Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English
Persian
voltage ratio
نسبت ولتاژ
Search result with all words
voltage ratio of transformer
نسبت ولت مبدل
Other Matches
one to zero ratio
نرخ بین نوسان خروجی دودویی یک و صفر
ratio
ضریب
ratio
نسبت یک عدد به دیگری
in the ratio of
به نسبت
ratio
بهر
t ratio
بهر تی
t ratio
نسبت تی
ratio
نسبت
ratio
نسبیت
ratio
نسبت معین وثابت
ratio
قسمت
ratio
سهم
f ratio
بهر اف
operating ratio
نسبت کارکرد موتور یا ناو
voids ratio
اندیس تهیگاهها
contraction ratio
نسبت مساحت سطح مقطع بیشنه تونل باد مادون صوت به مساحت سطح مقطعی که کار انجام میدهد
saving ratio
نسبت پس انداز
operating ratio
نرخ عملیاتی
operating ratio
نسبت عملیاتی
deposit ratio
نسبت سپرده
likelihood ratio
بهر درست نمایی
reduction ratio
ضریب تقلیل
reduction ratio
نسبت کاهش
impedance ratio
نسبت امپدانس
cut off ratio
حداقل نرخ قابل قبول
control ratio
نسبت فرمان
hit ratio
نسبت اصابت
correlation ratio
نسبت همبستگی
correlation ratio
بهر همبستگی
sensitivity ratio
نسبت حساسیت
inverse ratio
نسبت معکوس
selection ratio
بهر گزینش
critical ratio
بهر شاخص
ionic ratio
نسبت یونی
current ratio
نسبت جاری
current ratio
وضعیت فعلی
current ratio
نسبت دارایی موجود به بدهی موجود
selection ratio
نسبت گزینش
recycling ratio
نسبت بازگردانی
distribution ratio
نسبت توزیع
recycle ratio
نسبت بازگردانی
fineness ratio
نسبت فرافت
price ratio
نسبت قیمت
liquidity ratio
ضریب نقدینگی
ratio estimation
براور نسبتی
ratio detector
اشکارساز نسبت
probability ratio
بهر احتمال
ratio decidendi
مستنداصلی رای
gear ratio
نسبت چره دنده ها
gear ratio
نسبت سرعتهای دورانی محورهای ورودی و خروجی یک جعبه دنده
ratio decidendi
مبنای اصلی تصمیم
progressive ratio
نسبت تصاعدی
glide ratio
نسبت مسافت طی شده به هرپای فرود با هواپیمای بی موتور
liquidity ratio
نسبتهای نقدینگی
liquidity ratio
نسبت نقدینگی
inflow ratio
نسبت سرعت واقعی رتورکرافت به سرعت محیطی نوک تیغه ها
ratio schedule
مقیاس نسبتی
ratio print
عکس بزرگ شده یا کوچک شده به مقیاس معین عکس معادل
transformer ratio
نسبت مبدل
error ratio
نسبت خطا
poisson's ratio
ضریب پواسون
poisson's ratio
در چندی پواسون
ratio of transformer
نسبت مبدل
feedback ratio
نسبت فیدبک
feedback ratio
نسبت پس خوراند
gyromagnetic ratio
نسبت ژیرومغناطیسی
glide ratio
نسبت سریدن
contact ratio
نسبت تماس
stress ratio
نسبت تنش
ratio correlation
همبستگی نسبتی
golden ratio
نسبت طلایی
[ریاضی]
knot ratio
نسبت تعداد گره
[این کسر جهت مقایسه تراکم گره در طول و عرض بافت بکار رفته و عاملی جهت تعیین قیمت فرش می باشد.]
aspect ratio
نسبت طول به عرض یا وترمتوسط بال
aspect ratio
نسبت تصویر
aspect ratio
نسبت دید
shunt ratio
نسبت شنت
work ratio
نسبت کار به استراحت
sex ratio
بهر جنسیت
weight ratio
نسبت وزن
transmission ratio
نسبت تبدیل جعبه دنده
settlement ratio
نسبت نشست
transformation ratio
نسبت تبدیل
strength ratio
نسبت استحکام
success ratio
بهر موفقیت
slenderness ratio
ضریب رعنائی
absorption ratio
نسبت جذب
absorption ratio
ضریب جذب
absorption ratio
ضریب درآشامی
abundance ratio
نسبت فراوانی
abundance ratio
فراوانی
golden ratio
عدد فی
[ریاضی]
activity ratio
نسبت فعالیت
age ratio
بهر سنی
variable ratio
گیربکسهایی که در ان به منظور ثابت نگاه داشتن سرعت برونگذاشت نسبت تبدیل صرف نظر از سرعت درون گذاشت تغییر میکند
bypass ratio
نسبت کنارگذاری
mobility ratio
نسبت تحرک
cash ratio
نسبت نقدینگی
moduler ratio
نسبت مدول الاستیسیته ارماتور به مدول الاستیسیته بتن
magnification ratio
ضریب بزرگنمایی
compression ratio
ضریب تراکم
compression ratio
ضریب ترکم
compression ratio
نسبت تراکم
image ratio
نسبت تصویر
concentration ratio
نسبت تمرکز
concentration ratio
نرخ تمرکز
magnification ratio
ضریب تقویت
magnetogyric ratio
نسبت ژیرومغناطیس
mole ratio
نسبت مولی
void ratio
نسبت منفذها
void ratio
درجه تخلخل
