Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 80 (5 milliseconds)
English
Persian
we cannot undo the past
چیز گذشته را نمیتوان برگرداند
we cannot undo the past
اب رفته بجوی برنمیگردد
Other Matches
undo
باز کردن
undo
برای برگشتن به وضعیت قبلی , معمولاگ دستور ویرایش
undo
بی ابروکردن
undo
ضایع کردن
undo
خراب کردن
undo
باطل کردن
undo
خنثی کردن
undo
بی اثرکردن
undo
واچیدن
to undo woven fabric
شکافتن
To thwart . To foil . To undo .
نقش بر آب کردن
the past
چیزی که در گذشته پیش آمد و تمام شد
What is past is past . what is gone is gone .
گذشته ها گذشته
what is the past of go
چیست
what by gone or past
مافات
past
بعد از مافوق
past
سابقه
past
دور از پیش از
past
گذشته
past
پایان یافته
past
پیشینه وابسته بزمان گذشته
past
گذشته از ماورای
past
پیش ماقبل
past
ماضی
past
درماورای
the present and the past
گذشته و حال
the present and the past
حال و گذشته
the present and the past
اکنون و گذشته
see in the past makes saw
فعل see در گذشته sawمیشود
the past tense
زمان ماضی ماضی مطلق
the past tense
زمان گذشته
the year past
سال گذشته
to file past
رژه رفتن
to march past
رژه رفتن
to rank past
رژه رفتن
to sweep past
اسان رفتن
to sweep past
تندگذاشتن
In the course of the past centuries.
درطی قرنهای گذشته
During the past few days.
طی چند روز گذشته
He is past work.
دیگر از سن کار کردنش گذشته
past years
سالهای گذشته
past performances
سوابق چاپی نتایج مسابقات اسب یا گرگ
past or preterite d.
ماضی مطلق
half past two
دوونیم
for some time past
درگذشته
for some time past
مدتی
for some time past
تا چندی پیش
file past
رژه رفتن
past masters
استاد قدیمی
past masters
استاد پیشین
past master
استاد قدیمی
past master
استاد پیشین
past perfect
ماضی بعید
past tense
زمان گذشته
past participles
اسم مفعول
past participle
اسم مفعول
he is a past master in
او در استاد یا کهنه کار است
it is past reclaim
دیگر نمیتوان انرا ابادیا احیاکرد
march past
رژه
march past
رژه رفتن
it is past reclaim
دیگر قابل اصلاح یااستردادنیست
it is past cure
از علاجش گذشته است مافوق انست که بتوان علاج کرد
it is past all hope
جای هیچ امیدواری نیست هیچ امیدی نیست
it is 0 minutes past four
ده دقیقه از چهار می گذرد
it is minutes past
ساعت سه وپنج دقیقه است 5دقیقه از3 گذشته است
i went past the house
از پهلوی ان خانه رد شدم
make up for the past
جبران مافات کردن
past perfect tense
ماضی بعید
on old woman past sixty
پیرزنی بیش از شصت سال داشت
spike past the block
ابشار را پشت پای مدافعان کوبیدن
put (something) past someone (negative)
<idiom>
ازکار شخص متعجب شدن
her prime of life is past
عنفوان جوانی وی گذشته است
Whistle past the graveyard
<idiom>
تلاش برای بشاش ماندن در اوضاع وخیم
We are past that sort of thing .
دیگر این کارها از ماگذشته
In times past . In olden days .
درروزگاران قدیم
I walked past the shop ( store ) .
از جلوی فروشگاه گذشتم
To review the past in ones minds eye .
گذشته را از نظر گذراندن
There was too muh greed in the past, and now the chickens are coming hoe to roost with crime and corruption soaring.
در گذشته طمع ورزی زیاد بود و حالا با افزایش جنایت و فساد باید تاوان پس دهیم.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com