English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 48 (6 milliseconds)
English Persian
value trace اثر ارزشی
Search result with all words
trace اثر
trace نشان
trace رد
trace ردیابی کردن رد پا
trace جای پا
trace مقدار ناچیز ترسیم
trace رسم
trace رسم کردن ترسیم کردن
trace ضبط کردن کشیدن
trace اثر گذاشتن
trace دنبال کردن
trace پی کردن
trace پی بردن به
trace تعقیب کردن
trace رد الکترون
trace علامت باقیمانده روی یخ اسکیت راهنمای قلاب ماهیگیری
trace طرح کردن
trace رد یابی کردن نشان
trace نشانه
trace نقاط قط ع انتخابی که برنامه اجرا درآنجا توقف میشود و ثبات بررسی میشود
trace برنامه تشخیص که برنامهای که رفع اشکال میشود را اجرا میکند در هر لحظه یک دستور و وضعیته و ثباتها را نمایش میدهد
trace روش تشخیص کارایی درست یک برنامه که وضعیت فعلی و محتوای ثباتها و متغیرها پس از هر دستورالعمل نوشته میشود
trace ردیابی کردن
trace رسم کردن
color trace recorder رسام رنگی
dark trace screen صفحه تصویر تاریک
dark trace tube لامپ تصویر تاریک
trace element عنصر کم مقدار
logical trace رد منطقی
memory trace رد یاد
pilot's trace کالک راهنمای خلبان هواپیما
pilot's trace کالک دستی خلبان
radar trace علامت رادار
selective trace ردیابی گزیده
stimulus trace رد محرک
to trace the cause of anything علت اصلی
to trace the cause of anything چیزیراپیداکردن
to trace the p of a person دودمان کسی راپرسیدن نسبت کسی راتعیین کردن
trace compounds ترکیبات کم مقدار
trace conditioning شرطی کردن ردی
trace elements عناصر کمیاب
we cannot trace the petitioner نمیتوانم سابقه عرضحال دهنده را پیدا کنم
He left no trace (mark,evidence). اثری بجا نگذاشت
To follow up (trace) something. پی کاری را گرفتن
To follow up (trace) a matter (case). موضوعی را دنبال کردن
To be on someone trail. To trace someone. رد کسی را دنبال کردن
They found no trace of her . ازاونشانی بدست نیامد
Partial phrase not found.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com