English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (2 milliseconds)
English Persian
water hardness درجه سختی آب
water hardness [میزان املاح موجود در آب]
Search result with all words
hardness of water سختی اب
permanent hardness of water سختی دایم اب
Other Matches
hardness شکنندگی
hardness دشواری
hardness سختی
hardness اشکال سفتی
hardness شدت
hardness tester ازمایش کننده یا تستر سختی
thrust hardness درجه سختی فشاری
scratch hardness درجه سختی خراش
scleroscope hardness دستگاه سختی سنج
red hardness سختی گرم سرخ
rebound hardness سختی جهشی
permanent hardness سختی دائمی
abrasion hardness درجه سایش پذیری
abrasive hardness درجه سایش پذیری
carbonet hardness درجه سختی آب و عاملی جهت تعیین رنگرزی بهتر
strain hardness سختی درجه
temporary hardness سختی موقت
hardness test ازمایش سختی
file hardness زبری سوهان
strain hardness سختی کشی
impact hardness سختی برخورد
brinell hardness سنجش سختی نسبی اجسام جامد یا صلب توسط اندازه گیری میزان فرورفتگی ناشی از فشردن گلوله 01 میلیتری سخت روی سطح فلز موردازمایش
drop hardness test ازمایش سختی سقوطی
rebound hardness test ازمایش سختی جهشی
brinell hardness test طریقه اندازه گیری سختی برینل
hardness testing machine دستگاه ازمایش سختی
rockwell hardness test ازمایش سختی راک ول
scratch hardness tester ازمایشگر سختی خراش
vickers hardness test ازمایش سختی ویکرز
brinell hardness number ضریب سختی برینل
vicker's diamond hardness tester دستگاه ازمایش تعیین سختی فلزات
brinell ball hardness test ازمایش فشار گلوله برینل
by water از راه دریا
water course مجرای اب
by water از راه رودخانه
water course حق المجری
water course حق الشرب
water way راه ابی
water way ابراهه
water way مسیل
mean water میان اب
of the first water بهترین
on the water در کشتی
She let the water out . آب را ول کرد
water down <idiom> ضعیف شدن
water still دستگاه تقطیر اب
water آب
by water با کشتی
above water <adj.> روی آب
water اب دادن
water مایع
above water <adj.> شناور
water پیشاب
to water something آب دادن [گیاه]
water ابگونه
water اب
to water آب ریختن
f.water عرق رازیانه
first water بالاترین مقام
to keep ones he above water از زیر بدهی بیرون آمدن
to p something with water اب روی چیزی پاشیدن چیزیراخیس کردن
first water درجه اول
to water آب دادن
water pipe لوله اب
water pipe لوله مخصوص لوله کشی اب
water glass لیوان اب
water glass شیشه مایع
water pipe تنبوشه
water guage فشار سنج اب
water plate بشقابی که ته ان دو طبقه وبرای انست که اب گرم درمیان ان بریزند...نگاه دارند
water point نقطه تقسیم اب
water front جبهه رطوبتی
water glass شیشه محلول
water gas گاز اب
water fowl پرنده ابی
water fowl مرغ ابی
water filter صافی اب
water lily نیلوفر ابی
water fast پارچه شورنرو
water pepper فلفل ابی
water gauge اندازه اب نما
water gauge اب پیم
water hammer ضربت قوچ
water hammer ضربت قوج
water jump چاله ابی در مسیر دو 0003 متربا مانع
water level تراز اب
water level سطح کوچکی برای کنتل جهت حرکت روی لب
water nymph حوری دریایی
water glass اب شیشه
water moccasin مار سمی ابزی جنوب امریکا
water mill اسیاب
water mill اسیاب ابی
water meter اب سنج
water meter کنتور اب
water melon هندوانه
water loss ابکاهی
water logging ابسیری
water jump مانع ابی
water jacket صندوق اب
water hardening سختگردانی با اب
water hazard مانع ابی در مسیر گوی گلف
water level سطح اب
