English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (9 milliseconds)
English Persian
use foul language فحاشی کردن
Search result with all words
foul language فحش
foul language دشنام
Other Matches
foul-up ندانمکاری
foul نخ ماهیگیری اشفته
foul فول مانند چنگ زدن هل دادن دویدن یا پریدن غیرمجاز لغزیدن و زدن بازیگر مقابل و مجازات این خطاها اخطار و اخراج موقت یا دیسکالیفه و اکسکلود است نقض مقررات
foul خطا
foul غلط
foul معیوب
foul out اخراج
foul-up خیطی
foul up <idiom> با یک اشتباه احمقانه همه چیز را خراب کردن
foul-up درهم و برهمی
foul-up درهم گوریدگی
foul-up افتضاح
foul گل و لای گرفتن
foul رسوب کردن
foul شنیع
foul ملعون غلط
foul نادرست
foul خلاف طوفانی
foul حیله
foul گوریده کردن
foul جرزنی
foul لکه دارکردن
foul ناپاک کردن
foul بازی بیقاعده
foul پلید
foul گیرکردن نارو زدن
foul رسوب
foul گیر کردن
foul چرک شدن
foul بهم خوردن
foul ناپاک
foul anchor لنگر گیرکرده
foul blow ضربه خطا
foul-ups ندانمکاری
foul copy مسوده
foul ground کفه ته نشین
foul ground قسمت حاوی ته نشینهای ته دریا
foul hawse زنجیرها تاب خورده اند
to play foul ناروزدن
to play foul نامردی کردن
explusion foul خطای منجر به اخراج
foul-ups درهم گوریدگی
foul-ups درهم و برهمی
play foul نامردی کردن
foul-ups افتضاح
foul-ups خیطی
With his foul temper. با اخلاق سگه که دارد
double foul خطای هم زمان دو بازیگر
common foul خطای عادی
foul anchor لنگر تاب خورده
foul hooked ماهی گرفته شده با قلاب ازبیرون دهان
foul house چشمی گرفته لنگر
technical foul حفظ توپ واترپولوزیر اب
technical foul بازی با توپ واترپولو در حال ایستادن کف استخر
technical foul خطای فنی
tean foul خطاهای فنی
team foul خطای مهم
individual foul خطای شخصی
simultaneous foul خطای متقابل در یک لحظه واخراج هر دو بازیگر
offensive foul خطای حمله
major foul خطای عمده
multiple foul خطای همزمان چند بازیگرروی یک حریف
play foul نارو زدن
personal foul خطای بدنی به حریف
technical foul به تاخیرانداختن بازی واترپولو
technical foul خطای شروع بازی واترپولو پیش ازاعلام داور
foul line خط پرتاب ازاد
foul line خط فول
foul line خط فول پرش طول
foul stomach رودل
foul stomach معده پر
foul throw پرتاب خطای دیسک یا چکش یاوزنه
foul weather هوای خراب
foul weather هوای نامساعد
to fall foul of درافتادن با
to fall foul of تصادم کردن با
ordinary foul خطای بازی بین المللی واترپولو
foul copy چرک نویس
foul play ناجوانمردی
foul mouthed بد دهن
foul mouthed بحاش
foul play کار نادرست
foul mouthed بدزبان
foul-mouthed بدزبان
backcourt foul خطای شخصی
foul play قتل ادم کشی
foul play حقه
foul-mouthed بحاش
foul-mouthed بد دهن
foul play <adj.> ناجوانمردی
foul bill of lading بارنامه نادرست
to be in a bad [foul] temper بد خو بودن
foul bill of lading بارنامه مشروط
to be in a bad [foul] temper ترشرو بودن
To foul up something . To make a mess of it . گند چیزی را با لاآوردن
to be in a bad [foul] temper تند بودن
rough or foul copy چرک نویس
loose ball foul خطا روی حریف بدون توپ
to be in a bad [foul] temper کج خلق بودن
We had a foul meal for lunch. نهار گندی خوردیم
play control foul خطا روی حریف بدون توپ
It is foul weather today . امروز هوا خیلی گند است
A fair face may hide a foul heart. <proverb> از ظاهر کسی نمی شود به باطنش پی پرد. [ضرب المثل]
language لسان
language تبدیل و اجرا میکند
language برنامهای که به عنوان مترجم
language سیستم کلمات و نشانه ها که امکان ارتباط با کامپیوترها را فراهم میکند.
language ابزارهای سخت افزاری و نرم افزاری برای کمک به نوشتن برنامه هایی به زبان خاص توسط برنامه نویس
language دستوراتی که منابع لازم برای یک کار که باید توسط کامپیوتر انجام شود را مشخص می کنند
language زبان برنامه نویسی ساخته شده از توابع برای کارهای مختلف که توسط مجموعه دستوراتی فراخوانی میشود
language زبان برنامه نویسی که از نشانه هایی استفاده میکند تا دستورات ای که باید به کد ماشین تبدیل شوند را کد کند
language استفاده از کامپیوتر برای ترجمه یک متن از یک زبان به زبان دیگر
language قالب و فرمت دستورات و داده ها در یک زبان مشخص
language مترجم زبان از یک زبان به کد ماشین .
