English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 97 (6 milliseconds)
English Persian
visual obstruction مانع دید
Other Matches
obstruction انسداد
obstruction سد
obstruction مانع عایق
obstruction کارشکنی
obstruction ممانعت
obstruction جلوگیری
obstruction خطای قرارگرفتن بین گوی و حریفی که به سمت گوی می دودبقصد ممانعت حریف نه گرفتن گوی هر مانع بزرگ در مسیر قایق
obstruction سد کردن غیرمجاز
obstruction حایل شدن جلوگیری کردن ممانعت
obstruction مانع شدن
obstruction ایجاد مانع
obstruction جلو گیری گرفتگی
obstruction منع
obstruction box جعبه ایجاد مانع
obstruction guard میله جلو لوکوموتیوکه موانع را از روی ریلهاپس میزند
obstruction in the bowels سده
obstruction method روش ایجاد مانع
Visual C محصول توسعه یافته ماکروسافت که امکان ایجاد برنامههای کاربردی ویندوز با رسم واسط های کاربر و اتصال کد زبان C را برقرار میکند
visual آنچه دیده میشود یا قابل دیدن است
visual روش برنامه نویسی کامپیوتر با کشیدن نشانه ها در یک فلوچارت که عملیات برنامه را شرح میدهد به جای نوشتن یک سری دستورات
visual درمعرض دید
visual دیدی
visual وابسته به دید
visual دیدنی
visual بصری
visual دیداری
visual با چشم
visual aphasia زبان پریشی دیداری
visual agnosia ادراک پریشی دیداری
visual adaptation انطباق دیداری
visual acuity تیزی بینایی
visual type سنخ دیداری
visual signal علایم بصری
visual observation دیدبانی بصری
visual organization سازمان دیداری
visual page صفحه تصویری
visual perception ادراک دیداری
visual projection فرافکنی دیداری
visual range حیطه دید
visual scanner پیماینده تصویری
visual signal علامت بصری
visual axis محور بینایی
Visual Basic ابزار برنامه نویسی ساخت ماکروسافت که باعث ساخت برنامههای کاربردی ویندوز به آسانی میشود
visual aid اسلاید
visual aid چیزهاییکهبااستفادهازحافظهتصویریبهیاآوریچیزهاکمککندمثلفیلم
visual aids ابزارهای کمکی دیداری
visual aids دیدافزار
visual aids کمکهای بصری
visual yellow زرد بینایی
visual span فراخنای دیداری
visual display نمایش بصری
visual control کنترل دید
visual communication مخابره بصری
visual communication ارتباط بصری
visual cliff پرتگاه دیداری
visual check مقابله بصری
visual check مقابله دیداری
visual aid نقشه
visual observation دیدبانی با چشم
visual angle زاویه دید
visual purple ارغوان بینایی
audio visual دید و شنودی
visual hallucination توهم دیداری
visual field میدان دید
audio visual سمعی وبصری
visual arts هنرهای دیدنی
visual arts هنرهای بصری
audio-visual سمعی بصری
audio-visual اموزش سمعی وبصری
audio-visual سمعی وبصری
audio visual اموزش سمعی وبصری
audio visual سمعی بصری
visual elevation افت بصری گلوله
visual elevation فاصله مربوط به افت گلوله
visual fire تیر مستقیم
visual interceptor هواپیمای رهگیر بصری هواپیمایی که باوسایل بصری رهگیری میکند
visual interaction کنش متقابل بصری
visual induction القاء دیداری
visual illusion خطای ادراکی دیداری
visual identification شناسایی بصری
visual identification تشخیص بصری
visual focusing تمرکز دیداری
visual flight پرواز بااستفاده از ناوبری بصری
visual flight پرواز بااستفاده ازناوبری به کمک عوارض زمین
visual flight پرواز بصری
visual fixation تثبیت دیداری
audio-visual دید و شنودی
visual display unit واحد نمایشگر بصری
visual display unit ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display terminal ترمینال نمایش بصری
visual display terminal ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display unit واحد نمایش دیداری
visual righting response پاسخ تعادل دیداری
visual omnidirectional range سیستم تعیین مسیر هواپیمابطریق بصری
bender visual motor gestalt test ازمون طرحهای دیداری-حرکتی بندر
visual bender motor gestalt test ازمون طرح دیداری- حرکتی بندر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com