English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
watershed line مرز سرابان
watershed line مرز ابریز
Other Matches
watershed ابخیز
watershed انجیر
watershed منطقهای که اب دریا یا رودخانه را پخش وتقسیم میکند
watershed اب پخشان
watershed management انجیرداری
watershed management کلیه عملیات مربوط به اصلاح و نگهداری و بهره برداری از انجیرها
watershed management ابخیزداری
line to line fault اتصال کوتاه دوقطبی
line to line fault اتصال کوتاه خط به خط
line to line fault اتصال کوتاه بین دو فاز
line by line milling فرز کردن سطری
line to line voltage ولتاژ زنجیر شده
line to line voltage ولتاژ بین دو خط
line to line fault تماس خطوط
line to line spacing فاصله سطور
line by line analysis تجزیه سطر به سطر
line by line milling فرز کردن سطر به سطر
out of line <idiom> ناصحیح
in line <idiom> با محدودیت متداول
Which line goes to ... ? کدام خط به ... میرود؟
on line مورداستعمال
on line درون خطی
Which line goes to ... ? کدام خط راه آهن به ... میرود؟
on line متصل
line of d. مرز
line of d. حد فاصل
on line مستقیم
line-up به ترتیب ایستادن
Are you still on the line? هنوز پشت تلفن هستی؟
off line وسایلی که جزو دستگاه کامپیوتری مرکزی نیستند وسایل غیر کامپیوتری یاخودکار
off line برون خطی
off line غیر متصل
off line قطع
off line منفصل
line up به خط شدن
line up به ترتیب ایستادن
line up ردیف ایستادن تیم
line-up به خط شدن
line-up ردیف ایستادن تیم
on line در خط
on line داخل رده
line up <idiom> سازمان دهی کردن ،آماده برای عمل کردن
old line دارای قدرت در اثر ارشدیت ارشد
in line همراستا
in line شمشیر در وضع حمله
mean line خط میان
necessary line خط یاری که تیم مهاجم بایدبه فاصله چهار تماس به ان برسد
o o line خط تقسیم دیدبانی
o o line خط دیدبانی سپاه
old line محافظه کار
on line help کمک مستقیم
on the line هواپیمای اماده پرواز
out of line خارج از خط جبهه
down line بار کردن پایین خطی
the line صف
down the line ضربه از کنار زمین
to come in to line در صف امدن
line up <idiom> به درستی میزان کردن
line up <idiom> به صف کردن
down the line <idiom> درآینده
line by line سطر به سطر
all along the line درامتدادهمه خط
all along the line در همه جا
along line در امتداد خطوط
along line در خط
line out با خط علامت گذاشتن
line out قلمه درختان رادراوردن وبصورت خط منظمی کاشتن
below the line درامد یا هزینه غیر مترقبه
to come in to line موافقت کردن
out of line جملاتی مربوط به یک برنامه کامپیوتری که در خط اصلی برنامه نیستند
line اتصال فیزیکی به ارسال داده
line رسن
line طناب خط
line طرز
line حدود رویه
line خط زدن
line ریسمان
line رشته بند
line رشته
line شعبه
line محصول
line لاین
line سطر
line نسب
line ردیف
line رانی در پیست مقدر امتیازاعطایی در شرطبندی روی اسب طناب مورد استفاده درقایق
line طناب سیم
line خط انداختن در
line خط دار کردن
line بخط کردن
line اراستن
line ترازکردن
line استرکردن
line پوشاندن
line خط
line خط صف
line صفی در خط
line در سمت
line لوله منفردی در سیستم سیالات
line جاده
line دهنه
line لجام
line : خط کشیدن
line جبهه جنگ
line سیم
line : خط
by-line خط فرعی راه اهن
Are you still on the line? خط را قطع نکردی؟
by-line خط دوم یافرعی
by line کار یاشغل اضافی وزائد
by-line کار یاشغل اضافی وزائد
by line خط دوم یافرعی
by line خط فرعی راه اهن
lumber's line خط شاخص قلب نما که مشخص کننده سینه ناو است
lumber's line خط سینه ناو
load line خط بار
line width پهنای خط
phase line خط خیز
mach line موج ضربهای ضعیف
phase line خط مبداء حرکت جنگی
message line خط مخابره
load line خط دورکشتی که وقتی کشتی کاملا بارگیری شداب تا انجا میرسد
lubber's line علامت روی قطبنمای قایق نشاندهنده قسمت جلو و عقب قایق
lubber line خطی که روی صفحه قطب نماامتداد محور طولی هواپیما رانشان میدهد
penny a line ارزان نویس بی مایه
lubber line خط عمودی بر روی صفحه قطب نما
percolation line خط نفوذ
local line خط محلی
lubber's line نشانگر سینه
load line خطی در اطراف کشتی که نمودار حداکثر فرفیت کشتی میباشد
phantom line خط سری
phantom line خط فرضی
poverty line خط فقر
line terminal ترمینال خط
price line خط قیمت
principal line خط رابط نقاط اصلی در روی عکس هوایی خط رابط
private line خط خصوصی
line tester ازمایش کننده خط
line telegraphy تلگراف خطی
line synchronization همزمانی سطور
possibilities line خط بودجه
possibilities line خط امکانات
pitch line مکان هندسی نقاطی که درانها مراکز نقاط تماس یا گام دندانههای چرخ دنده یادندانه ها اندازه گیری میشود
pipe line خط لوله
line voltage ولتاژ خط
line voltage ولتاژ خطی ولتاژ زنجیرشده ولتاژ خط
line voltage ولتاژ شبکه
line up billiard بیلیارد کیسه دار با روش برگرداندن گویهای کیسه افتاده به زمین
line transformer مبدل خط
line switching خط گزینی
lyman line خط لیمان
on line system سیستم درون خطی
off line storage حافظه برون خطی
off line operation عملکرد برون خطی
line impedance امپدانس خط
nonswitched line خط غیر گزینشی
non switched line خط گزینه نشده
no fire line خط منع اتش توپخانه
no fire line خط منع اتش
night line ریسمان ماهی گیری شبانه
new line character دخشه تعویض سطر
offside line خط فرضی موازی با دروازه
loop line دوراهی
on line storage حافظه درون خطی
orienting line خط توجیه
on line operation عمل درون خطی
out line font فونت متغیر
out line font قلم متغیر
line inductance اندوکتانس خط
line inductance اندوکتیویته خط
on line operation عملکرد درون خطی
penny a line پست
neutral line خط بی اثر
multipoint line خط چند نقطهای
overhead line خط هوایی
on line database پایگاه داده درون خطی
pass a line رد کردن طناب
peaked line خط چین
mason's line ریسمان کار
marriage line عقدنامه سند ازدواج
marriage line گواهینامه ازدواج
peaked line خط پاره پاره
penny a line ارزان
overhead line سیمکشی هوایی
median line میانه
multidrop line پیکربندی سیستم مخابراتی که یک کانال یا خط منفرد رابرای سرویس دادن به ترمینالها بکار می برد خطی با چند افت
multicore line خط چند رشتهای
mould line خط حاصل از تلاقی دو سطح
morning line امتیاز شرطبندی پیش ازمسابقه
mooring line طناب برای مهار کردن قایق به ساحل
mooring line سیم مهار
mooring line طناب مهار مین
out of line coding کدگذاری برون خطی
outhaul line برون کش
marline or line طناب کوچک دولا
line switching راه گزینی خطی
line of regression خط براورد
line of fire خط اتش
line of fire خط تیر
line of fall خط فرود گلوله به زمین
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com