water pepper زنجبیل سگ
water nymph الهه دریایی
water heater فرف ابگرم کن
water heater ابگرم کن
water hole سوراخ یا شکاف طبیعی رودخانه خشک شده که مقداری اب دران باشد
water hole چاله اب
water hyacinth سنبل ابی
water hyacinth وردالنیل
water injection پاشیدن اب مقطر خالص به داخل سیلندر و موتورپیستونی به منظور سرد کردن مخلوط قابل انفجار و کاهش احتمال بدسوزی
water jacket ابدان
water line خط ابخور ناو
water fast غیر قابل پاک شدن بوسیله اب
surplus water ابهای اضافی
up to the middle in water تا کمر در اب
water lowering زهکشی
voidance water منجلاب
voidance water زیر اب
wade into the water راه رفتن در اب
waste water فاضلاب
water aspirator خرطوم ابی
water bag کیسه اب
water bailiff میراب
water bailiffs مامور تفتیش کشتیها در بندر
water bailiffs مامور جلوگیری از صید غیرمجاز
water balance بیلان اب
water dog سگ ابی
undermining by water اب رفتگی کف
undermining by water اب شستگی
underground water اب درون زمین
surplus water ابهای مازاد
swimming with water پرازاب
swimming with water غرق اب
table water سفره اب زیر زمینی
tap water اب شیر
water paint رنگ لعابی
the water was overknee اب از زانو میگذشت
to drink water اب خوردن
to drink water اب اشامیدن
to keep ones head above water خود را از بار بدهی رها کردن
to sniff up water اب رابه بینی کشیدن
to soften a water سبک ترکردن یاشیرین کردن اب
to splash into water به اب زدن
unavailable water رطوبت غیر قابل استفاده
underground water اب زیرزمینی
water bearer دلو
water bearer ساکب الماء
water content درصد رطوبت
water cooling خنک کنندگی اب
water cooling خنک کردن بااب
water cress شاهی اتی
water cure اب درمان
water cure علاج بااب معالجه بااب
water damage خسارت اب دیدگی
water displacement زهکشی کردن
water displacement زهکشی سیستم زهکشی مهمات نوعی روش پر کردن خرج فسفرسفید در داخل گلوله
water disposal فاضلاب
water disposal اگوکشی
water disposal ساختن اگو
water dog شناگر ماهر
water dog سگ تربیت شده برای اوردن مرغ ابی
water driver مقنی
water container فرف اب
water colour نقاشی ابرنگی
water colour رنگاب
water bearer ریزنده اب ابریز
water bed تشک لاستیکی که درون انرا پراز اب می کنند
water bed تشک ابی
water bonded اب بند شده
water boy بچه سقا
water boy سقا
water buffalo گاو میش اهلی شده اسیایی
water canteen قمقمه
water car ارابه اب فروشان
water car ارابه اب پاش
water carriage حمل از راه اب
water carrier دلو
water circulation گردش اب
water coiour ابرنگ
water colour ابرنگ
water fast رنگ نرو
water pollution الودگی اب
water bottle غمغهآب
hold water <idiom>
hot water <idiom>
water under the bridge <idiom> همه چیز عوض شده
in hot water <idiom> در دردسر
THere is not even a ripple in the water . <proverb> آب از آب تکان نمى خورد .
If it has not water for me it certainly has bread . <proverb> آب براى من ندارد براى تو که دارد .
Water is light . <proverb> آب روشنائى است .
How can you know the value of water -you who live . <proverb> تو قدر آب چه دانى که در کنار فراتى .
drinking water آب آشامیدنی
Is there drinking water? آیا آب آشامیدنی وجود دارد؟
There is no hot water آب گرم نیست.
some hot water مقداری آب گرم
some cold water مقداری آب سرد
mineral water آب معدنی
head above water <idiom> آشکاری مشکل
fish out of water <idiom> طرف وصله ناجوراست
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com