Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 56 (4 milliseconds)
English
Persian
travelling expenses
مخارج سفر
Other Matches
travelling
راهپیمایی
travelling
راهپیمایی کردن
travelling
حرکت بدون پوشش ومراقبت
travelling block
بستانتقال
travelling crab
حلقهقابلحرکت
travelling crane
جرثقیل متحرک
travelling outfit
بنه سفر
travelling salesman
فروشندهسیار
travelling wave
موج سیار
travelling overwatch
راهپیمایی با پوشش حرکت راهپیمایی با استفاده ازمراقبت حرکت با اتش
travelling outfit
لوازم سفر
travelling crane
جرثقیل رونده بارانگیز خودرو
travelling expense
هزینه سفر
travelling load
بار متحرک
travelling wave tube
لامپ با موج متحرک
Travelling broadens the mind .
<proverb>
سفر بر خرد بیفزاید .
All the expenses.
دراین عکس خوب افتادید
expenses
مخارج
all the expenses fell on him
تمام مخارج به گردن اوافتاد
application expenses
هزینه های درخواستنامه
[درخواست کار]
extra expenses
هزینه نهایی
extra expenses
هزینه های اضافی
out of pocket expenses
هزینه واقعی
unforeseen expenses
هزینههای پیش بینی نشده
deduction of expenses
کسر مخارج
[اقتصاد]
Please let me take a share in the expenses.
اجازه بدهید منهم قسمتی از هزینه را بدهم
Inclusive of all expenses .
خرج دررفته ( بطور خالص )
To go to great expenses .
خرج زیادی را متحمل شدن
To cut down expenses .
خرج را کم کردن ( مخارج راپایین آوردن )
overhead expenses
به خرج
initial expenses
هزینه ابتدائی
actual expenses
مخارج واقعی
initial expenses
هزینه نخستین
indirect expenses
مخارج غیرمستقیم
incidental expenses
مخارج اتفاقی
incidental expenses
هزینههای واقعی
financial expenses
هزینههای مالی
business expenses
هزینههای کار و کسب هزینههای شرکت
overhead expenses
به هزینه
living expenses
هزینه زندگی
management expenses
مخارج مدیریت
the p of income to expenses
نسبت درامدبه هزینه
receipts and expenses
واردات وصادرات
receipts and expenses
جمع وخروج
preliminary expenses
هزینههای ابتدائی
preliminary expenses
هزینههای مقدماتی
pocket expenses
هزینه مختصر شخصی
out of pocket expenses
هزینهای که از جیب شخص درامده باشد
operating expenses
مخارج عملیاتی
management expenses
مخارج اداری
I crossed out the extra expenses .
هزینه های اضافی را قلم زدم
additional costs
[expenses]
هزینه های اضافی
additional costs
[expenses]
هزینه نهایی
To incur some heavy expenses.
مبلغی غلتیدن (متحمل یا متضرر شدن )
To bear heavy expenses.
سرب فلز سنگین وزنی است
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com