Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 111 (2 milliseconds)
English
Persian
voluntary waste
تعدی و تفریط در عین مستاجره یا ملک موردتصرف
Other Matches
voluntary
<adj.>
داوطلبانه
voluntary
عمد
voluntary
ارادی
voluntary
اختیاری
voluntary
داوطلبانه به خواست
voluntary
عمدی افراز ملک با تراضی شرکا
voluntary
دواطلبانه
voluntary partnership
شرکت اختیاری
voluntary confession
اعتراف داوطلبانه
voluntary savings
پس اندازهای اختیاری
voluntary settlement
صلح محاباتی
voluntary settlement
صلح غیرمعوض
voluntary training
اموزش داوطلبانه
voluntary unemployment
بیکاری ارادی
voluntary movement
حرکت ارادی
free a voluntary
فاعل مختار
voluntary conveyance
انتقال اختیاری بلاعوض
voluntary assignment
انتقال ارادی
voluntary partition
افراز با رضایت یا سازش طرفین
voluntary assignment
واگذاری اختیاری
voluntary act
فعل عمدی
voluntary confession
اقرارداوطلبانه
voluntary exercise
حرکات اختیاری
voluntary manslaughter
قتل غیر عمد با سوء نیت نسبی عبارت از حالتی است که قاتل در اثر غلبه هیجان و غلیان احساسات مرتکب قتلی شودکه در ان رکن عمد به طورکامل موجود نیست و در عین حال قتل غیر عمد هم محسوب نمیشود
waste not want not
<idiom>
قناعت توانگر کند مرد را
waste
از دست رفتن
go to waste
هرز رفتن
Waste
کثافات
waste
بیهوده
waste
حرام کردن بیهوده تلف کردن
waste
تفریط
waste
تضییع کردن اتلاف
waste
اصراف کردن
waste
صرف کردن
waste
ضایع کردن
waste
تلف کردن
waste
اشغال زباله
waste
انبار
waste
اشغال
waste
زباله
waste
تلف کردن ضایع کردن
waste
زائد اتلاف
waste
باطله
waste
بی نیرو و قوت کردن ازبین رفتن
waste
نیازمندکردن
waste
تعدی و تفریط مستاجر یا متصرف در عین مستاجره یا مورد تصرف درمدت اجاره حاشیه جاده
waste
ضایع
waste
بی مصرف
waste
افت
waste
پسماند
waste
قراضه هرز
waste
موات
waste
هدر
waste
تلف
waste
هرزدادن
waste product
محصولات زائد
waste silk
ابریشم گجین
[ابریشمی که از تفاله پیله سوراخ شده بدست می آید و دارای طول های متغیر است و کیفیت مطلوبی ندارد.]
napping waste
ضایعات عمل خارزنی
[این ضایعات در فرش های دستی بعد از پرداخت و یا در هنگام مقراض کاری بوجود آمده و در فرش های ماشینی پس از خار زدن سطح فرش بوسیله ماشین حاصل می شود.]
waste product
ضایعات
cotton-waste
آشغال و ضایعات پنبه
waste water
فاضلاب
waste one's breath
<idiom>
بی نتیجه صحبت کردن
lay waste
<idiom>
خراب کردن وویران نگه داشتن ،شکستن
to give up
[to waste]
something
ول کردن چیزی
[کنترل یا هدایت چیزی]
without impeachment of waste
بدون تقبل مسئوولیت خرابیها
waste time
تلف کردن زمان
waste time
هدر دادن زمان
waste time
وقت هدر دادن
waste time
وقت تلف کردن
waste of time
وقت اتلاف شده
waste of time
وقت هدر شده
waste pipe
لوله زهکش
waste one's words
زبان خود را خسته کردن
waste one's breath
زبان خود را خسته کردن
waste basket
مکثف
waste basket
زنبیل
waste basket
سبد
waste basket
سبد کاغذ بیکاره
encroachment and waste
تعدی و تفریط
to lay waste
ویران یا غارت کردن
lay waste
ویران کردن
run to waste
هرز رفتن
economic waste
اتلاف اقتصادی
do not waste your breath
خودتان را بیخود خسته نکنید
cotton waste
ضایعات پنبه
waste catchment
ابخیز
agricultral waste
پسماند کشاورزی
waste book
دفتر باطله
waste land
زمین موات
waste lime
نخاله اهک
waste material
مصالح وازده
waste of manor
اراضی کشت نشده اطراف ملک مورد اجاره یا تصرف که مستاجرین و متصرفین در ان حق علف چر دارند
waste land
اراضی موات
waste instruction
دستوری که عملی انجام نمیدهد.
waste heat
گرمای تلف شده
waste gate
مکانیزم کنترلی برای توربین گازهای خروجی موتورهای دارای توربوشارژر
waste lands
اراضی موات
domestic waste water
فاضلاب خانگی
cultivationg waste land
احیاء موات
cultivation of waste land
احیا اراضی موات
colour of waste water
رنگ فاضلاب
waste gas fule
مجرای دود
haste makes waste
ادم دست پاچه که کارادوبارمیکند
haste makes waste
تعجیل موجب تعطیل است
soil and waste stack
کیسهخاکوفضولات
waste disposal unit
مخزنآبزاید
This is a sheer waste of time .
این کار اتلاف وقت محض است
sink with waste disposal unit
فرفشوییبااجزافضولات
It is absolutely useless . It is a waste of time .
بی نتیجه است
waste water purification plant
تصفیه خانه فاضلاب
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com