English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 33 (3 milliseconds)
English Persian
warp تار
warp ریسمان پیچ و تاب
warp تاب دار کردن منحرف کردن
warp تاب برداشتن
warp جا به جا کردن ناو یا لنگر
warp تاب دادن
warp پیچ دادن
warp منحرف کردن تاب برداشتن
warp طناب ریسمان
warp نخ تار [در طول بافت]
Other Matches
warp beam سردار [قالی]
warp beam نورد بالا
warp beam چوب افقی بالای دار [قالی]
warp frame قاب چله
warp patterning طراحی با تار [گاه با استفاده از تارهای رنگی و یا تارهای با ظرافت متفاوت از تار جهت بوجود آمدن جلوه های متفاوت در فرش استفاده می شود.]
warp set [تعداد تارها بر روی چله در واحدهای مشخص از سیستم اندازه گیری]
warp tension کشش نخ های تار [میزان کشیدگی نخ های چله در دار که یکنواختی آن در بوجود آمدن فرشی یکنواخت و صاف امری ضروری است.]
thick warp نخ تار کلفت
warp thread تارشیاری
warp roller غلتکتار
warp winder چله دوان
word warp فرمت بندی مجدد پس از حذف ها و اصلاحات ویژگی که درصورت جانگرفتن یک کلمه درخط اصلی ان را به ابتدای خط بعدی می برد سطر بندی
warp and woof بنیان
warp and woof پایه واساس
warp and woof تار و پود
warp and weft تار و پود
warp winder چله پیچ
warp-loop fringe ریشه حلقوی [در قالی همدان]
warp-weighd loom دارهای وزنی [این نوع دار در گذشته بیشتر بکار میرفته و در آن انتهای نخ های تار به وزنه های سنگی یا فلزی گره زده می شد.]
low warp loom کارگاهبافندگیپیشپاافتاده
high warp loom تارهایطولیبافندگی
the warp and ther woof تاروپود
It is formed by alternatively lifting and lowering one warp thread across one weft thread این است که توسط روش دیگر بلند کردن و پایین آوردن موضوع یکی پیچ و تاب در سراسر یک موضوع پود تشکیل
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com