English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
waiting state وضعیت کامپیوتر که در آن برنامه درخواست ورودی یا سیگنال میکند پیش از ادامه اجرا
Other Matches
national [state, federal state] <adj.> دولتی
national [state, federal state] <adj.> حکومتی
to keep somebody waiting کسی را معطل نگه داشتن
waiting چشم براه
to keep any one waiting نگاه داشتن
to keep any one waiting کسیرا چشم براه
waiting منتظر
What are you waiting for ? معطل چه هستی ؟
he kept me waiting مرامنتظریامعطل نگاه داشت
To keep someone waiting . کسی را معطل کردن
no waiting توقف ممنوع
lady-in-waiting مستخدمه مخصوص ملکه
lady-in-waiting ندیمه ملکه
lady in waiting خادمه
lady in waiting مستخدمه مخصوص ملکه
lady in waiting ندیمه ملکه
ladies-in-waiting خادمه
ladies-in-waiting مستخدمه مخصوص ملکه
waiting list فهرست منتظران مشاغل فهرست داوطلبان
waiting list لیست انتظار
waiting lists فهرست منتظران مشاغل فهرست داوطلبان
waiting lists لیست انتظار
waiting-room اطاق انتظار
waiting-rooms اطاق انتظار
waiting-room اتاق انتظار
ladies-in-waiting ندیمه ملکه
lady-in-waiting خادمه
waiting position ایستگاه انتظار قایقهای گشتی سریع السیر حالت انتظار یااماده باش قایقهای گشتی
maid in waiting ندیمه
waiting room اطاق انتظار
waiting time زمان انتظار
waiting delay تاخیر ناشی از عدم توانایی پرداخت
waiting game صبور و گوش به زنگ بودن برای یافتن فرصت خوب
waiting games صبور و گوش به زنگ بودن برای یافتن فرصت خوب
maid in waiting پیشخدمت مخصوص
one anxious week of waiting یک هفته انتظار با نگرانی
We are waiting for the rain to stop . معطل بارانم که بند بیاید
Perhaps you are waiting for the plums fall into your mouth. لابد انتظار داری که لقمه را بجوند ودهانت بگذارند
the state effusion seminal causedby cleanness ofجنابت
state- وضعیت
state- وضعیت چیزی
state- مدار یا وسیله یا برنامهای که نشان میدهد هیچ عملی رخ نداده ولی ورودی می پذیرد
to be in a state of a بیم داشتن
to be in a state of a هراسان بودن
to keep state شان یا مقام خودراحفظ کردن
to keep state خود را گرفتن
two state دو حالتی
corresponding state حالت متنافر
to be in a state of f. پیوسته درتغییربودن
state وضعیت چیزی
what state در رهگیری هوایی یعنی میزان سوخت و مهمات واکسیژن باقیمانده خود راگزارش کنید
state- وضعیتی که در آن عمل رخ میدهد یا میتواند رخ دهد
state- حال
state کیفیت
state سیاسی رسمی وضع
state مقام ورتبه
state جزء به جزء شرح دادن
state ابهت
state افهار کردن وتصریح کردن
state افهار داشتن افهارکردن
state تعیین کردن وقرار دادن
state حال
state وضعیتی که در آن عمل رخ میدهد یا میتواند رخ دهد
state مدار یا وسیله یا برنامهای که نشان میدهد هیچ عملی رخ نداده ولی ورودی می پذیرد
state وضعیت
state دولتی
state ایالت کشوری
state دولت استان
state ملت
state چگونگی
state جمهوری کشور
state ایالت
state کشوری
state دولتی حالت
state تعیین کردن حال
state دولت
state توضیح دادن
state حالت
state کشور
state- توضیح دادن
state- جزء به جزء شرح دادن
state- مقام ورتبه
state- کشور
state- سیاسی رسمی وضع
state- دولت
state- حالت
state- دولتی
state- ایالت کشوری
state- دولتی حالت
state- کشوری
state- ابهت
state- افهار داشتن افهارکردن
state- تعیین کردن حال
state- چگونگی
state- کیفیت
state- دولت استان
state- تعیین کردن وقرار دادن
state- جمهوری کشور
state- ملت
state- افهار کردن وتصریح کردن
state- ایالت
state of purity طهارت
state of in her itance ملک یا دارایی قابل توارث
state of grace توفیق
state of equilibrium حالت تعادل
state succession توالی دولتها
state of grace تائید
state stress وضعیت تنش
state of being cheated غبن
state succession تعویض دولتهابه طور متوالی
state of rest حالت ساکن
