Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 155 (9 milliseconds)
English
Persian
transport stream
ستون سیال خودروهای حمل و نقل خط سیال خودروهای حمل و نقل
Other Matches
stream
جریان اب
stream
تعداد کارهای مرتب شده و آماده برای پردازش در سیستم دستهای
stream
جریان طولانی داده سری
stream
مسیل
on stream
در حال عمل درعمل
on stream
درحال فعالیت
against the stream
<adv.>
مخالف جریان
against the stream
بر ضد جریان اب
to go with the stream
همرنگ جماعت شدن
up stream
بالارود در قسمت بالای نهر
stream
سیلان
stream
نهر
stream
جماعت
stream
جاری شدن ساطع کردن بطورکامل افراشتن
stream
جریان
stream
نوعی روش تیرانداز خودکار واجرای رگبار در تیراندازیها رگبار مخلوط
stream
روانه
stream
جریان اب ابیاری جویبار
stream
جوب
stream
رودخانه ابراهه
stream
رود جوی
stream bed
بستر ابراهه
blood stream
جریان خون
bit stream
نهربیتی
bit stream
مسیل بیتی
bit stream
بیتهای متوالی
bit stream
رشته ذره یی
bit stream
گروه بیتی
jet stream
تند باد
output stream
مسیل خروجی
stream of money
جریان پول
head stream
سرچشمه رودخانه
free stream
جریان ازاد
input stream
جریان سیر ورودی
ephemeral stream
رودی که درموقع بارندگی اب در ان جریان دارد
ephemeral stream
رود فصلی
input stream
مسیل ورودی
data stream
مسیل یا نهر داده
data stream
سیر داده
jet stream
جریان باد جت استریم درطبقه استراتوسفر که دارای فشار و سرعت زیاد میباشد
job stream
ورودی برای سیستم عامل مسیل عملیات
job stream
مسیل برنامه ها
To jump across the stream.
ازروی نهر آب پریدن
subterranean stream
طوفانزیرزمینی
in stream procedure
رویه با مسیل
stream gaging
اندازه گیری ابراهه ها اندازه گیری رودخانه
stream line
خط هدایت جریان
stream lines
خطوط جریان
stream of consciousness
جریان فکر
stream of consciousness
تسلسل روانی
stream of consciousness
سیلان ذهن
stream of income
جریان درامد
stream routing
روند رود
stream routing
روند روانه
stream takeoff
حالت موجی هواپیماها درحال برخاستن پشت سر هم پرواز از روی باند به صورت موج پشت سر هم
stream turbine
توربین بخار
tidal stream
current tidal
stream day
روز کاریاگردش ماشین
stream corridor
دالان رود
output stream
نهر خروجی
to strive against the stream
<idiom>
بر خلاف جریان آب شنا کردن
[اصطلاح مجازی]
traffic stream
جریان رفت و امد
traffic stream
جریان امد و شد
side stream
ریزابه
tributary stream
ریزابه
sluggish stream
رودخانه با جریان کند
to rush a stream
از نهری تند گذشتن
stream anchor
لنگر ضد جریان اب
stream anchor
anchor kedge
stream centerline
اسه ابراهه
Gulf Stream
جریان اب گرم گلف استریم
transport
انتقال دادن
transport
ترابری حامل
transport
حمل و نقل
transport
ترابری
transport
حمل ونقل کردن حمل کردن
transport
حمل
transport
نقل و انتقال
transport
بارکشی
transport
انتقال از یک مسیر به دیگری
transport
لایه چهارم در مدل شبکه ISO/ OSI که حاوی اتصال و بررسی و کنترل های مط لوب کیفیت اتصالات است
transport
وسیله نقلیه
transport
حمل ونقل
through transport
حمل یکسره
transport
بردن
transport
حمل کردن
transport
نقل وانتقال دادن
transport
نفی بلد کردن
transport
ترابری کردن
transport
بارکش
transport
از خود بیخودشدن از جا در رفتن
to be exposed to a constant stream of something
در معرض چیزی به طور مداوم بودن
[بدون اینکه مستقیمآ به آن چیز توجه شود]
input job stream
مسیل برنامه ورودی
job input stream
مسیل ورودی برنامه
job output stream
مسیل خروجی برنامه
transport charges
کرایه
transport industry
صنعت حمل و نقل
transport division
قسمت حمل و نقل
transport business
تجارت حمل و نقل
water transport
ناقلآب
transport caf
غذاخوریکنارجادهمخصوصرانندگانکامیون
transport trade
صنعت حمل و نقل
Other means of transport
سایر وسایل نقلیه
transport industry
تجارت حمل و نقل
transport trade
تجارت حمل و نقل
transport of goods
رفت و آمد بار
transport by rail
حمل و نقل بار بوسیله راه آهن
transport of goods
حمل و نقل بار
transport area
منطقه حمل و نقل پرسنل
transport means
وسیله بارکشی یاحمل ونقل
transport number
عدد انتقال
transport business
صنعت حمل و نقل
attack transport
ناو ترابری نیروی تک
soil transport
حمل خاک
intermodal transport
حمل با چند نوع وسیله نقلیه
intermodal transport
حمل با چند نوغ وسیله نقلیه
domestic transport
حمل و نقل داخلی
cost of transport
قیمت حمل ونقل
cost of transport
کرایه
transport car
وسیله نقلیه
container transport
حمل و نقل بوسیله کانتینر
combined transport
حمل و نقل ترکیبی
cargo transport
هواپیمای ترابری
bulk transport
حمل بار به صورت فله
attack transport
ناوحمل و نقل شرکت کننده درنیروی اب خاکی
means of transport
وسائط نقلیه
mode of transport
روش حمل
motor transport
حمل ونقل به وسیله خودرو
tape transport
حامل نوار
multimodal transport
حمل و نقل چند نوعه
multimodal transport
حمل مرکب
multimodal transport
حمل و نقل توسط چند وسیله حمل متفاوت
motor transport
حمل و نقل موتوری
mode of transport
نوع حمل و نقل
soil transport
جابجا کردن خاک
amphibious transport ship
ترابر اب خاکی
amphibious transport dock
ناومخصوص ترابری اب خاکی
amphibious transport dock
ناو حمل و نقل اب خاکی
air transport operation
عملیات ترابری هوایی
air transport group
گروه ترابری هوایی
magnetic tape transport
گرداننده نوار مغناطیسی
road transport vehicle
کامیون
combined transport document
اسناد حمل ترکیبی
road transport vehicle
ماشین باری
international road transport
ترابری بین المللی جاده ای
multimodal transport operator
عامل حمل و نقل چند نوعه
combined transport operator
عامل حمل و نقل ترکیبی
magnetic tape transport
انتقال نوار مغناطیسی
Only dead fish swim with the flow
[stream]
.
<proverb>
در زندگی باید بجنگیم.
[ضرب المثل]
Berlin Transport Authority
[BVG]
اداره ترابری برلین
air transport allocations board
هیئت تعیین کننده سهمیه ترابری هوایی
air transport liaison officer
افسر رابط ترابری هوایی
international air transport association
اتحادیه بین المللی حمل و نقل هوایی
fiata combined transport bill of lading
بارنامه حمل ترکیبی "فیاتا"
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com