English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 132 (7 milliseconds)
English Persian
visual yellow زرد بینایی
Other Matches
yellow jack [colloquial] [yellow fever] تب زرد [پزشکی] [بیماری]
yellow jack [colloquial] [yellow fever] طاعون زرد [پزشکی] [بیماری]
yellow زردی
yellow اصفر
yellow ترسو
yellow a زرنیخ
yellow <adj.> زرد
yellow grease پیه خوک
yellow flag پرچم زرد بمعنای خطر درجلو
yellow daisy گل ژاپونی
yellow jack پرچم قرنطینه کشتی
yellow jacket زنبور زرداجتماعی
yellow daisy گل پنچ هزاری
Yellow Book مشخصات -CD ROM منتشر شده توسط Philips که حاوی قالب ذخیره سازی داده است و استاندارد ROM-CD XA را می پوشاند
yellow bile مادهء زردی که در قدیم میگفتند از کبد ترشح میشود و موجب ایجادحالت سودایی میگردد
yellow bile صفرا
yellow bile سودا
yellow arc محدودهای از طیف نمایش الات دقیق که به عنوان احتیاط و بالاتراز حد نرمال نصب شود
yellow jack تب زرد
straw yellow رنگ زرد براق مایل به قرمز رنگ زرد کهربایی
yellow mullen دم گاو
yellow ocher گل اخری
yellow ocher اخری زرد
yellow fever تب زرد [پزشکی] [بیماری]
yellow fever طاعون زرد [پزشکی] [بیماری]
have a yellow streak بزدل و ترسو
yellow press مطبوعات جنجالی
yellow streak <idiom> توسیی درشخصیت
yellow-bellied <idiom> ترسو
Yellow Pages بخش آگهیهای دفتر تلفن
yellow spot نقطه زرد
yellow sighted زرد بین
yellow rose گل زرد
yellow rocket ایهقان
yellow rhubard ریوند خراسانی
yellow ocher رنگ اخری
yellow fever تب زرد
chrome yellow زرد کرومی
aniline yellow زرد انیلینی
king's yellow مارهای صیادجوندگان امریکای مرکزی
hansa yellow زرد هنسا
lemon yellow رنگ زرد لیمویی
anthracene yellow زرد انتراسن
canary yellow رنگ زرد روشن
yellow green alga جلبک دارای رنگدانه زرد تا سبز
greenish-yellow [mossgreen] رنگ ماشی
blue yellow blindness رنگ کوری ابی- زرد
yellow black myrmidon هلیله زرد یا سیاه
greenish-yellow [mossgreen] سبز چمنی
acetyl pure yellow زرد خالص استیلی
yellow dog contract قراردادی که براساس ان کارگر حق عضویت در اتحادیه کارگری را ندارد
greenish-yellow [mossgreen] سبز جلبکی
visual دیدی
visual وابسته به دید
visual درمعرض دید
visual دیدنی
Visual C محصول توسعه یافته ماکروسافت که امکان ایجاد برنامههای کاربردی ویندوز با رسم واسط های کاربر و اتصال کد زبان C را برقرار میکند
visual بصری
visual دیداری
visual با چشم
visual آنچه دیده میشود یا قابل دیدن است
visual روش برنامه نویسی کامپیوتر با کشیدن نشانه ها در یک فلوچارت که عملیات برنامه را شرح میدهد به جای نوشتن یک سری دستورات
visual arts هنرهای بصری
visual field میدان دید
visual arts هنرهای دیدنی
audio-visual سمعی بصری
audio-visual اموزش سمعی وبصری
visual aids کمکهای بصری
visual aid اسلاید
visual aid چیزهاییکهبااستفادهازحافظهتصویریبهیاآوریچیزهاکمککندمثلفیلم
visual aids ابزارهای کمکی دیداری
visual aids دیدافزار
visual signal علامت بصری
audio visual دید و شنودی
audio visual سمعی وبصری
audio visual اموزش سمعی وبصری
audio visual سمعی بصری
audio-visual دید و شنودی
audio-visual سمعی وبصری
visual aid نقشه
visual hallucination توهم دیداری
visual induction القاء دیداری
visual interaction کنش متقابل بصری
visual interceptor هواپیمای رهگیر بصری هواپیمایی که باوسایل بصری رهگیری میکند
visual observation دیدبانی با چشم
visual observation دیدبانی بصری
visual obstruction مانع دید
visual organization سازمان دیداری
visual page صفحه تصویری
visual perception ادراک دیداری
visual projection فرافکنی دیداری
visual illusion خطای ادراکی دیداری
visual identification شناسایی بصری
visual identification تشخیص بصری
visual purple ارغوان بینایی
visual angle زاویه دید
visual elevation افت بصری گلوله
visual elevation فاصله مربوط به افت گلوله
visual fire تیر مستقیم
visual fixation تثبیت دیداری
visual flight پرواز بصری
visual flight پرواز بااستفاده ازناوبری به کمک عوارض زمین
visual flight پرواز بااستفاده از ناوبری بصری
visual focusing تمرکز دیداری
visual range حیطه دید
visual span فراخنای دیداری
visual cliff پرتگاه دیداری
visual check مقابله بصری
visual check مقابله دیداری
Visual Basic ابزار برنامه نویسی ساخت ماکروسافت که باعث ساخت برنامههای کاربردی ویندوز به آسانی میشود
visual communication مخابره بصری
visual axis محور بینایی
visual aphasia زبان پریشی دیداری
visual agnosia ادراک پریشی دیداری
visual adaptation انطباق دیداری
visual acuity تیزی بینایی
visual type سنخ دیداری
visual signal علایم بصری
visual control کنترل دید
visual scanner پیماینده تصویری
visual display نمایش بصری
visual communication ارتباط بصری
visual display terminal ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display terminal ترمینال نمایش بصری
visual display unit واحد نمایش دیداری
visual omnidirectional range سیستم تعیین مسیر هواپیمابطریق بصری
visual righting response پاسخ تعادل دیداری
visual display unit واحد نمایشگر بصری
visual display unit ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
bender visual motor gestalt test ازمون طرحهای دیداری-حرکتی بندر
visual bender motor gestalt test ازمون طرح دیداری- حرکتی بندر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com