state property دارائی دولت
state religion مذهب رسمی
state road شاهراه
state prison زندان دولتی
state prison زندان ایالتی
state planning برنامه ریزی دولتی
state ownership مالکیت دولتی
state socialism سوسیالیسم دولتی
state of being cheated مغبونیت
state of war حالت مخاصمه
state of the realm طبقات اجتماعی یا سیاسی کشور
state of the art جدیدترین تکنولوژی تکنولوژی جدید
state of stress حالت تنش
state of siege حالت محاصره
state of rest حالت ارام حالت سکون وضعیت ساکن
state property اموال عمومی
state of alert وضعیت اماده باش یکان
state of alert وضعیت هوشیاری
state craft سیاستمداری
state college دانشکده دولتی
state chicken در رهگیری هوایی یعنی سوخت من در حال تمام شدن است بایستی برای تجدیدسوخت برگردم
state bank بانک دولتی
state bank بانک استان
state aid کمک دولت به موسسات عام المنفعه وغیره
state affairs امور مملکتی
state enterprise بنگاه دولتی
state enterprise مالکیت دولتی
stable state حالت پایا
spin state حالت اسپین
solid state نیمه هادی
state criminals مقصرین سیاسی
state criminals مجرمین سیاسی
state attorney نماینده دولت در دادگاه مدعی العموم استان یاکشور
state of alert وضعیت امادگی
state midicine سیستم پزشکی تحت نظارت دولت
state midicine سیستم پزشکی ملی
state lamb در رهگیری هوایی یعنی سوخت کافی ندارم که رهگیری انجام دهم و برگردم
state hood حالت وشرایط ایالات امریکا
state hood ایالتی
state guard ارتش ایالتی
state guard نیروی نظامی ایالتی
state government دولت مرکزی
state function تابع حالت
state flower گل علامت مخصوص هر استان یا کشور
state equation معادله حالتی
state diagram نمودار حالات
war state دولت جنگی
wait state وضعیت انتظار
wait state حالت انتظار
wait state 1-وضعیت غیرفعال پردازنده که منتظر ورودی از وسیله جانبی است . 2-دستور خالی برای کاهش سرعت پردازنده تا حافظه یا رسانه جانبی کندتر به آن برسد
unpolarized state حالت ناقطبیده
unstable state حالت ناپایا
two state variable متغییر دو حالتی
two state jump جهش دو حالتی
two state circuit مدار دو حالتی
two state algebra جبر دو حالتی
transition state حالت گذار
totaliarian state دولتی که دران یک نفر یا یک هیات حاکمه اختیار و تصدی همه امور رادر دست دارند
totaliarian state دولت توتالیتر
war state دولت نظامی declaration preventivetotal
zero wait state وضعیت یک وسیله
quantum state حالت کوانتومی [فیزیک] [شیمی]
belonging to the state <adj.> حکومتی
belonging to the state <adj.> دولتی
lie in state <idiom> بعداز مرگ دیدن جسد
state of mind وضعیتوشرایطدریکلحظه
state of affairs شرایطوموقعیتهایمربوطبهیکنفر
head of state ملکهیارئیسجمهور
head of state پادشاه
State Department وزارت برون مرز
State Department وزارت امور خارجه
zero wait state که آن قدر سریع است که با سرعت قط عات دیگر در کامپیوتر کار میکند و نیاز نیست به صورت مصنوعی سرعت آن کم شود یا وضعیت انتظار درج شود
to state one's opinion افهارعقیده کردن
three state logic : بالای منط قی , پایین منط قی و امپدانس بالا
three state logic دروازه منط قی یا IC که سه وضعیت خروجی ممکن دارد
stationary state حالت ایستاده
stationary state تعادل درحالت سکون
stationary state وضعیت سکون
state's evidence گواه جنایی
state's evidence گواه دادگاه جنایی
state's attorney نماینده دولت در دادگاه مدعی العموم استان یاکشور
state vector بردار حالت
state vector بردار وضعیت
state vector بردار حلات
state university دانشگاه دولتی
state university دانشگاه ایالتی
state to which one belongs دولت متبوعه siege-neutralized-neutral-buffer
state tiger در رهگیری هوایی یعنی سوخت کافی برای اجرای ماموریت رهگیری دارم
steady state حالت دائمی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com