاع کم
spirit level تراز حبابدار
ground level سطح زمین
mean sea level میانگین سطح دریا
mean sea level سطح متوسط دریا
mean sea level سطح متوسط ابهای دریا تراز میانگین ابهای دریا
mean sea level ارتفاع متوسط از سطح دریا ارتفاع متوسط اب دریا
mean sea level ارتفاع متوسط از سطح دریا
top-level افراد عالیرتبه
top-level کهبدان
top-level بلند پایه
maintenance level سطح تثبیت
alidade level دستگاهسمتنما
lower level سطحپائینی
low level در سطح پایین
voltage level سطح فشارالکتریکی
surveyor's level تراز مساحی یا پیمایش
water level سطح کوچکی برای کنتل جهت حرکت روی لب
storage level تراز ذخیره تراز مخزن
storage level تراز خزانه
stock level سطح ذخیره انبار
stock level سطح انبار
sound level شدت صوت
sound level شدت نسبی صوت
skill level پایه مهارت فنی
skill level پایه مهارت
significance level سطح معناداری
surveyor's level ترازنقشه برداری
tilting level تراز حباب دار
to draw level باحریف برابرشدن
voltage level سطح ولتاژ
virtual level تراز انرژی سیستم هستهای داخل اتم که انرژی برانگیزش ان کمتر از کمترین انرژی جداشده از ذره هستهای بیشتر است
two level subroutine زیر تابعی که حاوی زیر تابع دیگر است
two level store انباره دو سطحی
two level logic منطق دوسطحی
trophic level تراز خوراکی
wage level سطح مزد
transition level سطح حداکثر انحراف درارتفاع پرواز
water level تراز اب
to rake level با شن کش صاف کردن
to draw level بحریف رسیدن
signal level سطح سیگنال
signal level سطح علامت
one level address تابعی که در حین اجرا تابع دیگر را صدا نکند
one level address کد دودویی که مستقیما CPU را اجرا کند و فقط از مقادیر آدرس مطلق استفاده میکند.
one level address سازماندهی فضای ذخیره سازی که هر نوع رسانه ذخیره سازی یکسان رفتار می شوند
oil level سطح روغن
level-headed معقول
level-headed راستبین
level-headed ترازخوی
noise level سطح پارازیت
noise level میزان خش
nesting level سطح لانهای
nesting level سطح اشیانهای
one level address آدرس ذخیره سازی که مستقیما و بدون تغییر به محلی از وسیله دستیابی دارد
one level memory حافظه یک سطحی
operating level سطح فعالیت
rotational level تراز چرخشی
water level سطح اب
reorder level مقدارموجودی که حاکی از نیاز به سفارش میباشد
reorder level سطح سفارش مجدد
protection level سطح حفافت
price level سطح قیمت
white level تراز سفید
power level تراز توان
pezometeric level سطح پیزومتری
optimal level سطح بهینه
operating level سطح امادگی برای فعالیت سطح قابلیت برای کار
nesting level سطح تو در تویی
low level فرومایه
high-level قطعه و برنامهای که فریمهای داده HLDLC را به درست ارسال و دریافت میکند
high-level استاندارد ISO که حاوی پروتکل لایه اتصالی است و نحوه فرمت شدن داده پیش از ارسال روی شبکه سنکرون را بیان میکند
high level قطعه و برنامهای که فریمهای داده HLDLC را به درست ارسال و دریافت میکند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com