English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
upright piano action عملمستقیمپیانو
Other Matches
upright piano ساختمانپیانو
upright راد
upright تیرک عمودی دروازه
upright درست درستکار
upright قائم
upright عمودی
upright راست
upright نیکو کار
bolt upright راست
bolt upright بطورعمودی
corner upright میلهکناری
upright beam استا
upright course of bricks هره اجری روی دیوار
upright spin چرخش ایستاده
piano پیانو
piano ارام بنوازید قطعه موسیقی اهسته وارام
to key a piano پیانویی راکوک کردن
You can lift the piano alone. تنهائی نمی توانی پیانو رابلند کنی
He plays the piano too پیانو هم می زند
to key a piano مایه پیانویی رادرست کردن
toa one piano with another یک پیانوراباپیانودیگرجورکردن
She plays the piano well. خوب پیانومی زند
electronic piano پیانوالکتریکی
piano or pianoforte پیانو
grand piano پیانوی بزرگ و افقی
giuoco piano جوئوکو پیانو در بازی شطرنج ایتالیایی
piano hinge لولای قدی
piano accordion اکوردئون جا انگشتی دارشبیه پیانو
piano player اسباب پیانو زنی
player piano پیانو خودکار
piano player پیانوزن
He doesnt play the piano either . پیانوهم نمی زند
down [out of action, not in use] <adj.> ازکارافتاده
action که باعث میشود نشانه گر به میله عمل در بالای صفحه برود
down [out of action, not in use] <adj.> خراب [ازکارافتاده]
action عمل انجام شده
action تمرین
immediate action عکس العمل فوری
out of action غیر فعال
out of action خراب
out of action خارج ازنبرد
out of action از نبرد خارج شده
course of action روش انجام کار
course of action راه کار
containing action عملیات احاطهای بازدارنده
right of action حق ترافع
right of action حق طرح دعوی دردادگاه
right of action حق اقامه دعوی
self action عمل فی نفسه
self action خود عملی
appropriate action اقدام مقتضی
right of action حق طرح دعوی در دادگاه
immediate action عملیات فوری
action عمل کاربر مانند انتخاب یک کلید
action اقامهء دعوا
action جریان
action جنبش حرکت
action طرز عمل
action جدیت
action جنبش
action رفتار
action اژیرش
action فعل اقدام
action عمل
action کار
action اشاره
action جریان حقوقی تعقیب
action عملیات جنگی
action سهم سهام شرکت
action عامل
action بازی
action تاثیر اثر جنگ
action فرمان حاضر به تیر
action کار اقدام
action جنگ عملیات
action کردار
action تمام منو زیر نام آن نمایش داده میشود
action اثر
action خط اول صفحه نمایش که نام منوها را نشان میدهد
action انجام کاری
action شی که کاربر باید به آن عمل را اعمال کند
action پیامی که به کاربر نشان داده میشود که اعلام کند یک عمل یا یک ورودی نیاز است
action لیست امکانات
action کل عملیاتی که در یک عمل رخ می دهند.
