English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 60 (6 milliseconds)
English Persian
vectored interrupt سیگنال وقفه که پردازنده را به یک تابع در آدرس مشخص هدایت میکند
vectored interrupt وقفه برداری
Other Matches
vectored تراست هدایت شونده
vectored attacks تک غیر مستقیم هواپیما به هدف با استفاده از هدایت یک یکان زمینی مستقر دراطراف هدف
vectored attacks تک هدایت شده هواپیما به هدف
vectored thrust تراست هدایت شونده
interrupt لیستی از وسایل جانبی و خصوصیات آنها وقتی که سیگنال وقفه صادر می کنند.
interrupt سیگنال وقفه که با روش polling تشخیص داده میشود
interrupt سیگنال وقفه با تقدم بالا که نمیتواند پس از سایر دستورات انجام شود
interrupt خط وقفه که میتواند ناتوان شود یا با استفاده از ماسک وقفه نادیده گرفته شود
interrupt انجام عملی پس از تشخیص وقفه
interrupt سیگنالی که واحد پردازش مرکزی را از یک کار به کار دیگر با حق تقدم بیشتر می برد و به CPU اجازه میدهد دیرتر به کار اول برگردد
interrupt توقف ارسال طبق عملی در مرحله نهایی سیستم
interrupt توقف رخ دادن چیزی که در حال اتفاق است
interrupt توقف
interrupt وقفه
interrupt به وقفه پاسخ داده میشود و پس سیستم وضعیتهای حفظ شده را به حالت طبیعی دنبال میکند
interrupt حالتی که در آن در صورتی که وقفه رخ دهد تمام وضعیتهای ماشین و برنامه حفظ می شوند
interrupt سیگنال از وسیلهای که به CPU اعلام میکند که نیاز به توجه دارد
interrupt گسیختن
interrupt حرف دیگری را قطع کردن
interrupt منقطع کردن
interrupt قطع کردن
interrupt جدا کردن
interrupt ناتوان کردن وقفه
interrupt اتصال به واحد پردازش مرکزی از خارج سیستم که به رسانههای خارجی امکان استفاده از امکانات وقفه CPU را میدهد
interrupt حق تقدم منتسب به وقفه از وسیله جانبی
interrupt نرم افزاری که سیگنالهای وقفه را می پذیرد و روی آنها کار میکند.
interrupt تصمیم گیری برای ارجحیت دادن به وقفه ها
interrupt ذخیره سازی وقفه ها در صف و پردازش طبق اولویت
interrupt خط وقفه که فعال شده است
interrupt حرکت دادن وقفه
interrupt اصط لاحی در برنامه نویسی کامپیوتری که خط وط وقفهای که باید فعال شوند را انتخاب میکند
interrupt وقفهای که CPU را هدایت میکند تا به محل مشخصی منتقل شود
interrupt ای که در پاسخ به یک وقفه کار میکند
system interrupt وقفه سیستم
to interrupt a friendship رشته دوستی را با کسی پاره کردن
to interrupt a view جلو منظرهای را گرفتن
to interrupt any one's speech سخن کسیرا گسیختن
to interrupt any one's speech صحبت کسیرا قطع کردن
to interrupt any one's speech در میان سخن کسی امدن
scanned interrupt وقفه پویش شده
To interrupt someone. To butt in. تو حرف کسی دویدن
program interrupt قطع برنامه
program interrupt وقفه برنامه
automatic interrupt قطع خودکار
automatic interrupt وقفه خودکار
clock interrupt وقفه زمان سنجی
external interrupt وقفه خارجی
interrupt a connection قطع شدن یک اتصال
interrupt driven وقفه گرا
interrupt handler گرداننده وقفه
interrupt vector بردار وقفه
non maskable interrupt سیگنال وقفه با ارجحیت بالا که توسط نرم افزار یا دستورات دیگر قابل آسیب دیدن نیست
priority interrupt وقفه اولویت
interrupt serrice routine روال سرویس وقفه
machine check interrupt وقفه بررسی ماشین
daisy chain interrupt یک سیستم وقفه که در ان دستگاههای جانبی از طریق گذرگاه به کامپیوتر وصل می شوند
machine check interrupt وقفه مقابله ماشین
To interrupt someone . To cut some one short. حرف کسی را قطع کردن
Recent search history
Search history is off. Activate
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com