English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 171 (9 milliseconds)
English Persian
true altitude altitude observed
Other Matches
altitude ارتفاع
altitude فراز منتها درجه
altitude مقام رفیع منزلت
altitude بلندی از سطح دریا
altitude ارتفاع از سطح دریا
altitude بلندا
take the altitude sight a take
altitude بلندی
altitude فرازا
altitude ارتفاع هواپیما
cabin altitude فشار کابین برحسب فشارمعادل ارتفاع بالای سطح زمین
altitude tints لایههای رنگ ارتفاع نما در روی نقشه
altitude tints گویا کردن نقشه
computed altitude ارتفاع حساب شده
altitude slot منطقه کور در میدان دید رادارجانبی
critical altitude ارتفاعی که از ان بالاتر کاردستگاهها مختل میشود
altitude sickness ازاربلندی
critical altitude ارتفاع بحرانی
computed altitude ارتفاع محسوب
apparent altitude ارتفاع فاهری هواپیما ارتفاع عملی هواپیما
rated altitude ارتفاعی که در ان موتورپیستونی بیشترین توان رادارد
astro altitude ارتفاع نجومی
command altitude ارتفاع فرمان داده شده برای پرواز ارتفاع تعیین شده برای هواپیمای رهگیر
calibrated altitude ارتفاع تنظیم شده هواپیما
attack altitude ارتفاع تک
barometric altitude ارتفاع بارومتری هواپیما
calculated altitude ارتفاع تنظیم شده
calculated altitude ارتفاع محاسبه شده
cruising altitude ارتفاع پرواز
cruising altitude ارتفاع ثابت پرواز هواپیما
observed altitude ارتفاع حقیقی
ocant altitude ارتفاع خارج از حدود مانع ارتفاع بالای مانع
negative altitude ارتفاع هواپیما را تصحیح کنید
negative altitude ارتفاع غلط است
low altitude ارتفاع کم ارتفاع پست
jump altitude ارتفاع مناسب برای پرش چتربازان
jump altitude ارتفاع پرش
pitch altitude زاویه بین محور طولی رسانگر و صفحه مرجع
pressure altitude ارتفاع از روی دستگاه فشارسنج هواپیما ارتفاع فشارسنجی
radar altitude ارتفاعی که بوسیله راداربطور خودکار به هواپیماداده میشود ارتفاع راداری هواپیما
high altitude ارتفاع زیاد
high altitude از ارتفاع زیاد
exmeridian altitude ارتفاع فوق نصف النهاری هواپیما ارتفاع نصف النهاری
low altitude ارتفاع پایین
drop altitude ارتفاع بارریزی
drop altitude ارتفاع پرش
decision altitude ارتفاع نهایی مسیرفرودهواپیمای بی خلبان حداکثرارتفاع در مسیر فرود
observed altitude altitude true : syn
altitude sickness ناخوشی ارتفاع
safe altitude ارتفاع امن
safe altitude ارتفاع تامین ارتفاع بی خطر
sextant altitude ارتفاع اندازه گیری شده ستارگان ارتفاع سکستانتی
absolute altitude ارتفاع هواپیمانسبت به سطح زمین
absolute altitude ارتفاع مطلق
transition altitude ارتفاع استاندارد هواپیما ارتفاع هواپیما طبق جداول فنی پرواز
altitude datum سطح مبنای ارتفاع سنجی
altitude clamp گیرهتنظیمارتفاع
altitude scale ارتفاعدیجیتالی
altitude acclimatization عادت کردن به ارتفاع منطقه
altitude azimuth عقربه نشان دهنده ارتفاع هواپیما دستگاه نشان دهنده ارتفاع هواپیما
altitude circle صفحه ارتفاع سنج هواپیما
altitude sickness حال به هم خوردگی در اثرارتفاع هواپیما مرض ناشی از زیاد شدن ارتفاع هواپیما
altitude separation حد سطوح مبنای ارتفاع
altitude sickness کسالت در اثر ارتفاع زیاد
altitude separation اختلاف ارتفاع سطوح مبنای ارتفاع
altitude intercept رهگیری در ارتفاع بالا
altitude hole ناحیه کور در منطقه دید رادار
altitude height سطح مبنای اندازه گیری ارتفاع هواپیما ارتفاع هواپیما از سطح مبنا
altitude delay افت ارتفاع امواج رادار
release altitude ارتفاع رها کردن بمب
altitude datum ارتفاع از سطح دریا
altitude fine adjustment دستگاه تنظیم دقیق
altitude/height hold متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
