English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
water vapor بخار اب
Other Matches
vapor بخار
vapor چاخان کردن
vapor دمه
vapor مه تبخیر کردن یا شدن
vapor بخوردادن
aqueous vapor بخار اب
vapor cycle سرد زائی مدار بسته
vapor pressure فشار مولکولهای بخار روی دیواره فرف یا محفظه برابر فشارهای جزئی یا سهمی
cheval vapor اسب بخار
vapor pressure فشار بخار
vapor lock قطع کامل جریان سیال
vapor deposition رسوب سازی با بخار
vapor degreasing غوطه ور ساختن قطعات دربخار حلالات داغ
superheated vapor بخار ابر گرم
vapor trail مسیر عبور بخار
vapor rectifier یکسو کننده جیوهای
vapor trail لولههای بخار
equilibrium vapor pressure فشار بخار تعادل
equilibrium vapor pressure فشار به حد تعادل
acid vapor canister ماسک حفافت در برابر بخاراسید
mercury vapor lamp لامپ جیوهای
mercury vapor rectifier یکسوساز بخار جیوه
mercury vapor rectifier tube یکسو کننده جیوهای
water آب
of the first water بهترین
She let the water out . آب را ول کرد
on the water در کشتی
above water <adj.> شناور
water way مسیل
mean water میان اب
water course حق المجری
water down <idiom> ضعیف شدن
water still دستگاه تقطیر اب
water course مجرای اب
water course حق الشرب
water way ابراهه
first water بالاترین مقام
to water something آب دادن [گیاه]
by water از راه دریا
by water با کشتی
above water <adj.> روی آب
to p something with water اب روی چیزی پاشیدن چیزیراخیس کردن
to keep ones he above water از زیر بدهی بیرون آمدن
first water درجه اول
to water آب ریختن
water ابگونه
water پیشاب
water مایع
water اب دادن
water اب
f.water عرق رازیانه
by water از راه رودخانه
water way راه ابی
to water آب دادن
water fowl مرغ ابی
water gas گاز اب
water gauge اندازه اب نما
water filter صافی اب
water hazard مانع ابی در مسیر گوی گلف
water hardening سختگردانی با اب
water gauge اب پیم
water glass شیشه محلول
water fowl پرنده ابی
water front جبهه رطوبتی
water glass اب شیشه
water glass لیوان اب
water glass شیشه مایع
water guage فشار سنج اب
water hammer ضربت قوج
water hammer ضربت قوچ
water heater فرف ابگرم کن
water heater ابگرم کن
water meter کنتور اب
water meter اب سنج
water mill اسیاب ابی
water mill اسیاب
water moccasin مار سمی ابزی جنوب امریکا
water nymph حوری دریایی
water nymph الهه دریایی
water pepper زنجبیل سگ
water pepper فلفل ابی
water pipe لوله اب
water pipe تنبوشه
water pipe لوله مخصوص لوله کشی اب
water plate بشقابی که ته ان دو طبقه وبرای انست که اب گرم درمیان ان بریزند...نگاه دارند
water point نقطه تقسیم اب
water pollution الودگی اب
water melon هندوانه
water lowering زهکشی
water loss ابکاهی
water hole سوراخ یا شکاف طبیعی رودخانه خشک شده که مقداری اب دران باشد
water hole چاله اب
water hyacinth سنبل ابی
water hyacinth وردالنیل
water injection پاشیدن اب مقطر خالص به داخل سیلندر و موتورپیستونی به منظور سرد کردن مخلوط قابل انفجار و کاهش احتمال بدسوزی
water jacket ابدان
water jacket صندوق اب
water jump مانع ابی
water jump چاله ابی در مسیر دو 0003 متربا مانع
water level تراز اب
water level سطح کوچکی برای کنتل جهت حرکت روی لب
water level سطح اب
water lily نیلوفر ابی
water line خط ابخور ناو
water logging ابسیری
water polo بازی فوتبال ابی
water paint رنگ لعابی
waste water فاضلاب
water aspirator خرطوم ابی
water bag کیسه اب
water bailiff میراب
water bailiffs مامور تفتیش کشتیها در بندر
water bailiffs مامور جلوگیری از صید غیرمجاز
water balance بیلان اب
water bearer دلو
water bearer ساکب الماء
water bearer ریزنده اب ابریز
water bed تشک لاستیکی که درون انرا پراز اب می کنند
water bed تشک ابی
wade into the water راه رفتن در اب
voidance water زیر اب
voidance water منجلاب
the water was overknee اب از زانو میگذشت
to drink water اب خوردن
to drink water اب اشامیدن
to keep ones head above water خود را از بار بدهی رها کردن
to sniff up water اب رابه بینی کشیدن
to soften a water سبک ترکردن یاشیرین کردن اب
to splash into water به اب زدن
unavailable water رطوبت غیر قابل استفاده
underground water اب زیرزمینی
underground water اب درون زمین
undermining by water اب شستگی
undermining by water اب رفتگی کف
up to the middle in water تا کمر در اب
tap water اب شیر
water bonded اب بند شده
water boy بچه سقا
water cure اب درمان
water cure علاج بااب معالجه بااب
water damage خسارت اب دیدگی
water displacement زهکشی کردن
water displacement زهکشی سیستم زهکشی مهمات نوعی روش پر کردن خرج فسفرسفید در داخل گلوله
water disposal فاضلاب
water disposal اگوکشی
water disposal ساختن اگو
water dog سگ ابی
water dog شناگر ماهر
water dog سگ تربیت شده برای اوردن مرغ ابی
water driver مقنی
water fast رنگ نرو
water fast غیر قابل پاک شدن بوسیله اب
water cress شاهی اتی
water cooling خنک کردن بااب
water cooling خنک کنندگی اب
water boy سقا
water buffalo گاو میش اهلی شده اسیایی
water canteen قمقمه
water car ارابه اب فروشان
water car ارابه اب پاش
water carriage حمل از راه اب
water carrier دلو
water circulation گردش اب
water coiour ابرنگ
water colour ابرنگ
water colour رنگاب
water colour نقاشی ابرنگی
water container فرف اب
water content درصد رطوبت
water fast پارچه شورنرو
water polo واترپلو
water hose شلنگآب
water under the bridge <idiom> همه چیز عوض شده
in hot water <idiom> در دردسر
THere is not even a ripple in the water . <proverb> آب از آب تکان نمى خورد .
If it has not water for me it certainly has bread . <proverb> آب براى من ندارد براى تو که دارد .
Water is light . <proverb> آب روشنائى است .
How can you know the value of water -you who live . <proverb> تو قدر آب چه دانى که در کنار فراتى .
drinking water آب آشامیدنی
Is there drinking water? آیا آب آشامیدنی وجود دارد؟
There is no hot water آب گرم نیست.
some hot water مقداری آب گرم
some cold water مقداری آب سرد
mineral water آب معدنی
a glass of water یک لیوان آب
Please check the water. لطفا آب را کنترل کنید.
hot water <idiom>
hold water <idiom>
head above water <idiom> آشکاری مشکل
water inlet ورودآب
water intake مکندهآب
water jug پارچآب
water key کلیدآب
water separator جداگرآب
water signs علائمآبی
water transport ناقلآب
water under pressure آبتحتفشار
water/alcohol آب
water/alcohol الکل
water butt سطلیکهمخصوصجمعآوریبارانیاستکهازبام میریزد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com