English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 194 (9 milliseconds)
English Persian
watch tower دیدگاه
watch tower برج دیدبانی
watch tower برج مراقبت
Other Matches
tower برج
tower برج شیرجه به ارتفاع 01متر
tower بلندبودن
tower قلعه
lattice tower برج مشبک
self supporting tower برج خود ایستا
spray tower برج افشانه دار
tower of strength <idiom> پشتیبانی محکم
stripping tower برج رنگ گیر
telecommunication tower برج ارتباطات
tower block ساختمانبرجمانند
lattice tower دکل مشبک
two tower facade نمای دو برجی
guyed tower برج مهارشده
free tower برج پرش ازاد
free tower برج ازاد
facade tower برجنما
crane tower دکل جرثقیل
crane tower برج جرثقیل
conning tower برج هدایت
conning tower پل فرماندهی
winding tower برجپیچاپیچ
wash tower فیلهشستشو
tower silo انبار
diving tower برجپرش
flanking tower برجپهلویی
foundation of tower پایهمرتفع
fractionating tower برجتولیدمواد
guiding tower برجهدایت
transmission tower برج انتقال
tower wagon اتومبیل مجهز به جرثقیل یانردبان
tower of silence دخمه
tower house خانه برجی
tower house قلعه مستحکم قرون وسطی خانه بالای برج
tower crane جراثقال گردان اطاق دار
tower clock برج ساعت
tower building ساختمان برجی
office tower برجکارهایاداری
tower ladder نردبانبرجی
tower mast برجدکل
corner tower برجکناری
ivory tower برج عاج
ivory tower محل ارام برای تفکر
bell tower برج ناقوس
absorbing tower برج جذب
lantern-tower برج صلیبی
absorption tower برج جذب
crossing tower برج تقاطع در کلیسا
ivory tower گوشه خلوت
ivory tower محل دنج
bubble tower برج تقطیر
cooling tower برج سرد کننده
cooling tower برج تبرید
water tower تانک اب
bell-tower برج بلند
water tower برج مخزن اب
acid tower برج اسید
bubble tower برج حباب
broad base tower دکل فشار قوی
harbor control tower برج مراقبت بندر
tower control room اتاقکنترلبرج
high tension transmission tower دکل انتقال فشار قوی
watch مراقبت کردن
to keep watch پاس داشتن
watch پاییدن
watch مراقبت کردن موافبت کردن
watch نگهبانی
watch guard : syn
to watch نگاه کردن
watch out موافب
watch out مراقب بودن
watch it <idiom> مراقب باش
watch ساعت
to keep watch کشیک کشیدن موافبت کردن
watch پاس نگهبانی
watch بر کسی نظارت کردن
watch ساعت جیبی و مچی
watch مدت کشیک
watch پاسدار
to watch over موافبت کردن
to watch over توجه کردن
watch پاسداری کردن
watch پاسداری کشیک
watch پاس
watch دیدبان
watch نگهبان
watch موافب بودن
keep watch کشیک کشیدن
i was on the watch for it مراقب ان بودم
watch نگهبانی دادن
to keep watch مراقب بودن
keep watch پاییدن
d. of a watch فرافت یا تردی ساعت
by my watch ساعت من
by my watch مطابق ساعت من
first watch پاس اول پاس شب
to watch something مراقب [چیزی] بودن [توجه کردن به چیزی] [چیزی را ملاحظه کردن]
first watch نگهبانی شامگاه
By my watch it's five to nine. طبق ساعت [مچی] من ساعت پنج دقیقه به نه است.
Look at the watch. نگاه کنید به ساعت [مچی] ببینید ساعت چند است.
mechanical watch بیلمکانیکی
pocket watch ساعت جیبی
watch/mind one's P's and Q's <idiom> مراقبباش مراقب حرف زدنت باش
digital watch ساعتکامپیوتری
analogue watch ساعتعقربهای
to watch the clock [با بیحوصلگی] دائما به ساعت نگاه کردن
watch test ازمون ساعت
watch pocket جا ساعتی که به رختخواب اویزان کنند
watch pocket جیب ساعتی
to watch children مواظب بچه ها بودن
To set ones watch . ساعت خودرا میزان کردن
Face of the watch . صفحه ساعت
to watch for certain symptoms توجه کردن به نشانه های ویژه [علایم ویژه مرض ]
Watch your health! مواظب سلامتی خودت باش!
