English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 56 (6 milliseconds)
English Persian
well timed بموقع
well timed بجا
well timed بمورد
well timed بهنگام در وقت مناسب
Search result with all words
well-timed بموقع
well-timed بجا
well-timed بمورد
well-timed بهنگام در وقت مناسب
timed وقت
timed زمان
timed گاه
timed فرصت مجال
timed هنگام
timed زمانه
timed ایام
timed روزگار
timed مدروز
timed عهد
timed مدت
timed وقت معین کردن
timed متقارن ساختن
timed مرورزمان را ثبت کردن
timed زمانی موقعی
timed ساعتی
timed تایم
timed فرصت
timed فرصت موقع
timed دفعه وقت چیزی رامعین کردن
timed وقت قرار دادن برای
timed به موقع انجام دادن وقت نگاهداشتن
timed تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
timed سیگنال ساعت که تمام قط عات سیستم را همان میکند
timed مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
timed زمانی که پیام ها باید پیش از پردازش یا ارسال صبر کنند
timed 1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
timed روش ترکیب چندین سیگنال به یک سیگنال ترکیبی سریع , هر سیگنال ورودی الگوبرداری میشود و نتیجه ارسال میشود , گیرنده سیگنال را مجدداگ می سازد
timed 1-مدت زمان بین وقتی که کاربر عملی را آغاز میکند
timed تا نتیجه در صفحه فاهر شود.2-سرعتی که سیستم به درخواستی پاسخ میدهد
timed خیر زمانی مشخصی ایجاد کند
timed ایجاد پشتیبان خودکار پس از یک مدت زمانی یا در یک زمان مشخص در هر روز
timed سیگنالهایی که به درستی ارسال داده را همان می کنند
timed ثیر قرار میدهد
timed انتخاب صحیح فرکانس ساعت سیستم برای امکان رودن به رسانههای کندتر و..
timed زمانی که طول می کشد تا دیسک چرخان پس از قط ع برق می ایستد
timed آزمایشی که خرابی کابل را با ارسال سیگنال روی کابل و اندازه گیری زمان برگشتن آن می سنجند
timed زمان بین شروع و خاتمه عمل معمولاگ بین آدرس دهی محلی ازحافظه و دریافت داده
timed زمانی که جمع کننده عمل جمع را انجام میدهد
timed زمانی که به صورت ساعت , دقیقه , ثانیه و... بیان شود
timed اندازه گیری زمان یک عملیات
timed TIفرمان E
ill-timed بی موقع
ill timed بیموقع
ill timed نابهنگام
timed backup پشتیبانی دورهای
timed tests ازمونهای زمان دار
It was a well - timed ( timely ) decision . تصمیم بموقعی بود
Partial phrase not found.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com