impluse ratio
نسبت ایمپولز
cantilever ratio
نصف طول دو سر بال تقسیم بر حداکثر طول پنهان بال داخل بدنه هواپیما
impedance ratio
نسبت مقاومت فاهری
viscosity ratio
نسبت گرانروی
impluse ratio
نسبت ضربه
aspect ratio
نسبت صفحه
velocity ratio
نسبت سرعت
signal to noise ratio
نسبت پیام به همهمه
lift drag ratio
نسبت برا به پسا
light output ratio
توان نور
inverse ratio or proportion
نسبت معکوس
signal to nise ratio
نسبت سیگنال به نویز
variable ratio schedule
برنامه نسبتی متغیر
vehicle mass ratio
نسبت جرم نهایی رسانگر بعداز تمام شدن یا قطع سوخت به جرم اولیه ان
singal to noise ratio
نسبت سیگنال به اغتشاش
labor capital ratio
نسبت کار به سرمایه
ratio of specific heats
نسبت گرمایی ویژه
secondary emission ratio
شدت صدور ثانوی
ratio of capital to output
نسبت سرمایه به تولید
water cement ratio
نسبت اب و سیمان
air space ratio
درجه تهویه خاک
cost benefit ratio
نسبت فایده
cost benefit ratio
هزینه
aggregate cement ratio
نسبت مواد سنگی به سیمان
current ratio of transformer
بازده شدتی مبدل
nozzle expasion ratio
نسبت واگرایی نازل
current transfer ratio
نسبت انتقال جریان
debt income ratio
نسبت قروض به درامد ملی
acid test ratio
تناسب درجه نقدینگی
diffuser area ratio
نسبت سطح مقطع خروجی به سطح مقطع ورودی یک دیفیوژر
air/fuel ratio
نسبت هوا به سوخت
compressor pressure ratio
نسبت فشار سیال بعد ازکمپرسوز یا در خروجی ان به فشار سیال قبل از ورودیا در ورودی ان
wage profit ratio
نسبت دستمزد به سود
california bearing ratio
اندیس مقاومت کالیفرنی نمایه کالیفرنی
california bearing ratio
توان باربری نسبی کالیفرنیا
capital labor ratio
نسبت سرمایه به کار
ratio of capital to labor
نسبت سرمایه به کار
capital output ratio
نسبت سرمایه به تولید
capital output ratio
ضریب سرمایه گذاری
benefit cost ratio
نسبت فایده به هزینه
charge mass ratio
نسبت بار به جرم
fission to yield ratio
بازده اتمی
capital job ratio
نسبت سرمایه به شغل
fixed ratio schedule
برنامه نسبتی ثابت
gear transmission ratio
نسبت دنده گیربکس
fission to yield ratio
توان بمب اتمی نسبت انرژی شکافت اتمی به انرژی حاصله از پرتاب بمب
file activity ratio
نسبت فعالیت پرونده
power to weight ratio
نسبت وزن اتومبیل به نیروی اسب ان
discomfort relief ratio
بهر راحتی- ناراحتی
acid test ratio
ضریب قدرت پرداخت
engine pressure ratio
نسبت فشار موتور
fuel air mixture ratio
نسبت مخلوط سوخت و هوا
electron charge mass ratio
چگالی بار الکترون
critical heat flux ratio
نسبت شار حرارتی بحرانی
marginal capital output ratio
نسبت نهائی سرمایه بر تولید
light output ratio of a fitting
راندمان نوری
y voltage
ولتاژ ستاره
voltage
ولتاژ
useful voltage
ولتاژ موثر
voltage
فشار الکتریکی
voltage
نیروی الکتروحرکتی در واحد ولت
voltage
خیر زمانی دو وسیله که با هم تنظیم می شوند یا به علت اختلال در خط ایجاد میشود
voltage
نیروی الکتریک برحسب ولت اختلاف سطح
voltage
وسیلهای که ولتاژ خروجی درست میکند در صورتی مقدار ورودی ها تغییر کند
voltage
ولتاژ تانسیون
star voltage
ولتاژ ستاره
signal voltage
ولتاژ دریافتی
measuring voltage
ولتاژ اندازه گیری
spark voltage
ولتاژ جرقه
re striking voltage
ولتاژ بازگیری جرقه
measuring voltage
فشار سنجش
medium voltage
ولتاژ متوسط
peak voltage
ولتاژ اوج
peak voltage
ولتاژ حداکثر
peak voltage
ولتاژ پیک
voltage gradient
شیب پتانسیل
voltage gradient
شیب ولت,
voltage gradient
گرادیان ولتاژ
service voltage
ولتاژ کار
signal voltage
ولتاژ ورودی
over voltage protection
وسیلهای که باعث میشود منبع تغذیه حد مط لوب را داشته باشد
output voltage
ولتاژ ثانویه فشار الکتریکی ثانویه
no load voltage
ولتاژ بی باری
series voltage
ولتاژ سری
rated voltage
ولتاژ اسمی
no voltage release
فیوز مغناطیسی ولتپای
nominal voltage
ولتاژ اسمی
normal voltage
ولتاژ عادی
operating voltage
ولتاژ کار
output voltage
ولتاژ خروجی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com