true <adj.> درست
Is it true that. . . ? راست است که ...؟
true <adj.> صحیح
true mean میانگین حقیقی
true course heading true :syn
true course راه حقیقی
true course سمت حرکت جغرافیایی ناو یاهواپیما
true <adj.> شایسته
true course سمت مسیر جغرافیایی
true <adj.> مناسب
true وضعیت منط قی
true حقیقی
true فریور
true راستین
true درست
true حقیقی کردن
true ثابت کردن
true خالصانه صحیح
true ثابت
true پابرجا
true راستگو
true value مقدار حقیقی
true واقعی حقیقی
true راست
true life مطابق زندگی روزمره
true life حقیقی وصحیح
true meridian نصف النهار واقعی
true horizon افق حقیقی عکس یا افق پرسپکتیوی عکس هوایی
true hearted بی ریا
true hearted صمیمی
true slump نشست واقعی
true heading course true
true heading سمت جغرافیایی
true heading سمت حقیقی
true origin نقطه مبداء یا مبنای مختصات جغرافیایی نصف النهار مبداء مختصات جغرافیایی
true pelvis لگن زیرین
true power توان حقیقی
true [and accurate] <adj.> از روی صدق وصفا
true form فرم واقعی
What you say is true in a sense . گفته شما به معنایی صحیح است
true-blue هوادار دو آتشه
true-blue پیرو متعصب
true wind سمت وزش باد
true wind باد حقیقی
true vertical قائم واقعی
true variance پراکنش حقیقی
true azimuth گرای حقیقی
true track تصویر زاویه بین شمال واقعی و مسیر هواپیما روی زمین
true score نمره حقیقی
true power توان واقعی
true power توان متوسط
true life واقعی
true he is somewhat stingy.... راست است که اندکی خسیس است ولی ...
true resistance مقدار مقاومت اهمی
true basic تروبیسیک
true azimuth سمت حقیقی گرای جغرافیایی
true north شمال جغرافیایی
true north شمال واقعی
ti is true in the rough بطورکلی درست است
accept as true باورکردن
accept as true تبصره
accept as true گاهی پس از accept بمعنی پذیرفتن لفظ of می اورند
true to one's promise خوش قول
true copolymer همبسپار حقیقی
it is not true that he is dead اینکه میگویند مرده است حق ندارد
it is true that he was sick راست است که او ناخوش بود
partially true فی الجمله راست
partially true تا یک اندازه راست
true resistance مقدارمقاومت حقیقی
true bearing سمت جغرافیایی
true bill اعلام جرمی که هیئت منصفه در فهر ان صحه گذارند
true complement متمم واقعی متمم مبنایی
true complement مکمل واقعی
true convergence سیستم کنترل جغرافیایی یاسیستم مختصات جغرافیایی تقارب حقیقی نصف النهارات
true convergence انحراف جغرافیایی
true copy رونوشت مطابق با اصل
true north شمال حقیقی
true dip شیب حقیقی
true complement متمم مبنایی
true complement مکمل صحیح
true born حلال زاده اصیل اصل
true complement متمم واقعی
true bred اصیل
true bred با تربیت
true false test ازمایش درستی ونادرستی چیزی
true false questions پرسشهای درست- نادرست
negative true logic سیستمی منطقی که در ان یک ولتاژ بالا بیان کننده بیت صفرو یک ولتاژ پایین بیان کننده بیت یک میباشد
a true and accurate report گزارشی درست و دقیق
show one's (true) colors <idiom> نشان دادن چیزی که شخص واقعا دوست دارد
positive true logic یک سیستم منطقی که در ان ولتاژ کم بیانگر بیت صفر وولتاژ بالا بیان کننده بیت یک میباشد
It doesnt ring true to me . به گوشم درست نمی آید
true air speed سرعت حقیقی هواپیما یا سرعت تنظیم شده ان
true air speed سرعت نسبی هواپیما
true or sternal ribs دندههای حقیقی اضلاع پیوسته به قص
true or real focus کانون حقیقی
Theres many a true word spoken in jest . <proverb> در هر مزای یقایقى نهفته است .
Lets suppose the news is true . حالا فرض کنیم که این خبر صحیح با شد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com