action حرف یکتایی که در رابط ه با یک منوی خاص برای افزایش سرعت عمل میکند و وقتی که کاربر این حرف را انتخاب میکند
action در حقیقت آن منو انتخاب میشود
action وقتی کاربر نشانه گر را به سوی یک منوی خاص در میله عمل می برد
action اشغال نیروهای جنگی
action جنگ
action کنش
action اقدام
action گزارش وضع
action پیکار
action نبرد
quick in action چابک
quantum of action کوانتوم اثر
quantum of action کوانتوم کنش
radius of action شعاع عمل
quantum of action ثابت پلانک
quantum of action مقدار اثر
quick action عمل انی ماسوره
quick action عمل ضربتی انی
quick in action فرز
quick in action جلد
radius of action برد عملیاتی هواپیما
property in action مال قابل مطالبه از طریق قانونی مالکیت مورد حمایت قانون
passing action عملیات رد و بدل کردن کالا وتدارکات مبادله تدارکات
mine action عمل کردن به صورت مین
mine action عمل مین
mass action قانون اثر جرم
mass action عمل کلی
locking action اثر سدکنندگی
local action تخلیه موضعی باتری
legal action اقدام قانونی
personal action دعوی منقول
personal action دعوی شخصی
preventive action اقدامات تامینی
preventive action اقدامات احتیاطی
prepare for action حاضربه جنگ کردن
prepare for action حاضر به عملیات شدن حاضر به تیر کردن
possessory action دعوی اعاده مالکیت
possessory action دعوی مالکیت
police action عملیات انتظامی محلی برای حفظ امنیت
plan of action طرح عملیات
killed in action کشته
radius of action شعاع اثر
speed of action درجه تندی
secondary action انجام عملیاتیجهتموثرترکردنیکاعتصاب
industrial action عملوکارصنعتی
retrofit action بهبودسازی وسایل وتجهیزات و پرسنل
action of wind حرکتجریانباد
action lever اهرم حرکتدستگاه
zone of action منطقه عملیات یکان
zone of action منطقه عمل
wounded in action زخمی عملیات زخمی جنگی
speed of action سرعت حرکت
He is a man of action. مردعمل است
action architecture [معماری با طرح های دقیق و مختصر و استفاده از مواد آماده]
speed of action سرعت انتقال
speed of action زرنگی [چابکی]
speed of action چابکی
speed of action فرزی
speed of action تندی
to be out of action [because of injury] غیر فعال شدن [بخاطر آسیب] [ورزش]
wounded in action زخمی شده در جنگ
vexatious action دعوائی که هدف ان فقط ایذاء و اذیت طرف باشد
vexatious action دعوی ایذائی
shock action عمل غافلگیری
scene of action صحنه جنگ یادرگیری
scene of action صحنه عملیات
reflex action عمل غیر ارادی
recourse action رجوع به دادگاه
real action دعوی راجع به اموال غیر منقول
shock action عمل شوک
real action دعوی غیر منقول
shock action غافلگیری حمله ناگهانی غافلگیر کردن دشمن
speed of action چالاکی
single action یک بار چرخش قرقره با یک بار چرخش دسته
to rouse to action بکارانداختن تحریک کردن
to rouse to action بکاربرانگیختن
to bar one from his action بازداشتن کسی از کاری
action replay پخش مجدد و با دور کند بخشیاز برنامه تلویزیونی
things in action اموالی که بالفعل در تصرف شخصی نیستند ولی نسبت به ان ها حقی دارد ومیتواند از طریق طرح دعوی ان ها را مطالبه کند
things in action اموال دینی
splitting a cause of action تجزیه دعوی
social action اقدام اجتماعی
radius of action ناحیه رانندگی
concerted action عمل مرسوم عملی که عدهای برای انجام ان توافق کنند
biocidal action عمل موادیکه جهت کشتن میکروبها و باکتریها به تانک سوخت اضافه میشود
automatic action ناهشیارکاری
antisubmarine action مکانیسم ضد زیردریایی
antisubmarine action عمل ضد زیردریایی
angle of action زاویه عمل
action tendency گرایش به عمل
action system نظام عمل
action station وضعیت قرمز ,state battle : syn readiness of degree first
action station محل جنگ
action station پناهگاه ضد تک هوایی دشمن
bring an action against someone علیه کسی اقامه دعوی کردن
bringing an action اقامه دعوی
capillary action اثر مویینگی
concerted action عمل مشترک
column action عمل ستونی
civil action دعوی مدنی
civil action دعوی مدنی یا حقوقی
civic action امور عام المنفعه
civic action عملیات مردم یاری
chose in action حق مالکیت نسبت به اموالی که در تصرف فرد نیست
chos in action حق بالقوه
chos in action حق دینی
characteristic action عامل مشخصه
action statement دستورالعمل اقدام
action research پژوهش عمل نگر
action report گزارش عملیات جنگی گزارش درگیری با دشمن
action front حاضر به تیر
action for cancellation اقدام به ابطال
action for cancellation اقدام به لغو
action for avoidance اقدام برای لغو
action deferred تامل در به کار بردن جنگ افزار
action deferred تامل در عملیات
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com