I've got to watch what I eat. باید مواظب رژیمم باشم.
Watch yourself up on the roof. مواظب خودت روی پشت بام باش.
Watch the child ! مواظب بچه باش !
pretty to look at [to watch] زیبا [خوشگل] برای نگاه کردن
I've got to watch what I eat. من باید مواظب به آنچه می خورم باشم. [که چاق نشوم]
wrist watch ساعت مچی
listening watch مراقبت به گوش
maintain watch مراقبت دایمی از پیام یک فرستنده رادیویی
middle watch نگهبانی نیمه شب
morning watch پاس صبحگاهی
night watch پاس شب
night watch پاسبان شب گزمه
watch officer افسر نگهبان
officer of the watch افسر نگهبان
port watch نگهبان بندر
capped watch ساعت شکاری
port watch پست نگهبانی بندر
second dog watch پاس غروب
second dog watch نگهبانی دوم
lever watch سود مکانیکی اهرم دستگاه اهرمی
lever watch کارراهرم
lever watch اهرم
wristlet watch ساعت مچی
anchor watch نگهبان لنگر
anchor watch لنگربان
anchor watch گروه نگهبانی لنگر نگهبان لنگر
watch maker ساعت ساز
death watch پاسبان مرده
death watch پاسبان کسیکه محکوم بمرگ است
dog watch پلیس یا نگهبان عصر و غروب افتاب
first dog watch نگهبانی اول
forenoon watch پاس قبل از فهر
if you don't watch it اگرملتفت نباشید
if you don't watch it اگر احتیاط نکنید
lever watch شیوه بکار بردن
set the watch تنظیم نگهبانی
stop watch ساعت وقت گذاری
watch one's time گوش بزنگ بودن
watch and ward حق نگهبانی روزانه و شبانه
watch bill لوحه نگهبانی ناو
watch case قاب ساعت
watch dog ناو نگهبان ناوگان
watch dog سگ نگهبان
watch fire اتشی که پاسدار یا نگهبان روشن میکند
watch ful موافب
watch glass شیشه ساعت
watch glss شیشه ساعت
watch guard زنجیر یا طنابی که برای نگهداشتن و پاییدن کسی بکارمیبرند
watch key کلید ساعت
watch man نگهبان
watch man مستحفظ
watch man پاسبان مراقب
watch one's time مراقب فرصت بودن
watch ful مراقب
to watch one's time منتظرموقع مناسب شدن گوش بزنگ بودن
the watch is warranted خوبی ساعت
the third watch of the night پاس سوم شب
the watch is warranted ضمانت شده است
to carry a watch ساعت دربغل گذاشتن
listening watch پست به گوش رادیویی نگهبانی به گوش
to keep watch and ward حفافت یادفاع کردن
to keep watch and ward پاسداری کردن
maintain watch به گوش بودن دائم
that watch is a good t. k ان ساعت خوب کارمیکند
to carry a watch ساعت همراه داشتن
ticker [colloquial] [watch] زمان
ticker [colloquial] [watch] ساعت
To be all eyes. To watch like a hawk. چهار چشمی پاییدن ( مراقب بودن )
cold iron watch پاس ایمنی
cold iron watch پاس موتورخانه کشتی
Could you watch my bag [for me] until I get back? آیا می توانی مواظب کیف من باشی تا من بر گردم؟
death-watch beetle موریانه
My watch is fast (gaining). ساعتم جلو می افتد
Can you watch the dog for us this weekend? آیا شماها می توانید آخر این هفته مواظب این سگ باشید؟
Though thy enemy seen a mouse , yet watch him like. <proverb> گر چه دشمنت موش است او را شیر بین .
You have to watch your diet more [carefully] and get more exercise. شما باید بیشتر به تغذیه خود توجه و بیشتر ورزش بکنید.
Dont forget to wind up your watch . یادت نرود ساعتت راکوک کنی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com