English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 105 (2 milliseconds)
English Persian
w kilometres of the town در2 کیلومتری شهر
Other Matches
kilometres کیلومتر
kilometres هزار متر
ten kilometres and more ده کیلومتر و اندی
ten kilometres and more ده کیلومتر و اندکی بالا
It's all over town. <idiom> این خبر درشهر پراست.
go to town <idiom>
new town شهرتازهسازیکهبتدریجدرحالصنعتیشدنباشد
the town گردش وسیاخت درشهر
Get out of town! <idiom> شوخی میکنی؟ [اصطلاح روزمره]
Get out of town! <idiom> جدی می گی؟ [اصطلاح روزمره]
town شهر کوچک
town شهرک
town شهر
from out of town از خارج [از شهر]
from out of town از بیرون [از]
out of town بیرون شهر
town خرده شهر
town شهر
town شهر کوچک
town شهرک
town قصبه
town شهر کوچک قصبه حومه شهر
They searched the whole town . تمام شهر را گشتند ( جستجو کردند )
Is there a bus into town? آیا اتوبوس برای شهر هست؟
The town has a European look. این شهر قیافه اروپایی دارد
I am a strange in this town. دراین شهر غریب هستم
She is the talk of the town . همه راجع به او ( پشت او ) صحبت می کنند
To be the talk of the town. سرزبانها افتادن
shanty town حصیرآباد
shanty town کوخگاه
shanty town گدامحله
shanty town بیغوله
small-town وابسته به شهرهای کوچک
small-town شهرستانی
small-town کم سروصدا
boom town شهرصنعتیشده
Road Town توانائیدرقضاوتعادلانه
There are not many amusements in this town. دراین شهر تفریحات زیادی وجود ندارد
country town شهرستان
to live out of town در بیرون از شهر زندگی کردن
to work out of town در حومه [بیرون] شهر کار کردن
town hall کاخ شهرداری
town hall تالار شهرداری یا فرمانداری
county town شهر مقراستاندار
town hall عمارت شهرداری
town hall تالار انجمن شهر
provincial town شهرستان
town halls تالار انجمن شهر
the outskirts of the town حومه شهر
town halls عمارت شهرداری
town halls کاخ شهرداری
Company town شهرک کارگران
town halls تالار شهرداری یا فرمانداری
county town حاکم نشین استان
town house گدا خانه دارالمساکین
post town شهری که پستخانه مستقل دارد
principal town شهر عمده
satellite town پیراشهر
test town شهر مورد ازمایش
test town شهرمورد نمونه گیری
ghost town شهر متروک
to patrol a town شهری را گشت زدن
town criers جارچی
man about town مرد فعال اجتماعی وجهانی
town house خانه شهری
in the navel of the town در ناف شهر
town houses خانه شهری
town houses گدا خانه دارالمساکین
town planning شهرسازی
town crier جارچی
assize town شهر مقر دادگاه جنایی
corporate town شهری که حقوق بلدی داردومیتواندشهرداری داشته باشد
dry town شهری که فروش نوشابه دران ممنوع است
he has a fine p in the town اوخانه خوبی در شهر دارد
to patrol a town برای پاسبانی دورشهر گشتن
town planner مهندس شهرساز
town wall باروی شهر
town manager شهردار انتصابی
town fog نوعی مه یخ مانند که دردرجه حرارت خیلی پایین تولید میشود و معمولا درشهرهای پر جمعیت دیده میشود
we fixed in the town در شهر ماندیم
Cape Town بندر کیپ تاون
George Town بندر جرج تاون
town meeting انجمن بلدی شورای شهری
town council انجمن شهرداری
George Town نام محلهای در شهر واشنگتن در آمریکا
home town شهر موطن
home town زادگاه
town council انجمن شهر
home town خاستگاه
town clerk کارمند شهرداری یافرمانداری
home town زادشهر
town meeting انجمن شهری
Can I drive to the centre of town? آیا می توانم تا مرکز شهر با ماشین بروم؟
paint the town red <idiom> اوقات خوشی داشتن
man a bout town ادم بیکاری که همیشه به باشگاه و نمایشگاههای شهر میرود
A single town and two different rates!. <proverb> یک شهر و دو نرخ؟!.
Which bus goes to the town centre? کدام اتوبوس به مرکز شهر میرود؟
We painted the town red . تمام شهر را گشتیم ( تماشا کردیم )
to paint the town red مستی کردن اشوب کردن
to paint the town red عربده کردن
small country town شهرستان کوچک
He cried the news all over the town . با داد وفریاد خبررا ؟ رشهر پرکرد
He is a bih shot ( noise ) in this town . جزو کله گنده های شهر است
The town is famous for its hot springs . این شهر بدلیل چشمه های آبگرمش شهرت دارد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com