English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
two sided disk status اعلام نصب یک دیسک دو طرفه
Other Matches
double sided disk دیسک دو طرفه
single sided disk دیسک یک رویه
dual sided disk drives گردانندههای دیسک دو طرفه
three sided سه پهلو
many sided چند پهلو
two sided دوپهلو
many sided مبنی بر چند نظریه چند فرفیتی
many-sided مبنی بر چند نظریه چند فرفیتی
three sided سه طرفه
two sided دوطرفه
one-sided طرفدار
one sided یک جانبه مغرضانه
one sided یک طرفه
one sided یک پهلو
one-sided غیرمنصفانه
one-sided یک طرفه
one-sided یک پهلو
he sided with us طرفداری از ما کرد
many-sided چند پهلو
two-sided copies کپیدوطرفه
lop sided نابرابر
lop sided بی قرینه
lop sided یکسو سنگین یک سوسبک
one sided communication ارتباط یکسویه
one sided test ازمون یکسویه
slab sided پهن پهلو
slab sided بلند ولاغر
lop sided کوتاه و بلند
slab sided دارای دندههای باریک ونمایان لاغر
A one-sided(unilateral)decision. تصمیم یکجانبه
status پایگاه
status سیگنال کامپیوتری برای درخواست اطلاعات از وضعیت خط ی ترمینال
status ثباتی که حاوی اطلاعاتی درباره وضعیت وسیله جانبی باشد
status کلمهای حاوی اطلاعاتی درباره وضعیت وسیله جانبی باشد
status وضع اجتماعی یا قانونی
status شان
status وضع
status وضعیت
status حالت
status حال پایه
status مقام
status مشابه 9596
status خط ی در بالا یا پایین صفحه که اطلاعات در مورد کار جاری میدهد روی
status یک بیت در کلمه که حاوی اطلاعاتی درباره وضعیت و نتیجه یک عملیات است
status اهمیت یا موقعیت
duty status وضعیت خدمتی
personnel status وضع افراد
professional status پایگاه حرفهای
mental status وضع روانی
personnel status وضعیت پرسنلی
nonduty status حالت یا وضعیت بدون کاری عدم حضور در سر خدمت معلق
device status وضعیت دستگاه
control status وضعیت کنترل اتش
control status وضعیت کنترلی
personal status احوال شخصیه
financial status وضع مالی
low status دون پایه
status register ثبات وضعیت
inactive status خط مشی خاموش
maintenance status وضعیت نگهداری
inactive status وضعیت غیرفعال اتشبارغیرفعال
flying status وضعیت پرواز از نظر جسمی و روحی وضعیت امادگی خدمه برای پرواز
inactive status حالت انتساب
nonpay status حالت انتظار خدمتی
nonpay status وضعیت قطع حقوق
high status بلندپایه
social status پایگاه اجتماعی
social status موقعیت اجتماعی
status quo وضع کنونی حالت طبیعی
status word کلمه وضعیت نما
status symbols نشانهی شان و اعتبار
status symbol نماد منزلت
status symbol علامت مقام
status symbol نشانهی شان و اعتبار
status symbols نماد منزلت
status symbols علامت مقام
marital status وضع تاهل
caretaker status وضعیت منتظر استفاده تاسیسات ذخیره تاسیسات منتظر اشغال
status quo وضع کنونی وضع موجود
status quo وضع فعلی
status quo وضع موجود
status report گزارش وضعیت
status of limitations قانون مرورزمان
status board تابلو وضعیت
status board تابلوی وضعیت
socioeconomic status پایگاه اجتماعی- اقتصادی
active status خط مشی فعال توپخانه
cirro status ابرهای لایهای خاکستری رنگ یا سفید شیری در ارتفاع تقریبی 0007 متری از سطح زمین
status code رمز وضعیت اماد در یک امادگاه
active status وضعیت خدمتی پرسنل کادرارتش وضعیت فعال
achieved status پایگاه اکتسابی
status enquiry پرسش نامه وضعیت
status enquiry پرسش درخصوص وضعیت مشتری
status map نقشه وضعیت نما
class status پایگاه طبقهای
status board تابلوی نشان دهنده وضعیت
equal status persons افراد همپایه
It is not much of a reputation (status symbol) for one. اینهم برای آدم شهرت نشد
program status word کلمه وضعیت برنامه
program status word کلمه وضیت برنامه
key status indicator نشانگر وضعیت کلید
citizenship [status of a citizen] ملیت [حقوق] [سیاست]
