Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 87 (7 milliseconds)
English
Persian
trace compounds
ترکیبات کم مقدار
Other Matches
compounds
فرم پیادهای مرکب
compounds
تصفیه کردن
compounds
سازش کردن
compounds
کمپوند
compounds
اتصال مرکب
compounds
اتصال کمپوند
compounds
ماده مرکب
compounds
ترکیب شیمیایی
compounds
امیزه
compounds
وسیله چند رسانهای MCI ویندوز که به یک فایل داده نیاز دارد
compounds
متنی که حاوی اطلاعات چندین برنامه کاربردنی دیگر است
compounds
چنیدین فایل که در یک فایل جمع می شوند
compounds
مدار یا تابع منط قی که از چندین ورودی که خروجی می سازد
compounds
تعدادی دستور برنامه در یک خط از برنامه
compounds
حیاط
compounds
جسم مرکب
compounds
ترکیب
compounds
عرصه حیاط
compounds
: محوطه
compounds
بلوردوتایی
compounds
لفظ مرکب
compounds
چند جزئی جسم مرکب
compounds
مرکب
compounds
: ترکیب کردن امیختن
compounds
عرصه
compounds
محوطه
compounds
انبار موقت پادگان محوطه پادگان مخلوط
compounds
کمپ
compounds
اردوگاه
clathrate compounds
ترکیبات اندرون گیر
compounds of iron
ترکیبات اهن
coordination compounds
ترکیبات کوئوردیناسیون
heterocyclic compounds
ترکیبات ناجور حلقه
interhalogen compounds
ترکیبات بین هالوژنی
intermetallic compounds
ترکیبات بین فلزی
sandwich compounds
ترکیبات ساندویچی
spiro compounds
ترکیبات اسپیرو
homocyclic compounds
ترکیبات جور حلقه
charge transfer compounds
ترکیبات انتقال بار
trace
برنامه تشخیص که برنامهای که رفع اشکال میشود را اجرا میکند در هر لحظه یک دستور و وضعیته و ثباتها را نمایش میدهد
trace
نقاط قط ع انتخابی که برنامه اجرا درآنجا توقف میشود و ثبات بررسی میشود
trace
روش تشخیص کارایی درست یک برنامه که وضعیت فعلی و محتوای ثباتها و متغیرها پس از هر دستورالعمل نوشته میشود
trace
ردیابی کردن
trace
رسم کردن
value trace
اثر ارزشی
to trace the cause of anything
چیزیراپیداکردن
to trace the cause of anything
علت اصلی
trace
نشانه
trace
دنبال کردن
trace
رد
trace
مقدار ناچیز ترسیم
trace
اثر گذاشتن
trace
ضبط کردن کشیدن
trace
رسم کردن ترسیم کردن
trace
رسم
trace
اثر
trace
نشان
trace
جای پا
trace
ردیابی کردن رد پا
trace
پی کردن
trace
طرح کردن
trace
علامت باقیمانده روی یخ اسکیت راهنمای قلاب ماهیگیری
trace
رد یابی کردن نشان
trace
رد الکترون
trace
تعقیب کردن
trace
پی بردن به
to trace the p of a person
دودمان کسی راپرسیدن نسبت کسی راتعیین کردن
They found no trace of her .
ازاونشانی بدست نیامد
trace conditioning
شرطی کردن ردی
trace elements
عناصر کمیاب
we cannot trace the petitioner
نمیتوانم سابقه عرضحال دهنده را پیدا کنم
To be on someone trail. To trace someone.
رد کسی را دنبال کردن
To follow up (trace) something.
پی کاری را گرفتن
stimulus trace
رد محرک
logical trace
رد منطقی
memory trace
رد یاد
pilot's trace
کالک راهنمای خلبان هواپیما
pilot's trace
کالک دستی خلبان
radar trace
علامت رادار
trace element
عنصر کم مقدار
selective trace
ردیابی گزیده
dark trace tube
لامپ تصویر تاریک
dark trace screen
صفحه تصویر تاریک
color trace recorder
رسام رنگی
To follow up (trace) a matter (case).
موضوعی را دنبال کردن
He left no trace (mark,evidence).
اثری بجا نگذاشت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com