|
|||||||||||||||||||||
|
|||||||||||||||||||||
|
|||||||||||||||||||||
Total search result: 11 (3 milliseconds) | |||||
English | Persian | ||||
---|---|---|---|---|---|
treading on eggshells <idiom> ![]() |
[اگر شما روی پوست تخم مرغ راه می روید به این معنیست که شما تمام تلاشتان را می کنید تا کسی را ناراحت نکنید.] | ||||
Other Matches | |||||
treading | کف پله | ||||
treading | لگد کردن | ||||
treading | راه رفتن | ||||
treading | پاگذاشتن | ||||
treading | گام برداری | ||||
eggshells | ترد | ||||
eggshells | نازک | ||||
eggshells | پوست تخم مرغ | ||||
to walk on eggshells <idiom> | در برخورد با فردی یا موقعیتی بیش از اندازه مراقب بودن | ||||
walking on eggshells <idiom> ![]() |
[اگر شما روی پوست تخم مرغ راه می روید به این معنیست که شما تمام تلاشتان را می کنید تا کسی را ناراحت نکنید.] |
Recent search history | |
|