To preserve the status quo . وضع موجود ( شرایط فعلی ) را حفظ کردن
Status . Position and rank. مقام ومنزلت ( جاه ومقام )
civil status office دفتر سجل و احوال
channel status word کلمه وضعیت مجرا
She is not mindful of her social position ( status ) . متوجه موقعیت اجتماعی اش نیست
status quo ante bellum حالت پیش از جنگ
to tarnish something [image, status, reputation, ...] چیزی را بد نام کردن [آسیب زدن] [خسارت وارد کردن] [خوشنامی ، مقام ، شهرت ، ... ]
disk صفحه مدور سطح پوشیده از مادهای که مغناطیسی میشود
disk saw اره مجمعه
disk گرده قرص
disk saw اره گرد
disk دایره
disk گرده
disk دیسک
disk صفحه هالتر
disk صفحه
startup disk فلاپی دیسک که حاوی فایلهای تشخیص سیستم عامل است و در صورتی که دیسک خراب شود برای راه اندازی کامپیوتر استفاده میشود
source disk دیسک مبداء
spacer disk استوانه توپر فلزی
start up disk دیسک اغازگر
disk crash خراش دیسک
floppy disk گرده لرزان
carbon disk قرص زغالی
clutch disk صفحه کلاچ
optical disk دیسک نوری
disk duplication نسخه برداری از دیسک
disk copying نسخه برداری از دیسک
disk controller کنترل کننده دیسک
transmissive disk دیسک ذخیره داده نوری که در آن اشعه لیزر از دیسک به مسیر تشخیص در پایین آن می تابد
disk controller کنترل کننده گرده
disk cache نهانگاه دیسک
disk buffer بافر دیسک
range disk میز تصحیح مسافت
range disk صفحه تصحیح برد طبله تصحیح مسافت
ram disk RAدیسک
removable disk دیسک برداشتنی
removable disk دیسک قابل حرکت
disk buffer میانگیر دیسک
disk armature ارمیچر صفحهای
compact disk دیسک فشرده
color disk گرده رنگها
optic disk نقطه کور
sun disk صفحه بالدارمظهر خدای افتاب
disk drive گرداننده دیسک دیسک گردان
disk drive دیسکخوان
disk drive گرده چرخان
disk drive گرده ران
rigid disk دیسک سخت
hard disk دیسک سخت
floppy disk فلاپی دیسک دیسک نرم
floppy disk دیسک لغزان دیسک لرزان
floppy disk گرده لغزان
floppy disk حلقه متمادی نوار برای ذخیره سازی
floppy disk مغناطیسی که توسط کامپیوتر جداگانه قابل آدرس دهی است
floppy disk کوچکترین فضا روی دیسک
floppy disk ترکیب وسایل سخت افزاری و نرم افزاری که عملیات خواندن / نوشتن را در دیسک درایوی کامپیوتر کنترل میکند
floppy disk دیسک درایو برای فلاپی دیسکها و قط عات الکترونیکی به عنوان سوار کردن جداگانه
disk drive دیسک ران دیسک چرخان
winchester disk دیسک وینچستر
sun's disk قرص خورشید
system disk دیسک سیستم
systems disk دیسک سیستم ها
target disk دیسک مقصود
disk drives دیسک ران دیسک چرخان
disk drives گرداننده دیسک دیسک گردان
disk drives دیسکخوان
disk drives گرده چرخان
disk drives گرده ران
video disk دسترسی مستقیم
disk pack گروه بسته
video disk دیسک بصری دیسک تصویری
winchester disk دیسک سخت کوچک در یک واحد بسته که وقتی پر است یا لازم نیست , قابل جدا شدن از کامپیوتر نیست
winchester disk دیسک سخت با فرفیت بالا و فشرده که به صورت توکار در سیستم کامپیوتری وجود دارد و قابل حذف شدن نیست
video disk دیسک ویدئویی
disk crash خرابی دیسک
flexible disk دیسک قابل انعطاف
induction disk گرده القائی
disk sector بخش دیسک
disk pack گرده بسته
key to disk کلید به دیسک
locking a disk قفل کردن یک دیسک
disk optimizer بهینه ساز دیسک
eight inch disk فلاپی دیسک با فرفیت بالا که قط ر هشت اینچی دارد
eight inch disk درایو دیسک برای دیسک هشت اینچی
disk storage انباره گردهای
duplicate disk copying disk
disk memory حافظه دیسک
induction disk اهنربای صفحهای
induction disk صفحه مدور
flexible disk دیسک انعطاف پذیر
flippy disk دیسک لغزان
fixed disk دیسک ثابت
floret of the disk گلچه میان
disk sector قطاع دیسک
filter disk قرص صافی
exchangeable disk دیسک قابل تعویض
disk reader خواننده دیسک
disk platter گرده سینی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com