Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 115 (6 milliseconds)
English
Persian
transient failure
خرابی گذرا
Other Matches
transient
زودگذر
transient
موج ناگهانی در ولتاژ
transient
وسیلهای که ولتاژ موقت را تحمل میکند
transient
خطای موقت که درمدت زمانی رخ میدهد
transient
باس ولتاژ خیلی کوتاه در یک لحظه
transient
آنچه برای مدت کوتاهی وجود دارد
transient
وضعیت یا سیگنالی که برای مدت زمان کوتاهی فاهر شود
transient
پرسنلی که در حال نقل و انتقال می باشند درحال توقف یا لنگر موقت درفرودگاه یا بندر
transient
بخشی از حافظه موقت که در مدت زمانی رخ میدهد
transient
گذرا
transient
زود گذر
transient
ناپایدار
transient
فانی کوتاه
transient
تند
transient
در حال انتقال
transient
فراگذر
transient
ناو یا کشتی یا هواپیمای درحال نقل و انتقال
transient target
هدف موقت هدف درحال حرکتی که مدت کمی در میدان دید قرار می گیرد
transient voltage
ولتاژ لحظهای
transient voltage
ولتاژ ضربهای
transient voltage
ولتاژ گذرا
transient voltage
فشارالکتریکی ناپایدار
transient response
واکنش گذرا
transient wave
موج سیار
transient wave
امواج سیار
transient target
هدف متحرک
transient suppressors
پیشگیرندههای گذرا
transient command
فرمان ناپایدار
transient error
خطای گذرا
transient flow
جریان گداز
transient forces
نیروهای در حال عبور یا نقل و انتقال نیروهای در حال توقف موقت در منطقه عملیات
transient ischemia
کم خونی موضعی موقت
transient phenomena
پدیدههای گذرا
transient program
برنامه گذرا
transient decay current
جریان مانده میرا
Transient ( ephemeral ) pleasures .
لذتها وخوشیهای زود گذر ( گذرا)
failure
گسیختگی
failure
عیب
failure
عمل نکردن گیر سلاح
failure
غفلت
failure
توقف کردن
failure
شکست خورده
failure
نارسایی
failure to do the better
ترک اولی
failure
شکست
failure
نقص
failure
عدم موفقیت
failure
خرابی
failure
شکست ورشکستگی
failure
ناتوانی
failure
درمانگی
failure
واماندگی
failure
کوتاهی قصور
failure
خرابی وسیله ناشی از اثرات جانبی
failure
مین توان الکتریکی
failure
متوسط زمان که یک وسیله بین دو قط عی میتواند کار کند
failure
شروع مجدد یک فرآیند یابرنامه پس از اینکه رخ داد و تصحیح شد
failure
تعداد مشخص خطا در یک دوره زمان معین
failure
بخشی از سیستم عامل که خودکار که موقعیت فعلی سیستم و دادههای مربوطه را حفظ میکند پس از تشخیص خطا
failure
ورشکستگی
failure
انجام ندادن کاری که باید انجام شود
failure
قصور
failure
عیب و نقص
failure
عجز و درماندگی
power failure
خاموشی
failure safety
[توانایی یک وسیله برای کارکردن بسیار موثر و بدون خطا]
sudden failure
گسیختگی نهائی
failure of negotiations
شکست مذاکرات
power failure
رفتن برق
power failure
قطع برق
failure safety
قابلیت اطمینان
failure safety
ایمنی در برابر خرابی
failure safety
قابلیت اعتماد
structural failure
نقص یا ضعف سازهای شکست در برابر نیرو یا بار
strain at failure
تغییر شکل درگسیختگی
heart failure
سکته قلبی
failure logcing
ثبت وقوع خرابی
failure load
بار گسیختگی
failure free
بدون خرابی
failure by rupture
گسیختگی برشی
failure by rupture
شکست برشی
equipment failure
خرابی تجهیزاتی
engine failure
عیب و نقص موتور
catastrophic failure
خرابی فجیع
heart failure
نارسایی قلب
business failure
ناکامی تجاری
business failure
شکست تجاری
bank failure
ورشکستگی بانکی
power failure
خرابی برق
power failure
قطع قدرت
failure moment
لنگر گسیختگی
failure prediction
پیش بینی خرابی
failure rate
نرخ خرابی
married failure
عمل نکردن خوشه اتصال مین
married failure
عمل نکردن اتصالی مین
mean time to failure
زمان میانگین تاخرابی
resistance to failure
مقاوم در برابر ترک
shear failure
گسیختگی ناشی از برش
strain at failure
افزایش طول نسبی درگسیختگی
market failure
شکست بازار نارسائی بازار
market failure
ناتوانی بازار
hard failure
نارسایی سخت افزاری خرابی سخت افزاری
failure rate
میزان خرابی
failure to maintain
ترک انفاق
limit state of failure
حالت حدی که برای ان حداکثرفرفیت باربری حاصل شده باشد
failure to comply with the transaction
عدم ایفاء تعهد
pre mature failure
گسیختگی زودرس
His failure was a bitter experience.
شکستن تجربه تلخی شد
general shear failure
گسیختگی برشی عمومی
To what do you attributeThe failure of the army?
شکست ارتش را به چه چیز نسبت میدهید ؟
chronic renal failure
[CRF]
نارسایی مزمن کلیوی
[پزشکی]
chronic kidney failure
[CKF]
نارسایی مزمن کلیوی
[پزشکی]
chronic renal failure
[CRF]
نارسایی مزمن کلیه
[پزشکی]
chronic kidney failure
[CKF]
نارسایی مزمن کلیه
[پزشکی]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com