English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
water bailiff's assistant دمبی ابیار
Other Matches
water bailiff میراب
bailiff مامور اجرای دادگاه بخش معاون کلانتر
bailiff ضابط
bailiff امین صلح یاقاضی
bailiff نگهبان دژ سلطنتی
bailiff مباشر
bailiff مامور اجرا
bailiff نافر
executive bailiff مامور اجرا
assistant یاور
assistant معاون
assistant دستیار
assistant بردست ترقی دهنده
assistant همدست
assistant کمک
assistant <adj.> به درد بخور
assistant <adj.> بدرد خور
assistant <adj.> دارای مزیت
assistant نایب
assistant <adj.> کمک کننده
assistant <adj.> کمک دهنده
assistant prosecutor دادیار
assistant driver کمک راننده
assistant coach کمک مربی
assistant navigator کمک افسر راه
assistant timer زمانکمکی
shop assistant دستیار مغازه دار
personal assistant فردی که کارهای دفتری و مدیریتی برای فرد دیگری انجام میدهد
notary assistant دفتر یار
script assistant معاون برنامه نویسی
assistant trainer کمک مربی
craftsman assistant کارگر
assistant driver شاگرد شوفر
assistant chief of staff, g معاونت پرسنلی
assistant chief of staff معاونت
assistant chief of staff معاون رئیس ستاد
assistant secretary of the army معاون وزیر نیروی زمینی
assistant scout mater رسدیار
notary's public assistant دفتریار
assistant chief of staff, g رکن یکم اداره یکم
assistant chief of staff,g (intelligenc معاونت اطلاعات
assistant chief of staff, g (operations معاونت عملیات
assistant chief of staff, g (operations رکن سوم اداره سوم
assistant chief of staff,g (intelligenc رکن دوم اداره دوم
assistant chief of staff,g(civil affair معاونت امور غیرنظامیان رکن پنجم اداره پنجم
water آب
She let the water out . آب را ول کرد
water course حق الشرب
water still دستگاه تقطیر اب
of the first water بهترین
water way مسیل
water course حق المجری
water way راه ابی
on the water در کشتی
water way ابراهه
mean water میان اب
water down <idiom> ضعیف شدن
first water بالاترین مقام
to water آب ریختن
to water something آب دادن [گیاه]
to keep ones he above water از زیر بدهی بیرون آمدن
above water <adj.> شناور
above water <adj.> روی آب
first water درجه اول
water اب
water ابگونه
by water با کشتی
to p something with water اب روی چیزی پاشیدن چیزیراخیس کردن
to water آب دادن
by water از راه دریا
f.water عرق رازیانه
by water از راه رودخانه
water course مجرای اب
water پیشاب
water مایع
water اب دادن
water front جبهه رطوبتی
water gauge اندازه اب نما
water hazard مانع ابی در مسیر گوی گلف
water fowl پرنده ابی
water gas گاز اب
water gauge اب پیم
water glass اب شیشه
water glass لیوان اب
water glass شیشه مایع
water guage فشار سنج اب
water hammer ضربت قوج
water hammer ضربت قوچ
water hardening سختگردانی با اب
water glass شیشه محلول
water heater فرف ابگرم کن
water pump تلمبه اب
water pipe لوله مخصوص لوله کشی اب
water pipe تنبوشه
water pipe لوله اب
water pepper فلفل ابی
water pepper زنجبیل سگ
water nymph الهه دریایی
water nymph حوری دریایی
water moccasin مار سمی ابزی جنوب امریکا
water plate بشقابی که ته ان دو طبقه وبرای انست که اب گرم درمیان ان بریزند...نگاه دارند
water point نقطه تقسیم اب
water pollution الودگی اب
water pump پمپ اب
water proof رطوبت ناپذیر
water proof دافع اب
water pressure فشار اب
water polo بازی در استخربطول 02 تا 03 متر و عرض 8 تا 01 متر بین 2 تیم 7نفره
water polo واترپولو
water polo واترپلو
water polo بازی فوتبال ابی
water mill اسیاب
water mill اسیاب ابی
water meter اب سنج
water jump مانع ابی
water jacket صندوق اب
water jacket ابدان
water injection پاشیدن اب مقطر خالص به داخل سیلندر و موتورپیستونی به منظور سرد کردن مخلوط قابل انفجار و کاهش احتمال بدسوزی
water hyacinth وردالنیل
water hyacinth سنبل ابی
water hole چاله اب
water hole سوراخ یا شکاف طبیعی رودخانه خشک شده که مقداری اب دران باشد
water jump چاله ابی در مسیر دو 0003 متربا مانع
water level تراز اب
water level سطح کوچکی برای کنتل جهت حرکت روی لب
water meter کنتور اب
water melon هندوانه
water lowering زهکشی
water loss ابکاهی
water logging ابسیری
water line خط ابخور ناو
water lily نیلوفر ابی
water level سطح اب
water heater ابگرم کن
water fowl مرغ ابی
surplus water ابهای مازاد
voidance water منجلاب
voidance water زیر اب
wade into the water راه رفتن در اب
waste water فاضلاب
water aspirator خرطوم ابی
water bag کیسه اب
water bailiffs مامور تفتیش کشتیها در بندر
water bailiffs مامور جلوگیری از صید غیرمجاز
water balance بیلان اب
water bearer دلو
water bearer ساکب الماء
water bearer ریزنده اب ابریز
water bed تشک لاستیکی که درون انرا پراز اب می کنند
up to the middle in water تا کمر در اب
undermining by water اب رفتگی کف
undermining by water اب شستگی
swimming with water پرازاب
swimming with water غرق اب
table water سفره اب زیر زمینی
tap water اب شیر
water paint رنگ لعابی
the water was overknee اب از زانو میگذشت
to drink water اب خوردن
to drink water اب اشامیدن
to keep ones head above water خود را از بار بدهی رها کردن
to sniff up water اب رابه بینی کشیدن
to soften a water سبک ترکردن یاشیرین کردن اب
to splash into water به اب زدن
unavailable water رطوبت غیر قابل استفاده
underground water اب زیرزمینی
underground water اب درون زمین
water bed تشک ابی
water bonded اب بند شده
water cure اب درمان
water cure علاج بااب معالجه بااب
water damage خسارت اب دیدگی
water displacement زهکشی کردن
water displacement زهکشی سیستم زهکشی مهمات نوعی روش پر کردن خرج فسفرسفید در داخل گلوله
water disposal فاضلاب
water disposal اگوکشی
water disposal ساختن اگو
water dog سگ ابی
water dog شناگر ماهر
water dog سگ تربیت شده برای اوردن مرغ ابی
water driver مقنی
water fast رنگ نرو
water fast غیر قابل پاک شدن بوسیله اب
water fast پارچه شورنرو
water cress شاهی اتی
water boy بچه سقا
water cooling خنک کردن بااب
water boy سقا
water buffalo گاو میش اهلی شده اسیایی
water canteen قمقمه
water car ارابه اب فروشان
water car ارابه اب پاش
water carriage حمل از راه اب
water carrier دلو
water circulation گردش اب
water coiour ابرنگ
water colour ابرنگ
water colour رنگاب
water colour نقاشی ابرنگی
water container فرف اب
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com