language زبان برنامه نویسی کامپیوتر با دستورات تو کار که برای نمایش گرافیک مفید هستند
language زبانی که برای برنامه نویسی طولانی و پیچیده است که هر دستور نشان دهنده یک دستور کد ماشین است
language زبان برنامه نویسی که حاوی دستورات کد دولویی است و مستقیما توسط CPU قابل فهم است
language نرم افزاری که به کاربر امکان وارد کردن برنامه به زبان خاص و سپس اجرای آن میدهد
language زبان اصلی که برنامه با آن نوشته میشود تا توسط کامپیوتر پردازش شود
language هر برنامهای که هر خط برنامه را به زبان دیگری ترجمه میکند.
language برنامهای که را در یک زبان به دستور مشابه در زبان دیگر تبدیل میکند
language در زمان اجرا
language زبان در سیستم هدایت پایگاه داده ها که امکان میدهد در پایگاه داده ها به راحتی جستجو شود و پرسش شود
second language زباندوم
pl. language زبان پی ال وان
language کلام
language سخنگویی تکلم
language زبان
for a language course برای یک دوره زبان
language بصورت لسانی بیان کردن
I am here for a language course من برای برای یک دوره زبان به اینجا آمدم.
language زبان
first language زبانیکهازهمهبهآنبیشترتسلطدارید
parliamentary language زبان مجلسی
simulation language زبان شبیه سازی
original language زبان اصلی
simula language زبان سیمیولا
rpg language زبان ار پی جی
simscript language زبان سیمسکریپت
parliamentary language اصطلاخات پارلمانی
official language زبان رسمی
parliamentary language زبان مودبانه
pascal language زبان پاسکال
quary language زبان پرس و جو
program language زبان برنامه
publication language زبان انتشارات
publication language زبان نشری
programming language زبان برنامه نویسی
program language زبان برنامه نویسی
query language زبان پرس و جو
procedural language زبان رویهای
semitic language زبان سامی
redundant language سخن زائد یازیادی حشووزوائد
reference language زبان مرجع
snobol language زبان اسنوبول
source language زبان منبع
source language 1-زبانی که برنامه در ابتدا به آن نوشته شده است .2-زبان برنامه پیش از ترجمه
universal language زبان فراگیر
to translate something [from/into a language] ترجمه [نوشتنی] کردن چیزی [از یک زبان یا به زبانی]
use bad language فحش دادن
written language زبان نوشتاری
to translate something [from/into a language] برگرداندن [نوشتنی] چیزی [از یک زبان یا به زبانی]
to interpret [for somebody] [from/into a language] ترجمه شفاهی کردن [برای کسی] [از یک زبان به دیگری]
language laboratories آزمایشگاه زبان
language laboratory آزمایشگاه زبان
language lab زبان
What foreign language do you know? کدام زبان خارجی رامی دانید ؟
A crash language course . دوره فشرده آموزش زبان
It is better to know each others mind than to know each others language. <proverb> همدلى از همزبانى بهتر است .
to pick up a language. <idiom> زبانی را مثل آب خوردن یاد گرفتن. [از روش های غیر رسمی مثل گوش کردن به حرف بومی های آن زبان]
tone language زبانهای اهنگی
to fix a language زبانی که ازتغییریارشدبازداشتن
source language زبان اصلی
standard language زبان متعارف
symbolic language زبان نمادی
syntax language زبان تشریح نحو
target language زبان هدف
target language زبان مقصود
to talk the same language <idiom> همدیگر را فهمیدن [اصطلاح مجازی]
technical language زبان فنی
technical language زبان تخصصی
the persian language زبان فارسی
the turkish language زبان ترکی
language lab آزمایشگاه
to talk the same language <idiom> به یک سبک فکر کردن [اصطلاح مجازی]
tongue [language] زبان
a dead language <idiom> زبان مرده و منقرض شده [زبانی که دیگر آموزش داده نمی شود اما شاید برخی از کارشناسان از آن استفاده کنند.]
objective language زبان مقصود
host language زبان برنامه نویسی که در ان زبان دیگری شامل شده و یاجاسازی گردیده است
design language زبان طراحی
declarative language زبان تشریحی
declarative language زبان اعلانی
declarative language زبان برنامه سازی در برنامههای کاربردی پایگاه داده ها که آنچه می خواهید بدست آورید وارد می کنید و نه دستورالعمل را
conversational language زبان محاورهای
control language زبان کنترل
computer language زبان کامپیوتر
computer language زبان کامپیوتری
compiler language زبان همگردانی
compile language زبان کامپایل
dumb language زبان حال
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com