English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
whale line طناب نهنگ گیری
Other Matches
whale نهنگ صید کردن
whale نهنگ
whale عظیم الجثه
whale قیطس
whale وال
killer whale وال کشنده
bull whale نهنگ نر
bull whale نهنگ ماده
whale blow نهنگ ها اب را به بیرون می دمند
whale calf بچه نهنگ
whale man صیاد نهنگ نهنگ گیر
sperm whale نهنگ عنبر
sperm whale عنبر ماهی
whale boat قایقصید
line by line analysis تجزیه سطر به سطر
line to line spacing فاصله سطور
line by line milling فرز کردن سطری
line to line voltage ولتاژ بین دو خط
line to line fault اتصال کوتاه دوقطبی
line to line fault اتصال کوتاه خط به خط
line to line fault اتصال کوتاه بین دو فاز
line to line fault تماس خطوط
line by line milling فرز کردن سطر به سطر
line to line voltage ولتاژ زنجیر شده
out of line <idiom> ناصحیح
in line <idiom> با محدودیت متداول
Which line goes to ... ? کدام خط به ... میرود؟
Which line goes to ... ? کدام خط راه آهن به ... میرود؟
on line درون خطی
line of d. مرز
on line متصل
on line مستقیم
line-up ردیف ایستادن تیم
off line وسایلی که جزو دستگاه کامپیوتری مرکزی نیستند وسایل غیر کامپیوتری یاخودکار
off line برون خطی
off line غیر متصل
off line قطع
off line منفصل
line up به خط شدن
line up به ترتیب ایستادن
line up ردیف ایستادن تیم
line-up به خط شدن
line-up به ترتیب ایستادن
line of d. حد فاصل
on line در خط
on line داخل رده
on line مورداستعمال
line up <idiom> سازمان دهی کردن ،آماده برای عمل کردن
old line دارای قدرت در اثر ارشدیت ارشد
in line همراستا
in line شمشیر در وضع حمله
mean line خط میان
necessary line خط یاری که تیم مهاجم بایدبه فاصله چهار تماس به ان برسد
o o line خط دیدبانی سپاه
old line محافظه کار
on line help کمک مستقیم
on the line هواپیمای اماده پرواز
out of line خارج از خط جبهه
down line بار کردن پایین خطی
out of line جملاتی مربوط به یک برنامه کامپیوتری که در خط اصلی برنامه نیستند
the line صف
o o line خط تقسیم دیدبانی
to come in to line در صف امدن
line up <idiom> به درستی میزان کردن
line up <idiom> به صف کردن
down the line <idiom> درآینده
all along the line درامتدادهمه خط
all along the line در همه جا
along line در امتداد خطوط
along line در خط
line by line سطر به سطر
line out با خط علامت گذاشتن
line out قلمه درختان رادراوردن وبصورت خط منظمی کاشتن
below the line درامد یا هزینه غیر مترقبه
to come in to line موافقت کردن
down the line ضربه از کنار زمین
line رشته
line حدود رویه
line ردیف
line اتصال فیزیکی به ارسال داده
line : خط کشیدن
line سطر
by line خط دوم یافرعی
line : خط
line خط انداختن در
line لوله منفردی در سیستم سیالات
line رشته بند
line شعبه
line لجام
line لاین
line محصول
line طرز
line جاده
line خط زدن
line نسب
line رانی در پیست مقدر امتیازاعطایی در شرطبندی روی اسب طناب مورد استفاده درقایق
line رسن
line ریسمان
line دهنه
by line خط فرعی راه اهن
by-line خط دوم یافرعی
line طناب سیم
line بخط کردن
line اراستن
line ترازکردن
line استرکردن
line پوشاندن
Are you still on the line? خط را قطع نکردی؟
Are you still on the line? هنوز پشت تلفن هستی؟
line خط
line طناب خط
line خط صف
line صفی در خط
line خط دار کردن
line در سمت
line سیم
by-line کار یاشغل اضافی وزائد
by-line خط فرعی راه اهن
line جبهه جنگ
by line کار یاشغل اضافی وزائد
line terminal ترمینال خط
marline or line طناب کوچک دولا
marriage line گواهینامه ازدواج
marriage line عقدنامه سند ازدواج
load line خط دورکشتی که وقتی کشتی کاملا بارگیری شداب تا انجا میرسد
load line خط بار
mason's line ریسمان کار
line telegraphy تلگراف خطی
median line میانه
line tester ازمایش کننده خط
on line database پایگاه داده درون خطی
lyman line خط لیمان
line up billiard بیلیارد کیسه دار با روش برگرداندن گویهای کیسه افتاده به زمین
mach line موج ضربهای ضعیف
loop line دوراهی
lubber line خط عمودی بر روی صفحه قطب نما
line transformer مبدل خط
line voltage ولتاژ خط
line voltage ولتاژ شبکه
lubber line خطی که روی صفحه قطب نماامتداد محور طولی هواپیما رانشان میدهد
line voltage ولتاژ خطی ولتاژ زنجیرشده ولتاژ خط
lubber's line نشانگر سینه
load line خطی در اطراف کشتی که نمودار حداکثر فرفیت کشتی میباشد
line width پهنای خط
lubber's line علامت روی قطبنمای قایق نشاندهنده قسمت جلو و عقب قایق
lumber's line خط سینه ناو
lumber's line خط شاخص قلب نما که مشخص کننده سینه ناو است
profile line نیمرخ زمین
penny a line ارزان نویس بی مایه
penny a line پست
penny a line ارزان
peaked line خط پاره پاره
peaked line خط چین
pass a line رد کردن طناب
overhead line خط هوایی
overhead line سیمکشی هوایی
outhaul line برون کش
out of line coding کدگذاری برون خطی
line inductance اندوکتانس خط
line insulator مقره خط
percolation line خط نفوذ
phase line خط خیز
private line خط خصوصی
principal line خط رابط نقاط اصلی در روی عکس هوایی خط رابط
price line خط قیمت
poverty line خط فقر
possibilities line خط بودجه
possibilities line خط امکانات
pitch line مکان هندسی نقاطی که درانها مراکز نقاط تماس یا گام دندانههای چرخ دنده یادندانه ها اندازه گیری میشود
pipe line خط لوله
phantom line خط فرضی
phantom line خط سری
line integral انتگرال خطی
out line font قلم متغیر
out line font فونت متغیر
new line character دخشه تعویض سطر
neutral line خط بی اثر
phase line خط مبداء حرکت جنگی
multipoint line خط چند نقطهای
multidrop line پیکربندی سیستم مخابراتی که یک کانال یا خط منفرد رابرای سرویس دادن به ترمینالها بکار می برد خطی با چند افت
multicore line خط چند رشتهای
mould line خط حاصل از تلاقی دو سطح
morning line امتیاز شرطبندی پیش ازمسابقه
mooring line طناب برای مهار کردن قایق به ساحل
mooring line سیم مهار
mooring line طناب مهار مین
night line ریسمان ماهی گیری شبانه
no fire line خط منع اتش
orienting line خط توجیه
on line system سیستم درون خطی
on line storage حافظه درون خطی
on line operation عمل درون خطی
on line operation عملکرد درون خطی
local line خط محلی
offside line خط فرضی موازی با دروازه
off line storage حافظه برون خطی
off line operation عملکرد برون خطی
nonswitched line خط غیر گزینشی
non switched line خط گزینه نشده
no fire line خط منع اتش توپخانه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com