Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 141 (7 milliseconds)
English
Persian
town hall
تالار شهرداری یا فرمانداری
town hall
کاخ شهرداری
town hall
عمارت شهرداری
town hall
تالار انجمن شهر
Other Matches
hall
سرسرا
hall
عمارت
hall
اتاق بزرگ دالان
hall
تالار
prayer hall
قسمتنمازخواندن
to hall over the couls
سرزنش یا توبیخ کردن
white hall
هیئت حاکمه انگلیس
City Hall
ساختمان شهرداری
City Hall
شهرداری
City Hall
بلدیه
mess hall
سالن غذا خوری سرباز خانه
mass hall
سالن غذاخوری
mass hall
سالن نهارخوری
judgement hall
دادگاه
hiring hall
اژانس یا سازمان کاریابی
hall mark
دولت روی سیمینه وزرینه میگذارن
hall mark
نشان عیارکه ازطرف
hall effect
شرح تاثیر میدان مغناطیسی روی جریان الکترون ها
hall effect
یچ الکترونیکی در حالت جامد که با میدن مغناطیسی کار میکند
machine hall
راهرویماشین
reception hall
قسمتپذیرش
The hall has three exits.
سالن دارای سه خروجی است.
hypostyle hall
[اتاق بزرگ با سقف صافی که ردیفی از ستون ها در آن قرار دارد.]
hall-house
تالار باز
hall-church
[کلیسایی با چندین راهرو اما بدون پنجره بام]
Egyptian hall
[اتاق عمومی مستطیل شکل]
Egyptian hall
سرسرا
cyzicene hall
[تالار بزرگ در خانه های یونان باستان]
cloth-hall
محل داد و ستد
cloth-hall
بازار
arrival hall
سالن ورود
arrival hall
سالن ورود
departure hall
سالن ترک کردن
hall of residence
خوابگاهیااتاقمتعلقبهدانشگاه
hall effect
اثر هال پدیده هال
freemasons hall
فراموش خانه
music hall
اطاق ساز ورقص
music hall
سالن موسیقی
guild hall
عمارت شهرداری که اصناف یارسته هادران انجمن می کنند
the hall seats one thousand
تالار هزار صندلی میخورد تالارهزارتن راجامیدهد
town
قصبه
town
شهرک
It's all over town.
<idiom>
این خبر درشهر پراست.
Get out of town!
<idiom>
جدی می گی؟
[اصطلاح روزمره]
town
شهر کوچک قصبه حومه شهر
Get out of town!
<idiom>
شوخی میکنی؟
[اصطلاح روزمره]
go to town
<idiom>
town
شهر کوچک
town
خرده شهر
the town
گردش وسیاخت درشهر
out of town
بیرون شهر
from out of town
از خارج
[از شهر]
town
شهر
town
شهر
from out of town
از بیرون
[از]
new town
شهرتازهسازیکهبتدریجدرحالصنعتیشدنباشد
town
شهرک
town
شهر کوچک
They searched the whole town .
تمام شهر را گشتند ( جستجو کردند )
Is there a bus into town?
آیا اتوبوس برای شهر هست؟
boom town
شهرصنعتیشده
There are not many amusements in this town.
دراین شهر تفریحات زیادی وجود ندارد
The town has a European look.
این شهر قیافه اروپایی دارد
I am a strange in this town.
دراین شهر غریب هستم
She is the talk of the town .
همه راجع به او ( پشت او ) صحبت می کنند
To be the talk of the town.
سرزبانها افتادن
Road Town
توانائیدرقضاوتعادلانه
home town
شهر موطن
country town
شهرستان
to live out of town
در بیرون از شهر زندگی کردن
county town
حاکم نشین استان
county town
شهر مقراستاندار
town halls
تالار شهرداری یا فرمانداری
town halls
عمارت شهرداری
town halls
تالار انجمن شهر
Company town
شهرک کارگران
town halls
کاخ شهرداری
provincial town
شهرستان
to work out of town
در حومه
[بیرون]
شهر کار کردن
dry town
شهری که فروش نوشابه دران ممنوع است
to patrol a town
شهری را گشت زدن
to patrol a town
برای پاسبانی دورشهر گشتن
town clerk
کارمند شهرداری یافرمانداری
town council
انجمن شهر
town council
انجمن شهرداری
town fog
نوعی مه یخ مانند که دردرجه حرارت خیلی پایین تولید میشود و معمولا درشهرهای پر جمعیت دیده میشود
town manager
شهردار انتصابی
town meeting
انجمن شهری
town meeting
انجمن بلدی شورای شهری
town planner
مهندس شهرساز
town wall
باروی شهر
town planning
شهرسازی
the outskirts of the town
حومه شهر
town crier
جارچی
he has a fine p in the town
اوخانه خوبی در شهر دارد
corporate town
شهری که حقوق بلدی داردومیتواندشهرداری داشته باشد
in the navel of the town
در ناف شهر
assize town
شهر مقر دادگاه جنایی
man about town
مرد فعال اجتماعی وجهانی
town criers
جارچی
post town
شهری که پستخانه مستقل دارد
principal town
شهر عمده
satellite town
پیراشهر
test town
شهر مورد ازمایش
test town
شهرمورد نمونه گیری
w kilometres of the town
در2 کیلومتری شهر
home town
خاستگاه
home town
زادشهر
shanty town
کوخگاه
shanty town
گدامحله
home town
زادگاه
shanty town
بیغوله
small-town
وابسته به شهرهای کوچک
small-town
شهرستانی
George Town
نام محلهای در شهر واشنگتن در آمریکا
George Town
بندر جرج تاون
town house
خانه شهری
ghost town
شهر متروک
we fixed in the town
در شهر ماندیم
town houses
گدا خانه دارالمساکین
Cape Town
بندر کیپ تاون
town houses
خانه شهری
small-town
کم سروصدا
town house
گدا خانه دارالمساکین
shanty town
حصیرآباد
man a bout town
ادم بیکاری که همیشه به باشگاه و نمایشگاههای شهر میرود
Which bus goes to the town centre?
کدام اتوبوس به مرکز شهر میرود؟
small country town
شهرستان کوچک
Can I drive to the centre of town?
آیا می توانم تا مرکز شهر با ماشین بروم؟
A single town and two different rates!.
<proverb>
یک شهر و دو نرخ؟!.
paint the town red
<idiom>
اوقات خوشی داشتن
to paint the town red
مستی کردن اشوب کردن
to paint the town red
عربده کردن
We painted the town red .
تمام شهر را گشتیم ( تماشا کردیم )
He cried the news all over the town .
با داد وفریاد خبررا ؟ رشهر پرکرد
The town is famous for its hot springs .
این شهر بدلیل چشمه های آبگرمش شهرت دارد
He is a bih shot ( noise ) in this town .
جزو کله گنده های شهر است
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com